شماره پیام :
33764 تاریخ درج :
1395/11/18
نام  :
زاپاتا
عنوان :
پنـد واعظ
پیام :
مـن چــرا خــاطـر حــزیـن کنــم زیــن مـــاجــرا* مــن چــرا درد و خنده ز بـی عــاری ، آخـر چرا/ در پـی ایــن مـست ره بتـکده و رنج این داستان* بـر در میکـده دیری بـه تمنای شاهـد ایـن دلـستان/ داور از دادت مــا را ســر بــه بیـابـان هـلاکـت* یاور کو مـددی ز بـاران نفرت بار و مرز فلاکت/ قــصه ای بــود ایـن داستـان شـیـرین دل ماتم زده* قــصه ای کــز عـمق وجود آمد برخاک شبنم زده/ دریــغ از ســرمـستـی ایـــن جـلاد و مـرز جنون* دریـغ از سیـاستها که بر دل گذشت و جوی خون/ دوش یــاد آن شـاهـد بــر بـاور ایـن کوچه گذشت* دوش خنـده از بـاور ایـن دیــوار بی ریشه گذشت/ بر دلم باراین غم نماند ای دوست پس باید گذشت* نغمــه ای شیریـن بـرانکـار دردمـان شـاید گذشت/ بـه پستـوی نـه تــوی این خاک برهنه چاک چاک* بر آوار درد و مــوسم نفرت بار و عفریت ناپاک/ دردی است بردل وبغضی در گلو و فکری به سر* درد مـــرگ بــاور نــور و ســایـه جـلادان به در/ بــرگی اسـت پـوسیــده ، ایـن مصحف پاره پلشت* ننگی است این درد جان گداز خامه بر خاک دشت/ حــال بــر مـوسـم ایـن فـصل هجرت امیدم نیست* حـــال حـوصله پنـد واعظ و باور و نویدم نیست/ 11/7/1395


دسته بندی مطالب

اشتراک در خبرنامه پیام آنلاین

با عضویت در خبرنامه پیام آنلاین از آخرین مطالب بلاگ و رویدادهای مهم دنیا با خبر شوید