شنبه ٢٧ آبان ١٣٩٦ |
 

بازگشت به باشگاه خوانندگان جستجو پیام

شماره پیام نام دلنوشته ها و سروده های شما
35458
1396/08/16
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● ساعت شنی عشق: شعر مادر: مرا شهدت خوراندی چون ز مستی. سپاس اي ام كه آوردیم به هستی. نشاندی در دلم هر دم قراری. به آغوشم کشیدی وقت زاری. همی در خردی ام یاری نمودی. چو گرد پیکرام پروانه بودی. مددکارم فقط مادر تو بودی. دمادم زانکه آلام ام ربودی. در آغوش ات خفا کرديم ز بوران. شد این جانت حفاظم بهر باران. ز آرام ات زدودي بر وجودم. شده لالای ات اکنون سرودم. کزین ریشه زنم تا در بن خاک. نمایم سرفرازی تا در افلاک. که تا غایت شوم نيكو هیبت. نمودی فارغم چونکه ز محنت. چنين خدمت چو کردن در سرشت است. براین در زیر پاهایت بهشت است. زاین بابت همی باشی نگارم. به پاس خدمت ات آخر چه آرم. @nargeszadeh
...ادامه
35148
1396/06/14
تنها ۞ تنها
● سلام دوستان عزيز تشكر بابت همدردي تان برايم دعا كنيد
...ادامه
35131
1396/06/12
تنها ۞ غم
● قلبم تهی شده خالی خالی دلم می خواهد فریاد بزنم تا صدایم را خدابشنود تاشاید زیر پایش را نگاه کند زنی را که سخت کار میکند نا خرج خانه را بدهد اما به هم می گوید شوهرم کار می کند هرشب از شوهرش به حد مرگ کتک می خورد اما به همه می گوید شوهرم عاشق منه دیوانه نیستم فقط یک مادرم که باید ماسک خنده به صورتم بزنم تا فرزندم خوشحال باشه چنان دیشب سیلی خوردم که هنو ز اثار دستش را روی صورتم حس می کنم می سوزد درد دارد خدایا به خاطر فرزندم کمکم کن خدایا دلم گرفته قلبم شکسته خدایا تواین تاریکی دستم را رها نکن
...ادامه
34810
1396/05/08
زاپاتا ۞ دیوان رهائی
● بــرآستــان سکـوت دشــت قـصـه ای دوبـاره خـوانم* بــر مـرگ بـاور نـور قـصه از ابـر پاره پاره خوانم/ دوبـاره دروغ دوش بـر پیکر زخمی این قلم نشست* دوبـاره سـرود و شعر رهائی بر آوار سرد قلم نشست/ دوبـاره قـصه تـبـار زخـمی و قـصـه مرگ باور نور* دوبـاره بــاز شعـبده شاپور و نـی نالان و شحنه کور/ چـه گــویـم چـو گـویـم قلـم بر آتـش جـان زار بگرید* چه گویم چـو گویم قلم بر حال خلق نالان زار بگرید/ دروغـی نیسـت تـا راسـتـی ز این جماعت باور گردد* شبــروی نیـست تـا تقـویم کهنه ما پی این یاور گردد/ دوش سخــن از بیـداد ایــن ملـک بـر تبارم بگـذشت* دوش با سـردی دیــوار رود خبـر از بـهارم بگذشت/ آتــشـی شـد ایــن شعلـه ز جــان و حــذری نـیـست* بـــر قلـم شــرم ایــن قـصـه ز خـزان و حذری نیست/ بــر نســیم کــوی یـاران همـی چــو پـرگـار بگردیم* بــر آوار انـدوه ایـن دشــت چــو مــرغ زار بگـردیم/ قـصـه گــویــم از خـاک نـمناک ز خون کوی یاران* قـصـه سـازیــم از تبـار زخــمی و درد کـوی جانان/ بــاز آی ای صبــح وطـن و نغـمه پاک بـاران خوان* بــاز آی ای شعر دیوان رهائی و درد یـاران خوان/ 8/7/1395
...ادامه
34711
1396/04/24
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● ساعت شنی عشق شعرجبر و اختیار: زندگی جبرست و مختار ادمي. گو که اندر محبس ایم بی همدمی. اندرين سلول دنياييم اسیر. غرق حرماني ايم دمادم خردو گير. تابع جبر چو اینگونه قفس. چون پرنده می زنیم واهي نفس. خود بکوبیم بر در و دیوارها. رسته تا شايد شویم گو بارها. گیر این محبس شدیم آلام دهر. پس چه سان گردیم رها زينگونه قهر. این قفس بادا چو مملو از عذاب. از وجود ما رباید حظ و خواب. در پی رستن همه در حال فکر. زین سبب آریم دعا وافر چو ذکر. شاید آخر گونه ای گردیم رها. زین چنین محبس که بادا خوش نما. لیکن اینگونه قفس بادا سترگ. همچو بره ناتوانیم گیر گرگ. کوبد آن ما را به هر دیوار و در. سعی ما بیهوده بادا بی اثر. در مثل مختار و بل بی اختیار. زندگی از ما رباید چون قرار. nargeszadeh@کانال تلگرام محسن نرگس زاده
...ادامه
34576
1396/03/28
اقاقيا ۞ نيمكت هاي دنيا
● اگر تو روي نيمكتي،اين سوي دنيا تنها نشسته اي و،همه انچه نداري كسي است.ان سوي دنيا روي نيمكتي ديگر كسي نشسته است ،كه همه ان چه ندارد تويي! نيمكت هاي دنيا را بد چيده اند....
...ادامه
34526
1396/03/20
زاپاتا ۞ شعر خيس
● چـهـل ستون چـهل پنجره* بـغــض غـــم در حنجـره/ پـــای ایــن کـــاخ دروغ* وعــده از دوشاب و دوغ/ پـــرســه بــر بـازار شهر* نـغـمـه مــرغ شبگیر دهر/ بر بـاور ایــن صــورتک* یــــاور دل نـان و نـمک/ بـــر دل ایــن مـــرد پـیر* خــش خــش زنجیر اسیر/ پـــای آهــوی طناز دشت* بــر فــراز لجـنزار پلشت/ فـتـنه بـــر بــاروی بــرج* جمله مرغان بر تخم کَرج/ یــاوری بـر ذهن کـودکم* پرسـه مـرغ دل بیـش کـم/ پای امضا شعر نمدار خیس* باز مرکب برخامه خسیس/ 22/2/1396
...ادامه
34524
1396/03/20
زاپاتا ۞ بهار گلگون
● دشــت دلــم از داغ ایــن بـهـار گلگــون اسـت* سـرود خـسـته ایـن تبـار خفـته در خـون اسـت/ بــاوری بـود ســــــرود غمگـین گذر این تشنه* تــاول درد نــزار آن قفـس بــر آوار این دشنه/ دشـنه خــون نگـار و صولـت پایـیز برگ ریز* قــصـه از داغ تــازه سـینـه و این درد لبـریـز/ پـای کوبان عفریت مرگ شب در رقص است* پـاره بیـرق کـاوه بر شـط تب در رقص است/ بــاورم کـــن ای امیــد نامـید ایــن شبهـای تـار* بــاورم کـــن بــر سنگیـنی ایـن نفـس بـاد بهـار/ امیـدم ، تاول پوست ترک دار این جنگل خون* باز بانگ خروس طعنه است بر نیرنگ جنون/ دشـت دلــم بــی بــوی تـو رنـگ خـزان اسـت* طـعـنه نــامــردان بـــر دل تنـگم ، عـیان است/ پــرده آخــر بـر چــاوش مـزار این خـسته دهر* جـام جـادوی ایـن زمـانه طعنه بر شـراب زهر/ پـس گوش فراده ای عــزیزتر از جـان شیرین* نقـب دلهـره جـانـم تـوئی ، بر ایـن آواز دیرین/ جــام دلـهـــره غـــزل خـــوان روی تـــوســـت* عـطــر گلــزار ایــن بهـــار تشـنه بـوی تـوست/ باورم کن این تنها قصـــیده رخ مهـتاب نیـست* باورم کن سرود شحنه شب تشنه عذاب نیست/ پــاک ز دلــم بـــرده آن نغمه ساکت این دیارم* پــرسه داروغــه بـر گــذار قــدم و لیـل و نهارم/ حال آسان گذرد ، دلهره به صـدای غزل رویت* حال نغمه خوان بـاز آیـد چلچله از خاک کویت/ 27/1/1396
...ادامه
34495
1396/03/14
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● پول چیست? اعتبار و ابرو مردانگی. پول گو شد مانع ویرانگی. اندرين سان ازمنه بادا شرف. ارج گشته اندرين دوران هدف. باد افسوس آن کنون شد معرفت. بهر تشخیص تعالی مرتبت. ای دریغا هرکه زان یابد مقام. جایگاهش به شود نیکو چو نام. در حقیقت پول گردیده شعور. مانع بی سر شدن رفتن به گور. مال بادا راه رستن از بلا. یافتن راه کمال و اعتلا. آید آنچه از پی اش قدرت چو زور. روزگارت را نماید غرق سور. اندرين دوران شده به آرزو. هرکه یابد زان چو نیکو خلق و خو. آورد آنچه بشر را سر بلند. رسته ارد بندگان را چون ز بند. بعد صحت به نکو گشته نعم. می رهاند خاندانها از عدم. شوکت و جاه و جلال آید ز پول. علم یابد فارق از آن چون افول. ای دریغ انسانیت گردیده این. با وجودش نی بشر گردد حزين. گشته چون آمال هر پیر و جوان. فارق از آن نی دهندت قرص نان. یابد از بودش چو بیماران شفا. امنیت آید زان عشق و صفا. روح این سان زندگی گردیده مال. آدمیت چون رهاند از زوال. بر ترقی نیک باد ابزار دست. هرکه بر کسب اش چو آرد خیز و جست. یک بنا بی آن نگردد استوار. بی حضورش یک نميابد قرار. آنچه بادا ماحصل آید ز کار. دسترنج این پول اندر روزگار .nargeszadeh@
...ادامه
34368
1396/02/26
همکار ۞ ادبیات
● باسلام لطفاً بیوگرافی و آثار نویسنده کتاب ساعت شنی عشق را درج بفرماییدتا نسبت به ایشان و سبک ایشان آشناترشویم. باتشکر
...ادامه
34363
1396/02/26
ه ا ۞ ل
● تولدت مبارک .
