شماره پیام :
33885 تاریخ درج :
1395/11/29
نام  :
زاپاتا
عنوان :
سکوت شبانگاهی
پیام :
گسترده بر دل دشت نوای بوف غمین* حال پر خیال محال اندیشش از چه چنین/ نغمه ای که خیزد زان گیتار پر افسون* سراپرده دل لرزاند با آن نوای سکون/ زخم غصه سربازند و نمک یادش کم!* سودای خاطر آسوده و نم گیسوش هم!/ سرسپرده دیری به این وادی جنون* دریده حرمت نان و نمک جانا کنون/ کوس رسوائی این جماعت نابکار* هراس دشنه دلیر یار بر قلبش هزار/ تابش شمس عالمتاب نبینی ، شام شوم* شمسش بر برزن ، روزن،زنگی روم/ تا ناکجا آباد دشت جنون پا در رکاب* خرقه دریده، ساغر تهی، میکده خراب/ یک نگاه بر قامت سرو آزاد دلیر* سه تارت ای برادر سرایدش سیر/ راحتت بر این برزن پر اندوه و پلشت* نه شاید بی خلقت بر کوه و دشت؟/ ترانه و ندای اناالحق منصور حجاز* پس چه می سرود در گوشت راز؟/ سرشک از دیده جاری چو سیل* حالت باز خوانند و قصه آن خیل/ از چه بندی امید دل به شب تابی* پس نگویمت شمس و اختر، ماهتابی؟/ سبز و جوانه ، سرخ و خون روانه* سپیدش کفنم ، درفش این کاشانه/ 5/4/1387


دسته بندی مطالب

اشتراک در خبرنامه پیام آنلاین

با عضویت در خبرنامه پیام آنلاین از آخرین مطالب بلاگ و رویدادهای مهم دنیا با خبر شوید