شماره پیام :
36344 تاریخ درج :
1397/02/21
نام  :
محسن نرگس زاده
عنوان :
ساعت شنی عشق
پیام :
ساعت شنی عشق شعر باران: آسمان گفتا به ابر در گذر. کزچه بنمایی ز باریدن حذر. طی کُنی راهی بسی دور و دراز. نی ولی باران بباری از فراز. میشوی از چه شتابان بس بدور. آرزوی مردمان آری به گور. تشنگان سیراب نی آری چرا. خوش بر و رویی فقط اندر نما. برچه باشی فارق از ایثار و رحم. چیست مقصودت زاین سان خَلق وهم. کز شفقت بهر چه باشی بری. بارور در ظاهری لیکن همی . حاصل ات بادا چه از طی مسیر. مرحمت نی آوری بر خُرد و زیر. رعد و برق آری ز خود وافر به بار. قطره اشکی نی ولی ریزی به دار. غرشی ات چون اعتراضی پُر ز راز . خواهی آری عقده ی دل گو چو باز? ابر این سان گفت با حالی نزار. بس فقیران دیدم اندر این دیار. زین فراز آمد مرا جانم به لب. غصه بنمود این وجودم غرق تب. خُرد سالان دیدم اینجا بی لباس. خانه ها بی سقف ازاین خیل ناس. پا برهنه کودکان هر یتیم. مادران بی سر پناه دور از ندیم. گشنگان دیدم شدند آنان تلف. فربگان آنسو پی لهو و شعف. مانده در بیقوله افراد کهن. نی چو سود آخر برند از این دمن. غرق غثیان وافر از عصیان گری. فقر آرد چون ز نسوان دلبری. گو که ارباب رعیتی از نو بنا. ُگَشته برپا کُنج این دار فنا. یک طرف بادا چو دار اغنیا. مهد ظالمهای مفت خور از ریا. وان دگر سو هم چو مظلومان دهر. رانده برانان غنیان زانکه قهر. مالداران زیر چتر و سایبان. بی سر و سامان فقیران در زیان. گر ببارم جور می آرم عَلم. خانه ی مظلوم را آرم عدم. سودم آید زین نصیب بی صفت. می ربایم از ضعیفان هم صحت. ساز هر ظالم کُنم اینگونه کوک. سازم از بیقوله گو گِلزار خوک. مرگ را آرم مهیا بر فقیر. چون شریک جانیان گردم شهیر. زین سبب حاشا نمی بارم ز غم. می شوم زانکه خجل نزد صنم. شرمگینم چون ز عصیان بشر. می زند بر پیکر هم نوع تبر. nargeszadeh@ محسن نرگس زاده


دسته بندی مطالب

اشتراک در خبرنامه پیام آنلاین

با عضویت در خبرنامه پیام آنلاین از آخرین مطالب بلاگ و رویدادهای مهم دنیا با خبر شوید