...ادامه
34309
1396/02/19
همکار ۞ ؟
● امشب از باده خرابم کن و بگذار بمیرم غرق دریای شرابم کن وبگذار بمیرم قصه ی عشق به گوش منه دیوانه چه خوانی؟ بس کن افسانه وخوابم کن وبگذار بمیرم.
...ادامه
34240
1396/02/10
همکار ۞ کجایید
● امید-اقاقیا-موج- الهه شماهاکجاهستیدبابا پوسیدیم چرا یکدفعه همگی غایب شدید الهه مگه کجاهستی؟
...ادامه
34197
1396/02/03
محسن نرگس زاده ۞ ساعت سنی عشق شعر صبوری:
● صبوری مونسم بنما صبوری پیشه ات. ران برون کج خلقی از اندیشه ات. زندگی دارد فراز و هم نشیب. زین سبب ناآشناست آتی غریب. تا ابد پاینده بادا این حیات. گونه ای لیکن دگر بعد از ممات. مرگ هم جزئی چو زین سان زندگیست. در پی این مرگ هم بالندگيست. همچو رب آدم چو بادا مستدام. عمر جاویدان بشر دارد مدام. گه ببیند نسل آتی در گذر. بعد مرگ ارد چو اجدادش نظر. سلسله وار آورد طی زندگی. این چنین خورده رقم چون بندگی. عاقبت روزی بیاییم گرد هم. اندران دنیا رسد پایان چو غم. تا ابد باشیم کنار هم ندیم. همچو ایام گذشته چون قدیم. کانال شعر تلگرام nargeszadeh@
...ادامه
34145
1396/01/21
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● ساعت شنی عشق: از کتاب ساعت شنی عشق شعر شاهد من دو دیده دارم و دنیا بسی. خوانمش از غفلتم خار و خسی./ این جهان بینا و من کورم ز آن. شاهد اعمال من باشد جهان./ه فرش و هستی هر یکی اندر حیات. تک به تک دارد بصر حتی نبات./ کل دنیا صاحب سمع و بصر. بهر درکش زین منم بس کور و کر./ آن سمیع است و بصیر و با خرد. باشد از درکم بری فارق ز حد./ ناظر اعمال ما هر خار و سنگ. ثبت و ظبط آن را نماید بی درنگ./ هر یکی بر کرده ی ما ناظر است. خاک و خس هر گوشه ای چون وافر است./ کوه و سنگ و خار و حتی ذره مور. این جهان دارای ادراک و شعور./ سوره احزاب را آور نظر. کرده که از این امانت بس حذر./ این زمین و آسمان در حال ذکر. بهر آن رب یگانه پاک و بکر./ چون به یک هفته فلک شد غرق نظم. از بشر تابع تر آن بادا ز عزم.. کانال شعر تلگرام: nargeszadeh@
...ادامه
34139
1396/01/20
اميد.. ۞ تبريك
● سال نو را به همه همكاران عزيزم تبريك مي گويم.
...ادامه
34119
1396/01/17
اقاقيا ۞ ...
● شبانگاهان كه شبنم ايتي بخشد بهاران را بهاري خوشتر از شبنم برايت ارزومندم(سال نو مبارك)
...ادامه
34106
1396/01/09
موج ۞ روح زخمی
● دلم گرفته از روزگار
...ادامه
34094
1396/01/07
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● چو بادا یادگار از دین زرتشت. ز مهر کوروش این نوروز از ان پشت./ ز جامی بُد که جمشید اندر ان مشت. کزان تیری که ارش دشمنان کُشت./ ز ان سهراب. خون کرده گره مشت. ز رخش رستم ان پشت اندران پشت./ چو عشق بابک ان باد از سرانگشت. نوین سال همگان مبارک
...ادامه
34091
1395/12/28
الهه - ک ۞ ؟؟؟؟؟
● از همین جا سال نو را به همه شما همکاران عزیز و سابق خودم تبریک و تهنیت عرض می کنم . امیدوارم در سال جدید سلامت و شکوفا باشید .
...ادامه
34034
1395/12/16
همكار ۞ خاطرات
● ايا از خاطرات در شركت مخابرات بفرستم درج ميشود ايا بعد از درج به مزاج اقايون (بر نميخورد ) خاطرات زيادي دارم .
...ادامه
33885
1395/11/29
زاپاتا ۞ سکوت شبانگاهی
● گسترده بر دل دشت نوای بوف غمین* حال پر خیال محال اندیشش از چه چنین/ نغمه ای که خیزد زان گیتار پر افسون* سراپرده دل لرزاند با آن نوای سکون/ زخم غصه سربازند و نمک یادش کم!* سودای خاطر آسوده و نم گیسوش هم!/ سرسپرده دیری به این وادی جنون* دریده حرمت نان و نمک جانا کنون/ کوس رسوائی این جماعت نابکار* هراس دشنه دلیر یار بر قلبش هزار/ تابش شمس عالمتاب نبینی ، شام شوم* شمسش بر برزن ، روزن،زنگی روم/ تا ناکجا آباد دشت جنون پا در رکاب* خرقه دریده، ساغر تهی، میکده خراب/ یک نگاه بر قامت سرو آزاد دلیر* سه تارت ای برادر سرایدش سیر/ راحتت بر این برزن پر اندوه و پلشت* نه شاید بی خلقت بر کوه و دشت؟/ ترانه و ندای اناالحق منصور حجاز* پس چه می سرود در گوشت راز؟/ سرشک از دیده جاری چو سیل* حالت باز خوانند و قصه آن خیل/ از چه بندی امید دل به شب تابی* پس نگویمت شمس و اختر، ماهتابی؟/ سبز و جوانه ، سرخ و خون روانه* سپیدش کفنم ، درفش این کاشانه/ 5/4/1387
...ادامه
33884
1395/11/29
زاپاتا ۞ سفر
● هر نسیم که می گذرد ز کوی یار * هم صحبت هم چو منی در شب تار/ طراز جامه زرکش وجود قلندرم* تمام سوز دل سینه عاشق چو پدرم/ در این شفق دم غروب دل انگیز* یاد یار و سفر به بطن حزین پائیز/ ترنم صدای عندلیب بر شاخسار* طواف رخ معشوق در ره کوهسار/ ترنم نوای حزین بوفی به گوش* عجب نیست یاد یاری به خروش/ پای بی قرار عاشق خسته تکرار* صدر سینه جاده پهنه ور ، مزار/ مزار ای کاشی که گشته به راه* سراغ شمس عالم تاب چه ز ماه؟/ دلــکم گوشـــــــــم گیــر یکبار* نوای عزیمـــت دم بهـــار/ از آن روزی که گل آدم سرشته* تقدیر بشر به ساز سفر نوشته/ 1/3/1387
...ادامه
33883
1395/11/29
زاپاتا ۞ رفیق
● چه گوئی ، که گاه درنگ نیست* در این میکده جای نیرنگ نیست/ چه شد یاد یاران سفر کرده غریب* سفر نه از تکرار، پریدن نه فریب/ گره خورده فکر آینده به پای دوش* طوفان خشم خلق ز مولوی ، شوش/ حرف گلی که بر شاخمان روئید* جشن لاله ها در مشاممان بوئید؟/ سرخی فلق کجای پهنای افق باشد* سرود آهن و گندم در قلبمان پاشد/ تمام حرمان پای در گلمان* نوازد اوج آمال سبز دلمان/ دشتمان شیونکده شام تار* سرای نوای شوم گرگ هار/ تلنگر نه شاید ، لرزه باید* حسرت کوچ یاران سراید/ جامه لاله گون همان رفیق* درفش رستن خلق دم غریق/ 26/2/1387
...ادامه
33882
1395/11/29
زاپاتا ۞ درفش
