شماره پیام :
30113 تاریخ درج :
1395/01/14
نام  :
زاپاتا
عنوان :
شهر در آیینه
پیام :
در سـرسـرای دهلیز تنـگ و خــاک نمـور* در انـدیـشـه طـالع اختـر و ایـن بخت شور/ بـه زیـر سـقـف و دروازه شـهر پـر آشوب* بـه بـالای کـوه تـن تـشنــه و خـاک جنوب/ در ایـن خنـده روز و کـــوران شـهـر شـب* بـه زیـر پـوسـت تـکیـده عجوزه درد و تب/ در آوار درد و داروغه و دشنه صد دروغ* از ایـن نـاز شـهر و وعـده کشک و دوغ/ نـگـاهـم بـه آیـینه و نظر بر شهر وارونه* خـاکـستـر یـاد یـاران و سیـل اشک گونه/ عـجـب مـنظری بر این خاک کهنه دیار* عـجـب زیـبا شـهر آشوب و بانگ هزار / چـه بـود آخـر خـیل زیبای شهـر پر فریب* در اندیشه مستـمندان و یـاد آشنای غریب/ نگـاهـم دزدیده بـر ایـن قـاب زیبای شهر* روزن بام و سایه سار پـرده اسرار دهر/ به حسرت درک اعجـاز آن دیر آشنا نگاه * همه جانم در آرزوی این فکر آستان پگاه/ چه می شد یا رب هـمه شهر پر شرنگ* جـدا از ایـن آب و آییـنه و برق و رنگ/ نگاهـم چو بر این آیینه افـتاد بـه روزی* ببینم شهـر در آیینه و آن نوای بهروزی/ 1395/1/14


دسته بندی مطالب

اشتراک در خبرنامه پیام آنلاین

با عضویت در خبرنامه پیام آنلاین از آخرین مطالب بلاگ و رویدادهای مهم دنیا با خبر شوید