شماره پیام :
33018 تاریخ درج :
1395/06/20
نام  :
زاپاتا
عنوان :
درمان
پیام :
باز نعش اميدي بر فراز اين كـوي بي عبور باز نــقل درد و ســـوز دل و ايـن بخت شور بـرفراز اين كوه مردي بـي صدا آواز درداد به زير تــاك غمش چشمـه اي بر خاك افتاد هـان رفـيق بـر دلـم مهر سـرد پاياني نشست هــان رفيق درد من به بـالاي خزاني نشست از قـضا نـالم بر سوگند بـزم اين گرگان دون اي عـجب بـر رسـم ايـن ديار و دشت جنون آري آري ديــوانـگي بـه زايــن عاقل زيستن آري آري تـشنگي به ز آوار ننگ اين بار تن دشنه خـونبـار زنـگي ديـار نيك پندم آموخت ترس تن و جان مفلس دوران به سر سوخت تكـيه چـون كـند ياري بر ديوار كوي دوست تـا ز پـا افتـد از همان جانب بر رگ و پوست از قـضا بـر بـال آن شـهبـاز آسـمان تـير بلا بـر آن تـير نـقـش پـر يارش ديد ز بالش جدا هـان رفيق چه گويم ما را غم بيش دل ريشتر بـه پـاي لنـگي سنـگي ، بـه زخــمي نـيـشـتر اي دو صـد لعـنت بـر رسم اين سيه روزگار دردم از يار است و درمان چيست ،كردگار 6/4/1395


دسته بندی مطالب

اشتراک در خبرنامه پیام آنلاین

با عضویت در خبرنامه پیام آنلاین از آخرین مطالب بلاگ و رویدادهای مهم دنیا با خبر شوید