● کجائی یـــادگار سـیلی ســرد زمــستان* کجائی ســوز ســینه ات صـد داســـتان/ کجائی ای ســرفــراز تاریخ این دیـارم* کجائی ای سوگوار خاک خونین تـبارم/ کجائی ای خـورشــید آن شبان تـاریک* کجائی ای جـان جانان دور و نــزدیک/ کجائی ای نـارسا نغمه عشق و مـستی* کجائی ای خـسرو خـوبان عـالم هـستی/ کجائی ای پـرده آخـر بر چاوش مـزارم* کجائی ای شـوکت حـق، صبر و قـرارم/ کجائی تـا بـبینی تــب دخـتــر رحـــمان* کجائی تـا بـبینی ســوز درد و حــرمان/ کجائی تا بپاشی بنیان تساوی این یکان* کجائی تا ببینی شهامت مثله بـر دار نان/ کجائی ای تـرس خفته این خـلق شبزده* کجائی ای سـرود و درفـش خـلق تبزده/ کجائی تـا بـاز نمائی حدیث پـای در گل* کجائی تـا بـپوشی خـاکمان با خـون دل/ کجائی تـا ز یـاران ره مـیخانه خـواهی* کجائی تا بگیری راز ترس مبـهم تباهی/ کجائی فـــریاد خشم خلق ز پـس قرون* کجائی حــدیث حــرمان انــدیـشه کنون/ کجائی سـنگینی حق بر وجـدان تـاریخ* کجائی حرف تاراج انسان از بن و بـیخ / کجائی تا باز ببینی ذوالکتاف بــه خاک* کجائی تا بـبینی آفـتاب این خـاک پـاک/ کجائی تا بـبینی دسـتی بـر دل و دشــنه* کجائی تا ببینی ژاله اشکی مرهم تشنه/ کجائی تـا سـرخی خونت درفش یاران* کجائی تـا نـشوید خونت برف و باران/ 7/9/92
...ادامه
33772
1395/11/18
الهه - ک ۞ ؟
● سلام به همه .... چرا اینجا دیگه کسی نیست ؟ خدا قوت به زاپاتا و نرگس زاده .... پس بقیه چی ؟ کجایین ؟
...ادامه
33767
1395/11/18
زاپاتا ۞ باغ پاییز
● دلا خاموش باش و پند گیر و نکته دان و مپـرس* دلا روشـنـی آفتــاب بـر جـان تیره خوان و مپرس/ دلــی کـه خلـوت گـاه انـس ایـن خاک تشنه است* دلی که باغ پاییز است، ز مرد غمناک تشنه است/ بـر آریـد روی مـاهـــی و شعله زنـد آفتاب روز* نمـانـد غــم ایـن غمکـده و نماند شعله شب افروز/ بر آستان این شعله دیری اسـت پری وار بگردیم* بــر آوار ایـن خـانـه بـسی چـو مرغ زار بگردیم/ مــرا تـاب پــرواز ز ایـن خـاک گـوهر بار نبود* مــرا تـاب دریـوزگی غربت کوی خطاکار نبود/ حــال بــر آستــان بـت مـست میکـده خالی باشم* حــال بــرکـف سـاغـر و ز ایـن مـی عالی باشم/ بــرشکـنم صـولـت ایــن شبـها و نوید روزم ده* بــرشکــن چهــره و تـاب نـوای بلند پـیروزم ده/ یـــاد آریــد ای مــهـــان ز ایـــن مـــرغ زار* یـــاد آریــد از ننــگ و نفــریـن ایـن کارزار/ از قفـا تیــر عــدو و روبـــرو خنجــر دوســت* قــامــت ســـرو بــه او مـاند و دردش نکــوست/ جــانــا بـر قلـم زحـمت این دیوانه دوران ندهید* جـانا قلم شرمسار است و باور قصه جان ندهید/ 5/7/1395
...ادامه
33764
1395/11/18
زاپاتا ۞ پنـد واعظ
● مـن چــرا خــاطـر حــزیـن کنــم زیــن مـــاجــرا* مــن چــرا درد و خنده ز بـی عــاری ، آخـر چرا/ در پـی ایــن مـست ره بتـکده و رنج این داستان* بـر در میکـده دیری بـه تمنای شاهـد ایـن دلـستان/ داور از دادت مــا را ســر بــه بیـابـان هـلاکـت* یاور کو مـددی ز بـاران نفرت بار و مرز فلاکت/ قــصه ای بــود ایـن داستـان شـیـرین دل ماتم زده* قــصه ای کــز عـمق وجود آمد برخاک شبنم زده/ دریــغ از ســرمـستـی ایـــن جـلاد و مـرز جنون* دریـغ از سیـاستها که بر دل گذشت و جوی خون/ دوش یــاد آن شـاهـد بــر بـاور ایـن کوچه گذشت* دوش خنـده از بـاور ایـن دیــوار بی ریشه گذشت/ بر دلم باراین غم نماند ای دوست پس باید گذشت* نغمــه ای شیریـن بـرانکـار دردمـان شـاید گذشت/ بـه پستـوی نـه تــوی این خاک برهنه چاک چاک* بر آوار درد و مــوسم نفرت بار و عفریت ناپاک/ دردی است بردل وبغضی در گلو و فکری به سر* درد مـــرگ بــاور نــور و ســایـه جـلادان به در/ بــرگی اسـت پـوسیــده ، ایـن مصحف پاره پلشت* ننگی است این درد جان گداز خامه بر خاک دشت/ حــال بــر مـوسـم ایـن فـصل هجرت امیدم نیست* حـــال حـوصله پنـد واعظ و باور و نویدم نیست/ 11/7/1395
...ادامه
33741
1395/11/15
زاپاتا ۞ حکایت
● بــر لبم تــرانـه و بر دل قفل درد و سکوتی ماندگار* بــر فـــراز آوار غم شرح شــورش خلق روزگار/ کـاش آگــه بــودم بـر نبض خاکـستری خاک تبارم* کـاش رنـگ شـادی بـر دیـوار خسته غمناک دیارم/ ایــن همـه بلا چیـست آخـر به بام دوران الا خدایا* ایــن همــه شـرم شیـون بـه خـاک دلیـران الا خدایا/ قســمت مــا نیــز چنیــن بـود بـوسـه بـر خاک عدو* ســرگشـته دیـارغـربت و دردمـان بر صورت خدو/ چـه پـرسی ای دوسـت از حـالی که بر قلبم گذشت* خندق دل پامال گشـته دیوان تباهـی بر شبنم گذشت/ پـاره پـاره بـود ایــن جـامـه ز خنجر بدست دوست* پــاره ای از آسمـان نیــز هدیه بر این قلبم نکوست/ پــروانــه ز پــی شمعــی سـوخته و نالان آیـد همی* درک اعجــاز ایـن نکــته بــر حـال جانان آید همی/ بــر فــراز ایــن قله چــه گـوید قصـه این یار دلربا* کــوه غـم بـر پایش و دل چـو کاه و او چون کهربا/ پـاره تـن برفراز هربلندی بـه سوگ دل شاید عزیز* غــربـت مـا بـه نـزدیک او چــو بی تاب باید عزیز/ هنــوز خـاک خـون جانا بـوی بـاران می دهد هنوز* هنوز درک یادشان بوی حجله یـاران می دهد هـنوز/ بـرســرمــان چـه آمـد از انـدوه ستــرگ این زمانه* خـاک حسـرت ، آوار حـرمـان ، یـا گریه بی بهانه/ بـس کـن ای دل زبــاران بـی ربـط و ایـن شکایت* حـوصله بـر قلـم نیـست بس آید راوی ایـن حکایت / 12/7/1395
...ادامه
33659
1395/11/02
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● باطل و حق فرق آن بادا دراین. یک پی شیطان و دیگر حکم دین./ چون یزید اندر پی بس جاه و سیم. وان دگر همچون حسین با رب قرین./
...ادامه
33658
1395/11/02
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● از کتاب ساعت شنی عشق: این بنا آمد زآن بنّا بنا. وین کرامت تا ابد ناید فنا./ جاودانه بودنش باشد دلیل. بی همانند و وزین و بی بدیل./ هادی آرد جمله با امید و بیم. آمده گوید صراط مستقیم./ اندرین قرآن کلام حق عیان. رسم و راه طاعت آن آرد بیان./ گفته بهر قرب رب آریم ثنا. ربنا اغفرلنا اذنابنا./ آوریم آنرا عمل بهر غنا. بر تقرب تابعیم یا ربنا./ امر رب باید بیاریم در نظر. گر صلابت طالبیم در این گذر./ بهر ما گشته نزول از آن نهان. این سرّالله ست و از حق شد بیان./ تا بیاریم رب و جنت را بدست. آمده تا که شویم ارشاد و مست./
...ادامه
33656
1395/11/02
