شماره پیام :
22623 تاریخ درج :
1393/07/14
نام  :
محمد موجودی
عنوان :
٢ تا داستان خوشگل
پیام :
داستان کارت ویزیت روزی یکی از اشخاص از خود راضی در غیاب ولتر نویسنده و فیلسوف شهیر فرانسوی به دیدنش رفته بود. بر خلاف انتظار دید که وضع اتاق او بسیار درهم و آشفته بوده و گرد و خاک زیادی روی میز تحریرش نشسته است. مرد ازخود راضی از فرط ناراحتی با انگشت خود روی همان میز گرد آلود نوشت خر و اتاق را ترک کرد . فردای آن روز تصادفا ولتر را در خیابان دید و گفت دیروز خدمت رسیدم تشریف نداشتید. ولتر با نگاهی به او گفت بله کارت ویزیت شما را روی میز تحریر دیدم ************** حکایت دیر اومدن شوهر به خونه ............. ﺷﻮﻫﺮﻩﺷﺐ ﺩﻳﺮ ﻣﻴﺎﺩﺧﻮﻧﻪ ﺯﻧﺶ ﺩﺍﺩﻭ ﺑﻴﺪﺍﺩ ﻣﻴﻜﻨﻪ ﻣﻴﮕﻪ ﺍﮔﻪ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﻣﻨﻮ ﻧﺒﻴﻨﻰ ﭼﻪ ﺣﺴﻰ ﺑﻬﺖ ﺩﺳﺖ ﻣﻴﺪﻩ ؟ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﺎ ﺧﻮﺷﺤﺎﻟﻰ ﻣﻴﮕﻪ ﺧﻴﻠﻰ ﻋﺎﻟﻰ ﻣﻴﺸﻪ ...اونوقت بود که شوهره دیگه زنش رو ندید ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ ﺩﻭ ﺭﻭﺯ ﮔﺬﺷﺖ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺪ ﺭﻭﺯ ﺳﻮﻡ ﻫﻢ ﮔﺬﺷﺖ ﺑﺎﺯﻡ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺯﻧﺸﻮ ﻧﺪﯾﺩ ... . . . ﺧﻼﺻﻪ ﺭﻭﺯﻩ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﻭﺭﻡ ﭼﺸﻤﻪ ﺷﻮﻫﺮﻩ ﺑﻬﺘﺮ ﺷﺪ ﻭ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﺍﺯ ﮔﻮﺷﻪ ﭼﺸﻢ ﺯﻧﺸﻮ ﺑﺒﯿﻨﻪ


دسته بندی مطالب

اشتراک در خبرنامه پیام آنلاین

با عضویت در خبرنامه پیام آنلاین از آخرین مطالب بلاگ و رویدادهای مهم دنیا با خبر شوید