شماره پیام :
23269 تاریخ درج :
1393/08/07
نام  :
محمد موجودی
عنوان :
مشتى از خاك كربلا
پیام :
هرثمه مى گويد: چون از جنگ صفين همراه على برگشتيم ، آن حضرت وارد كربلا شد. در آن سرزمين نماز خواند. و آن گاه مشتى از خاك كربلا برداشت و آن را بوييد و سپس فرمود:آه ! اى خاك ! حقا كه از تو مردمانى برانگيخته شوند كه بدون حساب داخل بهشت گردند. هرثمه مى گويد: سالها از ماجرا گذشت. آن روز كه عبيدالله بن زياد لشكر به جنگ امام حسين فرستاد، من هم در آن لشكر بودم . هنگامى كه به سرزمين كربلا رسيدم، ناگهان همان مكانى را كه على در آنجا نماز خواند و از خاك آن برداشت و بوييد ديده و شناختم و سخنان على به يادم افتاد. لذا از آمدنم پشيمان شده، اسب خود را سوار شدم و به محضر امام حسين رسيدم و بر آن حضرت سلام كردم و آنچه را كه در آن محل از پدرش على شنيده بودم ، برايش نقل كردم . امام حسين فرمود: آيا به كمك ما آمده اى يا به جنگ ما؟ گفتم: اى فرزند رسول خدا! من به يارى شما آمده ام نه به جنگ شما. اما زن و بچه ام را گذارده ام و از جانب ابن زياد برايشان بيمناكم. حسين اين سخن را كه شنيد فرمود: حال كه چنين است از اين سرزمين بگريز كه قتلگاه ما را نبينى و صداى ما را نشنوى . به خدا سوگند! هر كس امروز صداى مظلوميت ما را بشنود و به يارى ما نشتابد، داخل آتش جهنم خواهد شد. بحار: ج 44، ص 255.به نقل از كتاب داستانهاي بحارالانوار – ج2


دسته بندی مطالب

اشتراک در خبرنامه پیام آنلاین

با عضویت در خبرنامه پیام آنلاین از آخرین مطالب بلاگ و رویدادهای مهم دنیا با خبر شوید