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● یکه و تنها خودش بی یار دید . چون گشود او دیده هر جا تار دید./ یک فضای کوچک و باریک بود. گو درون یک قفس تاریک بود./ پنبه هایی در دهانش چند دید. دست و پا را ناگهان در بند دید./ خود درون محبسی بس تنگ دید. زیر سر را بالشی از سنگ دید./ اندرون آن مکان زد خیز و جست. عاقبت او دستهایش را گسست./ از که آمد این چنین بر او جفا. این قفس عاری بُد از یک دم هوا./ ناله و داد و فغان را ساز کرد. کند و کاوی با دو چنگ آغاز کرد./ نعرها از خود کشید او بارها. سر بسی زد بر در و دیوارها./ ناگهان دید این قفس را همچو قبر. او ز کف داد اختیار و هر چه صبر./ عاقبت رفت از کف اش جمله توان. سکته ای دیگر زد و رفت از جهان./ پس خدایا مرگ را آسان بگیر. زنده ما را تو مکن در گور و زیر./
...ادامه
33600
1395/10/22
٥٥ ۞ تاسیس مخابرات
● باسلام چندوقت قبل يك مطلبي راديدم كه گفتم شماهم بخوانيد تاسيس شركت مخابرات ازابتداتاامروز درسال ١٢٦٤ه ش نخستين تلفن بين ايستگاه راه اهن تهران وشهرري افتتاح شد درسال ١٢٦٦ه ش ارتباط بين كاخ كامرانيه ووزارت جنگ افتتاح شد درسال١٢٨١ه ش امتيازتلفن به دوست محمدخان معيرالممالك دامادناصرالدين شاه واگذارشدوسرانجام باانتقال اين امتيازبه ديگران شركت تلفن به وجودامد سال ١٢٩٢شبكه هاي تلفن مغناطيسي ايجادشد سال ١٣٠٥تعداد٢٠٠٠تلفن مغناطيسي به كارافتاد سال ١٣٠٨شركت تلفن زيرنظروزارت پست وتلگراف وتلفن قرارگرفت سال١٣١٣شركت سهامي تلفن ازادغام كليه شركت هاي تلفن ايجادشد سال١٣٥٠تاسيس شركت مخابرات ايران درمجلس تصويب شد سال١٣٥١شركت مخابرات ازادغام امورتلگراف وشركت سهامي تلفن ايران به وجودامدوازان تاريخ تاكنون مشغول بكاراست
...ادامه
33599
1395/10/22
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● نشد جدم حریف یک هریمن. چه سان گردم ز ابلیسان پس ایمن./ که شیطان بُد یکی اکنون چو خرمن. کنهکارم براین یک نی چو ده من.
...ادامه
33522
1395/10/11
میرحیدری ۞ سرودها ودلنوشته ها
● آشفته دلان را خبر از غیر نباشد/ درمحفل آنان دل بی درد نباشد/ گرمرد رهی بردل عشاق نظر کن/ در جام بلا بر طبق یار نظر کن /
...ادامه
33518
1395/10/10
زاپاتا ۞ غریبه
● بــر آستـــان دوزخ ایــن شبـهای شـیـون ، قـرارم نیست/ برنبض خاکستری خـاکم باکی ز مــرگ بــهــارم نیـست// پــوسیــده تـن تــرک دار ایــن سپیـدار غـرق بــه خـــون/ تنـیـده تــارغــم در پـود جـان و ایـن خسته مرز جنـون// کــار دل تکــرار غم هر روز این برزن و خیابان نیسـت/ کار دل خنده بـر تکـرار رد پای عابر این بیابان نیسـت// کیـست بـرآستان دوزخ کیست این شبح دریوزه خواهـش/ بــر فـراز آسمان رودی جاری ز سیل هر روزه خواهـش// شب است و سکـوت شـایـسته این دشت پامال آمال خلـق/ شب است و سکوت شــایسته این نفس و بغض این حلـق// پــریـشـان گـوئـی؟ کیست این شبح و این غریبه درغبار/ کیـست نبـض دل و تـار غـم عـاشـق و چنـگ دل زار// غریبه یـار تنـهائـی ایـن دل و سوگند سوخته خاک تبارم/ غریبه نفرین یاران بـرنبض دل تاول زده دشت زنگبارم// ای که بر نفرین ایــن خـاک خـون بـه صـد بهـانه رستی/ ای که بر برگ ریزان باد پاییز دل به ایـن تـرانه بستی// غریبه کاش آگه بـودی بر خاک جاده و نبـض لرزان من / غریبه کاش امیدم چـو بختم سپـید و رنگ ایـن خزان من// حال خسته ام از بار نکبـت بـار ایـن خـاک مـرده دوران/ حال حوصله پندم نیست بر بازار این غریبه پاک دوران// 8/7/95
...ادامه
33517
1395/10/10
زاپاتا ۞ هجرت
● شـب اســت و بـاز بوفـی ز شاخـی شـعر غـم خـواند/ شب است و دکـان چشــم زرانـدوزان خیــره مـانـد// بــر آفــاق نظــرم دیری است نسیمی ز یاران نرسد/ بــر ســردی پیــک سحــرگـاه شبنـمـی ز بـاران نرسد// دریــده گـویـد ایــن قـاصـد دل شــده بـه دشــت جنـون/ بــر در میکـده زاهـد و بـر در کـوی بتان مسـتم کنون// باز نغمه شادی از سوی خاور می رسد یاران بگـوش/ زمزمه پای دلدار است بر صلای جاده یاران خمـوش// بـر پیکـر قلـم زخـم هـاسـت ز بیــداد ایـن ملحد مست/ بر آوار غم خلقم سیلی است خروشان بـر نشیب پست// بــرکنــم یــاد آن آواره دوران بـــر دکــان دیــن نـما/ بــرکشـم داغ پیــرهـن زاهـــد و بـر مسـتـان ثـنـا// دروغــی بــود دوش مــرگ سیاوش ،خونین به دشت/ رنگی خواهم که زنـم بـر دیـوار چــرک خـاک پلـشت// نـمـانـد غـم ایــن دوران و بــر سلـسله یـادم بـرفـت/ خود خزانیم تا چـه گویم از تاراج مرگ و گاز و نفت// قـصـه گــوئــی ای نقـال کـوی بـی فـروغ دردمندان/ قصه گوئی از درد نکبت بارزیستن خوشا داغ زندان// نـمــانـده یــادی از آن ستـرگ یـاران دلـیر شـب ستیز/ بـمـانـده غـم خـون یـاران بـر تارک خزان بـرگ ریز// کـــاش مــی شــد لحـظه ای رخ شـاد یــاران بنگـرم/ کـــاش مــی شد ذره ای ز خاکشان به باران بنگرم// دریــغـا هـجـــرت آن بـار صـدا مـرثیـه خـاکـم بــود/ دریـــغا فـتــرت ایــن خفـتگان زهــر جــام پـاکم بـود// حــال آســوده خـوابـیـد ز پــی مـردگان بیدار دیارم/ حــال نـقـب کـاریز دردم،مرثیه هر روز خاک تبارم// 13/7/1395
...ادامه
33495
1395/10/06
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● همي خواهم تو را بيمار بينم. در اين دار جهان بس زار بينم.// به هر دم فارق از هميار بينم. تو را رسواتر از هر بار بينم.// پياپي اشك تو باشد پديدار. دمادم خواهمي باشي گرفتار.// در اين دنيا هماره خوار باشي. دلم خواهد قرين نار باشي.// نبيني بر خودت دم نيك بختي. همي خواب و خورت باشد به سختي.// پياپي بهرت ايد لعن خاتم. به تو هر دم رسد نفرين ادم.// همي اواره و بي خانه باشي. مدام اندر جهان ديوانه باشي.// ز دوزخ ايدت زجر و بسي نار. نصيبت گردد اي شيطان بدكار.//
...ادامه
33494
1395/10/06
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● اين كمالاتت دلم را بس ربود. زين ربم اندر ثنا آرم سجود. تو خدايي و خدايي پيشه ات. ذره اي پستي مباد انديشه ات. صاحب جاه و جلالي و مقام. تو كمالي و نباشي ذره خام. خالق آن جنت و اين برزخي. مالك عرش و زمين و دوزخي. طالب حقي نياري دم جفا. ذات پاكي با صفايي با وفا. برتري از هر كلام و ديد و سمع. هر چه حسن اندر تو باشد گرد و جمع. فارغي از هر چه بند و قيد و رخت. منعمي يا رب در اين دنياي سخت. مي دهي حق را همان باشد سزا. تو خدايي مالك روز جزا. عفو كن ما را نما جنت عطا. غافليم زانكه شديم غرق خطا.
