شماره پیام :
29840 تاریخ درج :
1394/11/17
نام  :
زاپاتا
عنوان :
حدیث حرمان
پیام :
بــرخـیز بـر این شب زدگان چاوش آخر خوان* بــرگیر نغمه و شعر شیدائی تبارم برخاور خوان/ هنـوز سـوز درد ما بـر تـارک این خاک تبزده * هــنوز سـنگ سنـگین و سـایه تار بوف شبزده/ تا بـه کـی بـر کنـج دل حـسرت ایـن ویـرانکده* تـا بـه چـند رنـگ رخسـار سـرخ مـست میکده/ تـا بـه کـی آواز دهل بـر بام این کج کاروان* تـا به چند شحنه دیاران و هی هی این ساربان/ بنشـسته بـر دلــم آوای غـم و درد تابوت نحس* بـر کـند آوای ایـن نـاقوس رنگ خوار و خس/ از دلـم رنـگ رسـوای شـحنگان ده آسان رود * بـر نیـاز هـرزه ، طفل دل گـریان و نالان رود/ دل که خـو کـرده بـه ایـن کــوران شبان دشت* هـرنـفس آوار درد خیـل خـسته برخاک پلشت / کـوره راهـی بـر تـارک کوهسار و خلق بیشه* چـشـمه سـار و نفـیر تـیر و ننگ غم و ریشه / کـاش آگـه بودم بر نبض خاکستری درد خلقم* کاش آید حدیث حرمانم بربغض نفسگیر حلقم/ 17/11/94


دسته بندی مطالب

اشتراک در خبرنامه پیام آنلاین

با عضویت در خبرنامه پیام آنلاین از آخرین مطالب بلاگ و رویدادهای مهم دنیا با خبر شوید