شماره پیام :
33307 تاریخ درج :
1395/08/22
نام  :
موجودی
عنوان :
داستانهای واقعی - زندگی پس از مرگ
پیام :
تعویق زمان مرگ با عنایت امام حسین علیه السلام مرحوم آیت الله شریف رازی از اساتید حوزه علمیه قم نقل کرده است آیت الله حائری یزدی بنیانگذار حوزه علمیه قم دارای خصایص اخلاقی و انسانی و سجایای بسیاری بود از خصوصیات بارز او شدت ارادتش به پیامبر و خاندانش به ویژه حضرت سیدالشهدا علیه السلام بود که زبانزد خاص و عام بود این ارادت به گونه ای بود که مرحوم حاج شیخ ابراهیم صاحب الزمانی تبریزی که یکی از خوبان بود از سوی آن جناب دستور داشت همه روزه پیش از آغاز درس فقه آن مرحوم دقایقی ذکر مصیبت امام حسین علیه السلام را کند و آن گاه جناب حائری درس فقه خود را آغاز می کرد دهه محرم مجلس سوگواری داشت و روز عاشورا خود به نشان سوگ حسین علیه السلام گِل بر چهره و پیشانی می مالید و جلو دسته عزاداری علما حرکت می کرد از شدت ارادت او به کشتی نجات امت امام حسین علیه السلام و دلیل آن پرسیدند که در پاسخ فرمود من هر چه دارم از آن گرامی است و آن گاه یکی از کرامت های آن حضرت در مورد خودش را به این صورت شرح داد هنگامی که در کربلا بودم شبی در خواب دیدم که فردی به من گفت شیخ عبدالکریم کارهایت را ردیف کن که تا سه روز دیگر از دنیا خواهی رفت از خواب بیدار شدم و غرق در حیرت گشتم؛ اما به آن توجه زیادی نکردم شب سه شنبه بود که این خواب را دیدم روز سه شنبه و چهارشنبه را به درس و بحث رفتم و کوشیدم خواب را فراموش کنم و روز پنج شنبه که تعطیل بود با برخی از دوستان به باغ معروف سید جواد کلیدار در کربلا رفتیم و پس از گردش و بحث علمی نهار خوردیم و به استراحت پرداختیم هنوز خوابم نبرده بود که به تدریج تب و لرز شدیدی به من دست داد و به سرعت شدت یافت و کار به جایی رسید که دوستان هر چه عبا و روانداز بود همه را روی من انداختند؛ اما باز هم می لرزیدم و آن گاه پس از ساعتی تب سوزانی همه وجودم را فرا گرفت و احساس کردم که حالم بسیار وخیم است و با مرگ فاصله ای ندارم از دوستان خواستم که مرا هر چه زودتر به منزل برسانند و آنان نیز وسیله ای یافتند و مرا به خانه انتقال دادند و در منزل به حالت احتضار افتادم کم کم علائم و نشانه های مرگ از راه رسید و حواس ظاهری رو به خاموشی نهاد و تازه به یاد خواب سه شنبه افتادم در آن حالت بحرانی بودم که دیدم دو نفر وارد اطاق شدند و در دو طرف من قرا گرفتند و ضمن نگاه به یکدیگر گفتند پایان زندگی اوست و باید او را قبض روح کرد من که مرگ را در برابر دیدگانم می دیدم با قلبی سوخته و پر اخلاص به سالار شهیدان توسل جسته و گفتم سرورم من از مرگ نمی هراسم؛ اما از دست خالی و فراهم نکردن زاد و توشه آخرت بسیار نگرانم شما را به حرمت مادرت فاطمه سلام الله علیها شفاعت مرا بکن تا خدا مرگم را به تأخیر اندازد و من کار آخرت را بسازم و آن گاه بروم شگفتا که پس از این توجه قلبی دیدم فردی وارد شد و به آن دو فرشته گفت سیدالشهدا سلام الله علیه می فرماید شیخ به ما توسل جسته و ما شفاعت او را نزد خدا نموده ایم و تقاضا کرده ایم که عمر او را طولانی سازد و خدا از سر مهر به ما اجابت فرموده است؛ او را رها کنید و آن دو به نشانه اطاعت خضوع کردند و آن گاه هر سه با هم صعود کردند درست در آن لحظات احساس کردم که رو به بهبود بازگشتم صدای گریه خاندانم را شنیدم و توجه یافتم که به سر و صورت می زنند به طور آهسته خود را حرکت دادم و دیده گشودم؛ اما دریافتم که چشمانم را بسته و بر صورتم پوشش کشیده اند خواستم پایم را حرکت دهم که دیدم دو شصت پایم را نیز بسته اند دستم را برای کنار زدن پوشش از صورتم به آرامی حرکت دادم که دیدم همه ساکت شدند و گفتند گریه نکنید حرکت دارد و آرام شدند پوشش از روی من برداشتند و چشمم را گشودند و پاهایم را باز کردند اشاره کردم که آب بیاورید و آب را به دهانم ریختند کم کم از بستر مرگ برخاستم و نشستم و به تدریج بهبودی کامل خویش را یافتم و این به خاطر برکت و عنایت مولایم حسین علیه السلام بود


دسته بندی مطالب

اشتراک در خبرنامه پیام آنلاین

با عضویت در خبرنامه پیام آنلاین از آخرین مطالب بلاگ و رویدادهای مهم دنیا با خبر شوید