...ادامه
33493
1395/10/06
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● كوس رحلت چون عَلم شد وقت مرگ. بر زمين ناگه فتادم همچو برگ./ ديدمي بس بي عنانم جمله پاك. چون كه آمد فصل دل كندن ز خاك./ هر چه كردم تا بمانم استوار. مركب عمرم ز نو گردم سوار./ در جهان تا كه بزييم همچو قبل. تا زنم با بي خيالي ضرب و طبل./ لكن اين را ديدمي رفته عنان. داده ام از كف تكلم با زبان./ جمله انفاسم شده در سينه حبس. گشته اعضاي تنم معلول و لمس./ هر چه كردم تا بيارم توبه اي. بهر اهلم تا بخوانم خطبه اي./ فرجه اي يابم كنم جبران دغل. تا بگويم ذكر حق را لااقل./ ديدمي ناگه ز كف دادم توان. بي تحرك مانده ام اندر جهان./
...ادامه
33492
1395/10/06
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● هرکه خالق را ستاید گونه ای. یک گهر داند دگر ُگل پونه ای./ آردش هرکه نظر با درک خویش. زین به پا گشته بسی ادیان و کیش
...ادامه
33491
1395/10/06
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● صد نياز و زين منم در حرص و آز. اهرمن هم ان طرف با روي باز./ بر گرسنه گو نهادن ديگ آش. او كشد خود را ز خوردن جمله فاش./ بهر اين آرم دلم را سوي پست. تا شوم از طاعتش اين گونه مست./ بس شدم آواره در ماچين و چين. اين همه فرقه بسي اديان و دين./ در ميان كثرت لات و هبل. مردمان لخت و عور پر دغل./ زندگي آرم ميان ديو و شر. اين همه آدم نماي كور و كر./ اندر اين اثنا منم دور از سلوك. هر كه چون سازش كند يك گونه كوك./ در ره غير تو رب راهي كنند. جمله اينانم سر واهي كنند./ اي خدا در غفلتم دادم برس. غرقم اندر اين جهان, بس بوالهوس./ بر لقائت يا ربم شيدا منم. هر دمي اندر جهان رسوا منم./ پس عنايت كن ز لطفت خلد پاك. تا رها گردم ز اين اشرار خاك./
...ادامه
33490
1395/10/06
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● گر كه آري گوهر هستي به كف. صد دگر گوهر نخواهي صف به صف./ آن گهر صد گوهران مزدت دهد. بس گوهرها بر سر و رويت نهد./ نعمت افزون دهد او مومنان. از گهر گوهر رسد بر سروران./ گوهري آور به كف نايد زوال. تا تو را آرد همي سوي كمال./ گوهر اين خاك و فرش ارزد دمي. لكن او حي ست و باقي دايمي./ اين چنين گوهر برت آرد شعف. خالق اين گوهران آور به كف./ مالك روز جزا و خير و شر. آن گوهر والاترست از هر گهر./ برتر و عالي تر از او جمله كيست. آن كه آورده پديدات او ز نيست./ گوهري آور به دل نايد فنا. او كه هستي را بياورده بنا./ آن گهر باشد خداي لايزال. زان كه نايد يك دمي اندر زوال/
...ادامه
33489
1395/10/06
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● از کتاب ساعت شنی عشق: كوچه باغي خلوت و بس سوت و كور. فارغ از بيداد شهر آن گشته دور/./ جانب راهش دو ديوار گِلي. بر سر هر شاخه مرغ كاكلي/./ اندرين ره مملو از هر نوع درخت. ُلخت و بي َبر هر يكي بيني ز رخت/./ گو شده يك جا طبيعت كور و كر. چشمه هم خشكيده و بي آب و بر/./ اين سكوت از سر برد هر عقل و هوش. خش خش برگ درخت آيد به گوش/./ نيمه ي دي گشته پايان خزان. آسمان آبي گهي بادي وزان/./ فرش خاكي شد كنون رنگ طلا. گو طبيعت مرده و آمد بلا/./ اين درختان خواب و گويي ُمرده اند. تابع اين دهر و گو چون َبرده اند/./ تا به كي باشد چنين حالي به پا. با خدا باد و سپس آيد شتا/./
...ادامه
33381
1395/09/13
زاپاتا ۞ راه شب
● بـاز شکوه و نغمـه دل و پیـک لرزان ایـن سحـرگـاه/ بـاز قـسمـت شیـریـن ما و شهـد کلام ایــن پگـاه// چه گویم باز،برسر سجاده عالم خون سیاوش پر زند/ چه گویم باز، بر در کـوی میخانه مست آشنا در زند// بــردلــم مهـر سکـوتـی و بر لبان تـرانه لرزان جـان/ بــر ســر دیــوار دردم ، حـروف روح انگیــز اذان// بــه بــالای ســرو قـامت ایـن دلیـر طـرف کـوهـسار/ دشنه خون نگار خلوت دل بر لب آواز این چشمه سار// جــرعــه ای از آب ایــن رود ننوشـیدیـم بهـر گزاف/ غصــه عـالــم بــه پـــای یــاور راهـی آن کـوه قـاف// بــر نســیم لـرزان ایـن میـدان قـصه ز آتش دل است/ بــر دلـم مهـر سکـوت و به لب خنده چه حاصل است// تکــرار ایــن غــصه ، کــار هــر روز این دل بــود/ تکـــرار مــرگ بــاور نـور ، بـه خـاکـم حـائل بــود// تــرس ایــن شبــزده از قـصه لـرزان راه شب نیست/ تــرس مــا شـایـعه بــر پیکر اندوه و آوار تب نیست// قصـه ای بـود بی انجام و حدیثی بی خویشتن خویش/ قــراری بــود بـی مـوقـع و وقـت لـرزان دل ریـش// یــاد ایــن مـرز پــر ز رنـگ و خــاک چـرک پلشت/ یــاد عــزم ایـن بــزم بـر خـوان شاهـد رسوای دشت// قـصـه را بــاز گـویــم و بـر دل مجـال تردید نیست/ بــر ایــن خـونـاب جـگـر بـه مـردن کفنم سپید نیست// چـه گـویـم کـه پاره دل بر آوار دوران به خون است/ چه گویم که دیوار درد خلقم حدیث دشت جنون است// 2/8/1395
...ادامه
33380
1395/09/13
زاپاتا ۞ ققنوس
● در تب و تاب این روز بلند و سنگینی این شب تار/ بـه زیـر نقـش آویخـته ایـن کـاخ شـوم خوش نگار// بـه آواز بلـند ایــن اسطــوره تب و تـرس و تردید/ بــه آهنــگ میـــرای عشـق خلـق و بـــرگ سـپـید// بـر ایـن دریوزگی و خلوت و دشنه خـونبار خسته/ بـر نسـیم سـرد خواهش و پیک لرزان و پای بسته// دریــغ از ایـن روزگـار و شــرم از ایــن تـاریـخ/ دریـغ از موسم هراس و برگ پوسیده بر تنم سیخ// بـه پـابـوس زهـر ایــن سـبـوی شــوم خـون چکان/ بــه هــراس نـغـمه رهــائـی و شـوکـت درد نهان// بــاز قـصـه گــویــد ایــن دل از خلـوت سـرد پاییز/ باز نـغمه خیزد از ساز کهنه لب طاقچه و کنار میز// دریـغ از قلم کـه یــارای پـرواز ز خاک تن نیست/ دریغ از این گنج نهان که میراث خاک وطن نیست// بــرآرم فــریـاد و بـه فـریـاد یــار و کـسی نیـست/ بـرانگیزم باد وحشی و به باغ خار و خسی نیست// نـمـانـده یـــادی از آن یـــاران دلیــر آهنـیـن عـزم/ نـمانــده قـصه شب به دامان روز تاریک این بزم// دلـم خوش بود به ققنوس و خاکستر این آتش سرد/ دلم خوش بود به قاموس خلق و خنجر تیز این نبرد// حال بـه هر سو دل سودای کوی باران دارد هنوز/ حــال غـربت ایـن شبها یاد کوی یاران دارد هنوز// 16/8/95
...ادامه
33323
1395/08/24
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● عاقلان فرش خاكي مومنان. در پي احراز جنت در نهان./ ديده از لهو زمين پوشيده اند. زان كه مي از خوان رب نوشيده اند./ دايما در حال ذكر عشق پاك. عاقلي را بين ز اينان روي خاك./ در پي روزي ز رب مال حلال. غيراين آيد به كف باشد ملال./ شاكر ايزد همي اندر نماز. نايد از اينان به يك دم حرص و آز./ در حجاب “ كوشا و از شيطان به دور. دار عقبي اجر هر يك عيش و سور./ زمزمه آيد ز اينان روي لب. سوره ها از آن قرآن روز و شب./ خدمت خلق آورند آنان به دوش. در پي امر خدا در جهد و كوش./ گوهران ارض خاكي شد چنين. دار ديگر هر يكي اهل يمين./
...ادامه
33321
1395/08/24
