چاپ        ارسال به دوست

گفتگو با جوانان انقلابی سال 57 مخابرات منطقه تهران

 سلام میکنم و جلو میروم . به همراه عروس و نوه اش در جشنی که  مخابرات منطقه تهران برای پاسداشت سالگرد انقلاب ترتیب داده است شرکت میکند . از او میپرسم  میتوانم برای پیام تهران آنلاین از شما مصاحبه بگیرم ؟ قبول میکند . میپرسم ضمن معرفی خودتان واگر در زمان انقلاب حضور داشته اید برایمان از خاطرات آن دوران بگویید .. شروع می کند :

 من مریم شعبانی  هستم  و در زمان پیروزی  انقلاب ۱۸ ساله  بودم . همسر همکاربازنشسته آقای محمد عاشوری هستم . در تظاهرات حضوری پررنگ  داشتم واولین تظاهراتی که رفتم  در میدان گرگان تهران بود . خدا را بابت این موضوع شکر می کنم که به من توفیق حضور در این راهپیمایی را داد .خاطرات شیرینی از انقلاب دارم و از انقلاب راضی و خوشحالم. به نظر من  امنیت و حجاب را از همین انقلاب داریم و از امنیتی که در کشور با تغییر نظام شاهنشاهی به نظام جمهوری اسلامی ایران برقرار شده است همواره سپاسگذار لطف خدا و کوشش مردم هستم . م فرزندان مومن و انقلابی دارم که  وجودشان را از برکت همین انقلاب میدام .

 میپرسم : چطور می توانیم شور و شوق روزهای پیروزی انقلاب را به این روزهاسرایت دهیم میگوید :

0.  با حفظ حجاب و ایمان و اعتقادات میشود که شور انقلابی را به این روزها سرایت داد.

تشکر میکنم و او و عروس و نوه کوچک و زیبایش را به خداوند میسپارم .

خانم تهمینه علیزاده از همکاران بازنشسته دفتر حراست  هستند . ضمن عرض سلام و خوشامد گویی میخواهم که با من مصاحبه کند وی نیز با رویی گشاده قبول میکند :

در زمان انقلاب ۱۰ ساله بودم  دختر بچه بودم و به دبستان میرفتم و درک درستی از انقلاب و ایدئولوژی آن دوران نداشتم . اما میدیدم که خیابان ها شلوغ است و مردم گاهی خونین و زخمی مدوند اما برایم جالب بود که از تیر و خون ریزی نمیترسند و هدف های خود را دنبال میکنند..خاطره ای که از قبل از پیروزی  انقلاب دارم  رزمندگان انقلاب را یادم می آید که موقع تیر اندازی های رژیم شاهنشاهی گاهی برای فرار و زنده ماندن زنگ در خانه ها را میزدند و مردم به آنها پناه می دادند . خاطره دور و تلخی که دارم مربوط به زمانی است که هنوز انقلاب پیروز نشده بود و من با مادرم از کوچه میگذشتم و جوی آب توی کوچه بهرنگ خون شده بود . یادم می آید یکبار با پدر و مادرم   توی کوچه راه میرفتیم و پسر جوانی جلوی ما را میرفت  .یک مرتبه ماشین شخصی ساواک جلوی ما توی کوچه آن جوان را دستگیر کرد و برد  و ما در حالی که وحشت زده بودیم  جلو رفتیم که کمک کنیم اما  نتوانستیم و آن جوان را بردند . یادم می آید که مادرم همیشه بعد از انقلاب برای کمیته محله مان چای و وسایل پذیرایی میبرد و همه مان از پیروزی انقلاب خوشحال بودیم .

میپرسم : چطور می توانیم شور و شوق روزهای پیروزی انقلاب را به این روزهاسرایت دهیم میگوید :

  • با همبستگی از خودگذشتگی همدلی و کمک به دیگران و البته من این کمک رسانی ها را هنوز هم میبینم و بیشتر در مسجد محله مان این حس همدلی نمود دارد و دلگرم کننده است . کمک به جهیزیه ها و درمان بیماری نیازمندان و ... . حفظ حجاب را هم در تسری آن شور و شوق ها موثر میدانم .

با خانم دیگری مصاحبه میکنم به نام خانم پونکی که همسر شهید والامقام  شهید خاجی است . میگوید :

در زمان انقلاب 17 ساله بودم و در سال اخر دبیرستان درس میخواندم  آن زمان مدارس غیرانتفاعی نبود اما دبیرستان  ما اسلامی بود .  یادم می آید  در زمان مبارزات  قبل از پیروزی انقلاب به ما اجازه نمیدادند که در تظاهات شرکت کنیم . اما ما از مدرسه فرار میکردیم و گارد شاهنشاهی مارا دنبال میکرد تا بترسیم و در تظاهرات شرکت نکنیم اماما با هر زحمتی که بود شوق داشتیم و شرکت میکردیم .وقتی امام میخواست بیاید ما همه در سالنی که تلویزیون داشت برای تماشای مستقیم جمع شدیم اما تللویزیون مان را قطع کردند  . وقتی انقلاب پیروز شد امام دستور دادند که مردم به خیابانها بیایند و من یادم می آید که  ما هم رفتیم . آن روزها برادر من سرباز بود و از پادگان فرار کرده بود و یادم ِاید که با وجود تمام ترس هایی که از عواقب کارش داشتیم اما در تمام تظاهرات شرکت میکردیم .

میپرسم : چطور می توانیم شور و شوق روزهای پیروزی انقلاب را به این روزهاسرایت دهیم میگوید :

بی ریا بودیم و تمام آحاد جامعه در کنار هم بودیم . به نظر من مسئولین و مردم باید در کنارهم باشند و منافع مشترک داشته باشند تا شور و شوق آن روزها دوباره تکرار شود .

همسر شهید والامقام نصرالله بختیاری  بانوی دیگری است که با او مصاحبه میکنم . خانم مهر پور لایقی   که از ایشان همان سوالات را می پرسم و در پاسخ می گوید :

در زمان انقلاب 16 ساله بودم و سال دیگرش دیپلم میگرفتم . و به مدرسه میرفتم . تظاهرات را به خوبی به یاد دارم و مادرم همیشه ما را به تظاهرات میبرد و شعار میدادیم یادم میآید وقتی امام آده بود به میدان آزادی رفتیم . اما قبل از پیروزی انقلاب برادرم را به خاطر میآورم که با تمام ترس و وحشتی که آن روزها از عواقب مبارزات علیه شاه وجود داشت و گاهی با مخالفت خانواده روبرو می شد اما نمی ترسید و می رفت و خدا را شکر میکنم که انقلاب پیروز شد .

میپرسم : چطور می توانیم شور و شوق روزهای پیروزی انقلاب را به این روزهاسرایت دهیم میگوید :

به نظر من جوانان امروز هم فرزندان همان نسل انقلابی هستند . به نظر من مسئولین و مردم باید دست در دست هم میهن را آباد کنند که همه دلگرم شوند و شوق آن دوران تکرار شود .

 

خبر و عکس : مولود گودرزی فر

 


٠٨:٢٣ - چهارشنبه ١٨ بهمن ١٣٩٦    /    عدد : ٩٨٣٧٢    /    تعداد نمایش : ١٠٧٠


برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید:
 

خروج




دسته‌بندی اخبار داخلی

دسته بندی مطالب

اشتراک در خبرنامه پیام آنلاین

با عضویت در خبرنامه پیام آنلاین از آخرین مطالب بلاگ و رویدادهای مهم دنیا با خبر شوید