شماره پیام :
29084 تاریخ درج :
1394/09/08
نام  :
زاپاتا
عنوان :
پست مدرنیسم ادبی ، ضرورت یا انتخاب
پیام :
داستان پیدایش مدرنیته وخواستگاه آن قصه ای است به طول تاریخ تمدن بشری و با آگاهی از تحولی تدریجی انکار ناپذیر و اجتناب ناپذیر در درازای تاریخ جوامع انسانی است که می توان دیگر جوانب تولد دوباره علم وادب وفرهنگ خصوصا در جوامع غربی را فهمید ومورد دقت و موشکافی قرار داد.از جوانب مختلف می توان به این قضیه نگریست و بحث و تبادل نظر کرد.من در اینجا می خواهم از جنبه تمثیلی برای ادبیات معاصر ،خصوصا کشور عزیزمان، از این موضوع استفاده کنم.همانطور که می دانید ایران به دلیل اهمیت استراتژیک و ژئوپولتیک و ساختار همگن جمعیتی و قدرتی که در طی قرون واعصار و امپراتوری قدرتمند گذشته که حائز آن بوده ،از فرهنگ وادبیات غنی وتاثیرگذار بر جامعه بشری برخوردار بوده است.یکی از شاخصه های بارز ادب ایران زمین مقوله شعر می باشد.درتاریخ ادبیات شعر و چگونگی ایجاد بسط وگسترش آن بحث فراوانی می توان داشت ولی آن چیز که بنظر می رسد پیشینه آن به بعد از ورود اسلام و تاثیر ادبیات غنی عربی و میراث شعری عرب وهمچنین متون مقدس اسلام از جمله کلام الهی قرآن کریم بازمی گردد.البته در این مقوله نمی توان با قطعیت نظر داد ولی مورد نظر من در اینجا این بحث نیست. اگر تاریخ تحول شعر فارسی را ازابتدا تا کنون ورق بزنیم حسی سرشار از شور و احساس و عرفان با آرایه های زیبا و فصاحت وبلاغتی مثال زدنی خواهیم دید.ولی یک نکته در تمام این تاریخ به خوبی به چشم می آید وآن تحول و تغییر و نوبه نو شدن وتازه شدن در آن است .از سبکهای عراقی ،خراسانی ، اصفهانی ،هندی و بازگشت تا موج نوی شعر نو در تاریخ ادبیات گواه این موضوع هستند. تکرار وتحول و نو به نو شدن امریست که درقاموس طبیعت نیز نمود دارد وامریست منطقی پسندیده و زیبا که با تازه کردن کام شنوندگان و خوانندگان حلاوت تازه به شعر می بخشد وخود ضامن بقا سرزندگی و جریان سازی وپیشرفت ادبیات می شود.نکته بحث فقط در اینجاست که این تازگی و نوبه نوشدن اگر زیباست وپسندیده طبع است که آن میراث دار گذشتگان باشد و یکسر به تاراج ادبی نیاندیشد و اینطور حسی القاء نکند که فقط و فقط باید از نو اندیشید ازنودید و چشم ها را باید شست از غبار قرون!حرف من این است که اگر می خواهیم قالب تازه ای بیافرینم سعی کنیم با وام گرفتن از گذشته باشد .شاهد این مدعا نمونه هائی است که در ادبیات معاصر که بیهوده سعی در جریان آفرینی می کنند ولی در واقع درخت تناور ادب فارسی از هجوم تیز تبر این اصلاحات زخم های کاری برمی دارد. باید به نوعی مــدرنیسم وفــادار بمانیم کــه نـه یکــسرگــذشته را انکار کنیم ونه از تحول بازبمانیم .تحول می تواند در قالب نو یا کلاسیک صورت گیرد این هیچ اشکالی ندارد.ولی مسئله حساس در اینجا مفهوم ومترادفات فارسی ومعانی مبهم کلمات است که به ساخت جمله سازی فارسی لطمه می زند .می توان با حفظ ظاهر مدرن ،قالب کهن ومیراث هزارساله شعری را نیز به خدمت گرفت و نوبه نو کرد.همانگونه که در تمام عرصه های علم وتکنولوژی و تمدن معاصر این امری رایج است ودید پست مدرنیستی در ادبیات نه تنها به آن ضربه نمی زند وترمز آن نیست بلکه باعث رشد و ارتقای واژگان ادبیات می شود.ادبیات اگر می خواهد فقط وفقط به جریان سازی صرف بپردازد ، بدون این که از میراث گذشته وام گیرد،دیری نمی گذرد که یک حجم خالی در بین دو نسل ایجاد می شود و این حجم با هیچ تغییر صرفی پر نمی شود .عدم تفاهم بزرگترین ضربه بر پیکر ادبیات است .پرداختن به مرور ادبیات برای ساختن ادبیاتی تازه وزنده وپویا ضرورتی است اجتناب ناپذیر برای تمام نسلها.به امید فردائی بهتر گام در این راه بگذاریم.


دسته بندی مطالب

اشتراک در خبرنامه پیام آنلاین

با عضویت در خبرنامه پیام آنلاین از آخرین مطالب بلاگ و رویدادهای مهم دنیا با خبر شوید