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● جـای انکه تا گشائیــم راه را. حفـر بنمودیـم چنیـن صـد چاه را./ معضلاتــی وافـــر آوردیــم پدید. زین ستاندیم از جوانان بس امید./ معضلی کردیم چون کنکور اين بنا. نسل آتـی را نمودیــم زیــن فنا./ سد فـکندیـم در مسیـر جویبــار. بر جوانان راه بستیم فصل کار./ جای این بستـر گشائیـم بهر رود. بس کلاس تست علم کردیم به سود./ آفریدیـــم رشتــه صـــدها بی بها. حاصلش مدرک گرایی خوش نما./ بــی درآمد خلق کردیم رشته ها. بی ثـمر بـی حاصل این سان کِشتـه ها./ وز جوانان ما ستاندیم این مجال. راه دلــخواه ترقــی بـر کمـال./ مرتفـع چون ره نکـردیم بر نیاز. سدکنکور این چنین شد یکه تاز ./ کانچه خود مایل بُدیم کردیم فزون. شد براین سان رشته ها خلقی زبون./ چونکه بیت المال و زین دادیم هدر. مانده خالی صندلی ها بـــی ثمر./ ما فرستادیم جوانان را به صف. جانب بس رشته بی میل و هدف./ ماحصل سردرگمی شد بعد درس. در تجرد هرکه بی مایه ز ترس./ زین به دانشــجو بیاوردیــم جفا . چون تقاضــایش نیـــاوردیم دوا./ ما ستم راندیم به خود نی دیگری. دم نیارزد پس چنین سوداگــری./ محسن نرگس زاده
...ادامه
33320
1395/08/24
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● گه دلم بي تاب و گه در تاب بود. لحظه اي بيدار و گاهي خواب بود./ يك دمي از فرط دوري زار بود. چون پي معشوق خود دادار بود./ لحظه اي ديگر بدور از عهد و قيد. ز انكه اهريمن دلم را كرده صيد./ بس شدم حيران در اين احوال سخت . يك دهد پستي دگر اموال و بخت./ تابع يزدان شوم يا اهرمن. ان عدو يا مالك عرش و وطن./ اهرمن از پستي ام مستي دهد. رب در اينجا و جنان هستي دهد./ خالقم گويد به پاكي كن تو جهد. خلد جاويدت دهم بر طبق عهد./ گويدم شيطان نما پستي بسي. مي دهم جاه و زرت از ناكسي./ گفتمي به باد اين ايام خاك . يا كه جاويدان شوم در خلد پاك./ چند روز دار فاني بهتر است. يا ز رب تمكين كنم احسن تر است./ رب ز تمكينم دهد خلد برين. لكن اهريمن برد دوزخ ز كين./
...ادامه
33319
1395/08/24
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● به سر بادا جوان را شور و مستي . فراقت از هزاران درد هستي./ بري بودن همي از هر معايب. سبك بالي و دوري از مصايب./ جهان را در نظر چون موم داند. به كرنش مي توان انرا براند./ خيال ارد كه سهل ايد به كف صيد. توان دارد كند از بن همه قيد./ قدّر باشد جهان را رام سازد. چو شهدي ارد و بر كام سازد./ همي بيند فلك را بهر بازي. جهان او را كند هر گونه راضي./ به سير اندر فضا با بال باشد. به حظ و عيش جان هر سال باشد./ خيال ارد جهان است تابع و رام . وليكن سركش است اين دار چون دام./ ز رويا بهر خود او قصر سازد. بسي عمرش بدينگونه ببازد./ وگر تدبير اري بهر گفته. ز فكرت كن برون جهل نهفته./
...ادامه
33318
1395/08/24
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● باده بريز از مِي خود مِي فشان. ذره ای مستی به دلم رب چشان./ مست شرابت شده ام ده وفور. باده ي نابت بده آيم به شور./ چون ز مِي ات غرق حظم بس سرور. رخوت و سستي ز تنم گشته دور./ ني ني چشمم شده بس خنده رو. شور فتاده به سرم پا تا به مو./ رقص سما بین ز تنم شد عيان. شكر ودود آورم اين سان بيان./ چرخ زنم تا شودم شور چند. رسته شوم ز اين عمل از قيد و بند./ دور تسلسل ز خود آرم بنا. تا كه نگردد اثر مي فنا./ اين مِي هو مست و خرابم نمود. فارغ از اين دار سرابم نمود./ كرده برونم ز فلك فرش خاك. خلد برين برده همي عرش پاك/ باده خوري گشته چنان پيشه ام. بنده ي بد مستي انديشه ام./ مي روم اين گونه برون بس ز فرش. تا كه لقاي آورم آن عشق عرش./ محسن نرگس زاده
...ادامه
33303
1395/08/19
سيروان ۞ سیروان
● بيا جاناكه در ميخانه افتيم***سبو را در خم و اندازه افتيم كه در ميخانه ها خم را كه كشتند****گل آدم ز سر تا پا سرشتند////سيروان
...ادامه
33284
1395/08/12
زاپاتا ۞ شعله خام
● تلخـی قصـه شـب بـه شیـرینی دیدار روز نمی ارزد/ پــرده دیـوار ایـن شب به نسیم خواهش ما نمی لرزد// بــر ایـن رنـگ بــراق دریـوزه و خواهش خاک خلق/ بــر نسـیم مــرده ز کــوی قـاصـدان و نـای این حلق// تـاریـخ ایــن نـوشته خود حدیث و حکایت کهنه دارد/ داغ مــوســم جـدائـی گله از بیـداد دشـت تشـنـه دارد// نبــردی بــود بـر آوار ایــن خـاک برهنه چاک چاک/ ســرودی بــود بـر سـرور فـاتـح ایـن قلـوب غـمناک// شــرحـی بــود بـر شــورش آوار مرگ دیرین شقایق/ دردی بــود بــر کــران رود خــروشــان قـلب عاشق// پــرده ای بـــود از آخــریـن نبـرد مغلـوبـه ایـن دیـار/ تلنـگــری بــر وجــود نیمـه جـان خلـق و ایــن تبــار// دشــنه ای بـــود بـــر قلــب تپـنده لــرزان ایــن قفـس/ نقــبی بــود بــر کـاریز درد خاک شرمسار این نفس// تــکیــه ای بــود بــی تـعــزیـه ، زاویـه ای بـی عیار/ گلدسته ای بـی اذان و گذری بی لوتـی و زنـگ بــسیار// پــریــوش چـــهــره ای بـه سان عفریت و اکوان دیو/ مــرشـدی بـی میاندار و نقالی زخم خورده سام و گیو// دریده دل بــه رنج موسم خلق و شرح عاشق بی قرار// پــریـده رنگ دیوان رهائی و شعله خام شمع بیـشمار// پوستین تنگ درد این جماعت خفته دشت خـون نگار/ پـاره پـاره زنجیر دست و پا به عزم و رزم روزگـار// چه گویم این جماعت جز این زنگار زنجیر پا و دست/ پــریـشانی ایمـان و فـراز خنـجر و فـرود عزم پست// چــه دارد کـه بازد آخر رفقیان بر بـازار صد دروغ/ چــه سـوئـی آخـر مـرا به این خسـته چشم بی فروغ// پـاره دل بـر سـرمیـدان می گردد بـاز دست به دست/ نمـانده قـصـه شـب بـه ایـن شـب و روز بت پـرست// 25/7/1395
...ادامه
33273
1395/08/09
میراندا ۞ میراندا
● با تو اگر نظر نبود راه کجا نظر کند******ای دل خون نشان من راه تویی نظر مرا
...ادامه
33248
1395/08/04
ميراندا ۞ میراندا
● آمدم اي دوست كه را چاره كنم/باز گفتي كه سكندر به رهش چاره نداشت
...ادامه
33234
1395/08/01
زاپاتا ۞ مرگ ستاره
● در خفـا صــورت درد و در آییـنه کهنه روی شـاد/ درفضا عزم پاک ودر دل کابوس طـوفان و فـریاد// سر به کدامین خلوت نزدیک می برد آخر ایـن دل/ سر به کدامین قبیله و کدام منزل،رفتن چه حـاصل// در عـزای پیـک لـرزان ایـن سحرگاه تاریک سرد/ در نهـیـب دامـان سیاهـی بر این اسطوره ناب درد// بــرآرم فــریــادی و بـه فـریـاد یار و کسی نیست/ بــرانگیـزم بـاد وحشی و به باغ خاروخسی نیست// تلنـگـر بــر وجــود و خنـده بر حال زار ما این دم/ نهـاده قصـه پـر ز درد و جـام لبریز بـرنده سردم// قـصـه از وجود ایـن خسته درد و ایـن خاک نیست/ قصـه از رسـوخ ترس تاریک نمـورغمناک نیست// شــایـعــه از پــرواز ایـن خیـل پــرستوها به دشت/ در هــوای کـوی یـاران نفـرین بر این خاک پلشت// کــار ایــن جمـاعت ز نقـل و رنـج حکایت بگذشته/ کــار دیــوان درد کـوهسـارخلـق ز نهایت بگذشته// قـصـه کـوهـسـار و یـاران و نفیـر تیر و زهرخنده/ خنده آن یـاران بــر نـابــودی دیـوان درد خلق بنده// بنشسته بر آستان این شب تیـره دلم بـه تـازه امیدی/ بگرفته ز آتش درون شعله عشق به فـردای سپیدی// نگاه کن ای یاور خاک برهنه و خونین چـاک چاک/ نگاه کن بر آسمان تیره این شب نکبـت بـارغمناک// بـرفـرازآسمان به شب قصه از مـرگ سـتاره است/ به فردای صبح آزادی شکوه یاد اختران تازه است// 22/7/1395
...ادامه
33218
1395/07/27
زاپاتا ۞ پیمان جانان
