شماره پیام :
29322 تاریخ درج :
1394/09/29
نام  :
محسن نرگس زاده
عنوان :
ساعت شنی عشق
پیام :
یکه و تنها خودش بی یار دید . چون گشود او دیده هر جا تار دید./ یک فضای کوچک و باریک بود. گو درون یک قفس تاریک بود./ پنبه هایی در دهانش چند دید. دست و پا را ناگهان در بند دید./ خود درون محبسی بس تنگ دید. زیر سر را بالشی از سنگ دید./ اندرون آن مکان زد خیز و جست. عاقبت او دستهایش را گسست./ از که آمد این چنین بر او جفا. این قفس عاری بُد از یک دم هوا./ ناله و داد و فغان را ساز کرد. کند و کاوی با دو چنگ آغاز کرد./ نعرها از خود کشید او بارها. سر بسی زد بر در و دیوارها./ ناگهان دید این قفس را همچو قبر. او ز کف داد اختیار و هر چه صبر./ عاقبت رفت از کف اش جمله توان. سکته ای دیگر زد و رفت از جهان./ پس خدایا مرگ را آسان بگیر. زنده ما را تو مکن در گور و زیر./


دسته بندی مطالب

اشتراک در خبرنامه پیام آنلاین

با عضویت در خبرنامه پیام آنلاین از آخرین مطالب بلاگ و رویدادهای مهم دنیا با خبر شوید