● کـاش مـی شد بـرسـرکوی رندان طعنه بر زندگی زد کـاش مـی شد بر درمیخانه چو مست کباده بندگی زد پــرده ای از نمـایـش ایـن تـاریک خانه فـرتوت نماند پـر پـرواز ایـن کبـوتـر اسیرقفل سنگین سکوت نماند تــشنـه از آب ایــن سـقـاخـانـه بـه صـد تـوبـه بـازآیـد بـر آوار شعــر تـردیـد ، دل زده به عجز ولابه بازآید پــریـشـان چـه گـویـد ، لولـی دربدراین بتکده ، دوش نـمـازی بـه حـاجـت بـه روایـت نشنیدند یاران بگوش بنـده خـاک ره میخـانه به جرم محتسب به دشت برآید مفلـس کـوی بتکـده بـرآوارغم خلق خاک پلشت برآید تا که چندی است به سر هوای کوی یاران دارم هنوز تـا کـه خـود آگـه نباشـی دلا برسر پیمان جـانان بسوز سـوخـته ایـن عشـق بـه صـد آتـش ایـن جـهان نسوزد پـروانه سـوخته شمع این محفل چشم به مهتاب ندوزد دریــغــا مــوسـم عـافـیت ز کـوی یـاران غنیـمت بود دریــغــا شـبنـمی ز رخسـارشان به باران نعـمت بـود برسر کوی این دیوانه خوان زر و زیور و تزویرپلید بــر درمنعـم دیـوان دروغ و شعـبده شــیخ دیوان سپید ره بـه ناکجا می رود این قافله گر ساربانی خفته دارد راهی ناکجاآباد ره به خراب خم و صدگنج نهفته دارد کــاش مـی شـد قلـم زیـن پــس سکـوتـی رندانه گیرد کـاش می شد مصحف رنگ آوار خاک میخانه گیرد 23/7/1395
...ادامه
33195
1395/07/25
زاپاتا ۞ یادآوری
● بـه پیـوســت ایـن دفـتر کهنـه و رسم این دیوار/ نـشـانـم غـم دل به گوشه سلول و بزم این دیوار// یـکـی گوید غم از دل برکن و دیوانه عالم باش/ یـکـی گوید به راه کولی دشت بهانه عالم باش// یکــی ز سر بـی عاری قصه دل به دیوار کوبد/ یکــی ز سر شـوخی کارتونی تلخ به نوار کوبد// القـصه هـر یک بر این دیوار نقشی ز دل نشانند/ هراس پیکر دیوار بر این توسن خیال آرام برانند // دریـغ از مــوسـم دلتنگـی مـن و این شرح بسیار/ چـه گـویــد دل و چـه نقشی بر حاشیه این دیوار// حـال مــا تـابلوی ذات مـاست ، الا ای بی نشان/ بـر ســر گلدستـه دل هــر دم پیـک دلنـواز اذان// حــال قصه از چه گـویی ای مست آواره دوران/ نـشـان دل به دیوار دوسـت سزاست ،نه زندان// زنـدان تیـره ایـن چنـد روز و فــراغ تلخ زندگی/ بـر سـر کـوی رندان ، چـه طعـنه بـر این بندگی// تـاب آور ای قلم تـا بـاز گـویمـت ز ایـن اشارت/ غربت کوی دوست و یـادآوری و شـهد بـشـارت// به خواب آمد این قصـه و جز تقریرش چـه سود/ بـر در زنـدان عالم نغـمه پاک پرستوها چـه بود// حــال مــا و حــال زندانبـان ایـن تـیـره روزگار/ حال خاک خــورشـید و پهـنه دشــت خــون نگار// 23/7/1395
...ادامه
33135
1395/07/14
*هالي ۞ .
● ناله اگر که برکشم خانه خراب می شوی // خانه خراب گشته ام بس که سکوت کرده ام
...ادامه
33133
1395/07/13
زاپاتا ۞ عاشورا
● عاشورا دهــــم سـال این عرب نـیست/ عاشورا را تــیـغ آن عـدو سبب نـیست// عاشورا حــدیث حـریت مــولا حــسین/ عاشورا حرب آل علی در بدر و حنین// عاشورا ســرود غــــیرت و آزادگــی / عاشورا پــرچـم دیـــن خـدا و دلدادگی// عاشورا ســهـم پـــیـرو عـدل مرتضی/ عاشورا رنــگ نــام طاهــر مـصطفی// عاشورا رنــج انــسانـیت به پای خاک/ عاشورا شـــور دل ایـــن مـردان پاک// عاشورا ســایه لـطف خدا بر رهروان/ عاشورا مــهر وفــــاداری این پیروان// عاشورا گــنجینه صــــبر مردان رزم/ عاشورا دلــباخته ایـــن آهــنـین عـزم// عاشورا تـاریخ یـک قـوم و تبار نیست/ عاشورا حدیث کهنه ایــن غبار نیست// عاشورا روح جاری ایـن ارواح عالم/ عاشورا نه این نوحـه و شیون و ماتم// عاشورا حدیث حریـت و عشق و صفا/ عاشورا سنگینی امـانـت و مهر و وفا// عاشورا راه ما در این بــرزن تاریک/ عاشورا خــورشیـد ایـن راه بـاریک// عاشورا ســنگـینی حــق بـر دار نان/ عاشورا حــجت آخــر بــر مـــومنان// عاشورا را خـود حدیث تکرار نیست/ عاشورا را شیعیان تاب و قرار نیست// 23/8/92
...ادامه
33132
1395/07/13
زاپاتا ۞ قصه دل
● دی شـیــخ هــمـی گفـت ز کــردار ایــن خلـق دون/ دوش هـمـی نــواخـت چنــگ دل زار دشـت جنون// کنـون سر بـه تسلـیم ایـن بتـان باز چـه گـویـد آرام/ بـرسـر میدان کـوس اعـدام سپـیده و این زنگی بام// بــر ســراپـرده دل نقــش شــوکـت یــارم بنشــست/ برکنج خلوت این دل زمزمه رنـج دیـارم بنـشست// بنشــست و بـرهــوا خـاسـت و بــه نشیب درد آمد/ بــرفــت آن مـوسـم سور و عـزای غریب سرد آمد// بــر آیـت کـوچـه روان شـد زمــزمه بـاران بهاری/ بــر سـر بـام نغـمه ز بـوف اسـت ، نـه آواز قناری// هـدیه بـر سـر کـویـت قـدم پــاک این دل زده خاک/ هـدیــه بـرافـاق نظر و قدم فرخـنده آن یار قدح پاک// دیری که به ارتسام رخ آن قبـله گه دوران بنشستم/ دیری کـه بـه هوای سر کـویش قدح و جام بشکستم// در ایــن دیـوان دیری اسـت قصه ز باران نشنیدم/ بـرمـرکب چـوبین فکـر زر و مال ز یاران نشنیدم// بـس چـه تاریک است انـدرون جان و این قصه دل/ بس چه دردی است قصـه یار و اظهار چه حاصل// قـصه دل تاریک اسـت و دل را مجال خطا نیست/ بـــر در کــوی ایـــن بتـان خطابـی ز وفـا نیـست// حـال شیـخ مـا پــرده پوش در کوی رندان بلاست/ حـال بــر ســر قبـله ، نـمـاز حـاجـت بـه خطاست// دلا کــم کـن ایـن شـرح و شــورش خلـق خـدا بین/ بــر در کعـبه خـاک ، احـرام دل و دلـق جـدا بیـن// 12/7/1395
...ادامه
33127
1395/07/13
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● سالار شهيدان من حسينم زاده ي دخت نبي. چون اسد دارم پدر نام اش علي./ دارم از خون محمد در وجود. بيرق شيعه به دوشم شد عمود./ خلق و خو دارم ز ختم انبيا. چونكه باد احمد بري از هر ريا./ از خليل الله بسي دارم نشان. بر شهيدانم نكردم چون فقان./ دان همانم چون پيمبر جد من. پاي او گهواره بُد بر قد من./ كودكي بودم همی دوش نبي. بر گلويم بوسه مي زد هر شبي./ در بر ختم ُرسُول هم ماءمنم. آن عبايش جامه ي روح و تنم./ باشم عضو پنج تن آل كسا. عترت پيغمبر از قول خدا./ اين منم اولاد مظلوم علي. آنكه شد مابعد احمد او ولي./ راد مردي در جهان دارم اخي. ساقي طفلان ابوالفضلم سخي./ شير زن يك خواهري دارم ستبر. بي بديل استوره ي ايمان و صبر./ دارم اندر گرد خود يار دلير. همگنان هفتاد و دو يلهاي شير./ هستم از نسل محمد مصطفا . از چه رانديد كوفيان بهرم جفا./ من حسينم آنكه با خونش نوشت. بايد اين سان رادمردي كرد كِشت. جان خود كردم زاين بر رب فدا. تا كه حق احيا شود با اين نوا./ مذهب شيعه شود زين استوار. آرم از خصم خدا اين سان دمار./ پس براین اي مسلمين يارم شويد. نيتم بينيد و غم خوارم شويد./ كار بنديد اين چنين آئيين دين. با جهاد و بس عرقهاي جبين./ در جهان هر ازمنه بادا يزيد. حرب كرد بايد چو من با هر پليد./ ريشه ي ظالم كه بايد كند و سوخت. دم نشايد تا ديانت را فروخت./ شعر ا ز: محسن نرگس زاده
...ادامه
33117
1395/07/08
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● نما فاضل ز فضلت وافرم بذل. دّر و گوهر فشان کن زان پسم عزل. سرا زیبنده تر گر میتوانی. کنایه بس مزن با هر زبانی. گرت نايد پسند اشعار بنده. مشو سوهان روحم همچو رنده. مگر کردم بیان قدیس دهرم. و یا در خلد رب دارای قصرم. ویا استاد هر بحر و عروضم. که باید اندرين وهم ات بسوزم. اگر داروغه ای یا شحنه ی دهر. بکش صلابه ام بهرم نما قهر. وگر صاحب کمالی به ز من گو. بیا بازی نما ای فاضل از رو. مزن اندر خفا نيش و كنايه. بساز از باب مغصوبت سرايه. بفرما ای رفیقم اندرين رزم. گر عزمت بی محابا کرده ای جزم.
...ادامه
33103
1395/07/04
زاپاتا ۞ دیگه نمی تونم
● دستم میلرزه پشتم تیر می کشه چشام کاسه خونه من از مرگ نمی ترسم 5بار درست یک قدمیش وایسادم دنیا با تموم قشنگیاش واسم دلفریب نیست وقتی از ارتفاع 20متری تو کارگاه پرت شدم گفتم علی تموم شد اما نشد وقتی تو کوه صفه اصفهان از سراشیب پرتگاه پرت شدم 30متر پایینتر بازم گفتم ولی نه...وقتی تو سربازی پره هواپیمای توکانو با گردنم 5سانت فاصله داشت اما باز... مرگ دیدارش ترسناک نیست یکبار ماشینم چپ کرد 50متر روسقف ماشین کشیده شدولی دریغ از یک زخم کوچیک...وقتی تواتوبان با سرعت 100کیلومتر تصادف کردم در لحظه ای که ماشین می خواست اون طرف اتوبان پرت بشه ترمز شدیدم گرفت...اما حالا فکر می کنم که دیگه نمی تونم افسانه روئین تن بودنم داره تموم میشه دیگه نمی تونم دیگه نمی تونم...
...ادامه
33099
1395/07/03
زاپاتا ۞ دشت باران
● بــر قلم رنــج ایــن دریــوزه آواره پـسـت نیـسـت بـرکران آوار رود رنگ دیوان شیخ مست نیست کاروانـی اسـت بـی سکـون در هـر کـران جـهان دردی است زاده زخم دوران به سـوزسیـنه نهان در آواز رحـیـل ایــن کـهـنه کــج کـاروان نــالان بـــر آتــش درد سیـنه و ســوگ و نـای الامـان قــصه گـویـد از درد دوران آن پیر ره میکده امید نمـاند ســوگ امیـد مــرگ دلاور بـا رخـت سـپید امـان از دسـت ایـن دل که مونسی ناشکیب است فغــان از دسـت یـار کـه سوخته درد حبیب است تمـاشـاگـه نـیست ایـن عـرصه نکـبت بار دوران تمـاشـا نتـوانـد ایـن دوختـه چـشم به باد و بوران خـنده آن محتسب به باغ و گـریه این مـرغ زار ســردی دیــوار دوســت و سبــزه سنـگ مـــزار آیتــی نـیسـت آخر برجـان ایـن بنـده خـوار دون رحمی آخربرکوی دردمـندان هم دوش ،هم کنون رونــق باغ و موسم کـوچ پـرستو ز خاک دشت لعنت یارم بر حسرت زهـرگـون این خاک پلشت یک سوار از دشـت خون بی پـروا همی آید دمی یک پرستونغمه خوان بازآیدبه دشت باران همی 23/6/1395
...ادامه
33095
1395/07/03
بهانه اسمان ۞ *
● و اين جهان پراز صداي حركت پاهاي مردمي ست.. كه همچنان كه تورا مي بوسند.. در ذهن خود طناب دار تورا مي بافند..
...ادامه
33093
1395/07/01
بهانه آسمان ۞ شهر بي يار
● و خدا خواست كه يك عمر نبيند يعقوب ! شهر بي يار ، مگر ارزش ديدن دارد؟!
...ادامه
33092
1395/07/01
بهانه آسمان ۞ ماه رودخانه
● كي به انداختن سنگ پياپي در آب* ماه را مي شود از حافظه ي آب گرفت ؟!
...ادامه
33090
1395/07/01
بهانه آسمان ۞ چهارفصل
● مهر پاييز كجا بود دراين شهر شلوغ * چهارفصل دل من در خطر بي مهري ست
...ادامه
33089
1395/07/01
بهانه آسمان ۞ *
● دواي درد مرا هيچكس نمي داند* فقط بگو طبيبان ،دعا كنند مرا
...ادامه
33088
1395/07/01
بهانه آسمان ۞ قفل گشا
● گفت تا كي صبر بايدكرد؟ گفتم چاره چيست؟! ديدم اين پاسخ ، از آن پرسش سوالي تر شده است...
...ادامه
33087
1395/07/01
بهانه آسمان ۞ خسته نباشيد استاد
● عقل، دريس حذر از عشق ، به دل ها مي داد* زير لب گفت دلم: خسته نباشيد استاد!!!
...ادامه
33086
1395/07/01
بهانه آسمان ۞ مستحبي يا واجب؟
● به دست آور دل من را چه كارت با دل مردم! تو واجب را به جا آور رها كن مستحب ها را
...ادامه
33085
1395/07/01
بهانه آسمان ۞ قفل قديمي
● ما بر در عشق حلقه كوبان* تو قفل زده كليد برده!!!
...ادامه
33084
1395/07/01
بهانه آسمان ۞ قاصد بي خبر
● جواب نامه ام از بس، زجانان دير مي آيد جوان گر مي رود قاصد، ز كويش پير مي آيد
...ادامه
33083
1395/07/01
بهانه آسمان ۞ عشق
● عشق قابيل است؛ قابيلي كه سرگردان هنوز* كشته ي خود را نمي داند كجا پنهان كند!
...ادامه
33082
1395/07/01
بهانه آسمان ۞ بي مهري
● گر ز بي مهري مرا ازشهر بيرون ميكني* دل كه در كوي تو مي ماند به او چون ميكني؟
...ادامه
33081
1395/07/01
بهانه آسمان ۞ بعدازتو
● انگار كه يك كوه، سفركرده از اين دشت* آنقدر كه خالي شده ، بعداز تو جهانم...
...ادامه
33054
1395/06/27
زاپاتا ۞ باد
● نـدائـي بـاز زعـمـق شـب پـرواي انـديــشه شـد نـفـس خـشكيـده بـر هـراس بـرگ و ريــشه شد كـه اي بـي خـبران زخـاك نـمنـاك خــون ياران قـصـه اي بـاز گـويـد سكـوت ايـن دشـت باران هـر نـفـس قـصيـده خـشكيـده به پاي ديوان سال هـر گـذر خـاك نمـناك ز خـون وتـاراج اين مال حـيف كـه حـوصـله پنـدم بر سر اين گذر نيست حيـف كـه قـلم يـاراي پرواي جان و حذر نيست قـصـه گـويـد يـارم ز شـب و شمع وپروانه زار خنـده زد طفلـم بـر نـقل خـاك سـوخته اين مزار گــوئـي از ازل قـافيه سازم بر شب نمناك نمور گـوئي ازازل ترانه خيزد زچنگ وني شب كور آفـريـن بـر صـبرت اي ايـوب دريـوزه و خوار آفـريـن بـر نـقب كاريز درد خلق و بانگ هزار قـافـيه گـوئـي خــشكيده بر قلم و ز جان خموش بـازبـانگ رحـيل بربام اين كج كاروان بگوش آسـان چون شود كار اين سامان تا نباشد اعتبار فـرسوده ديوان فال اين خلق ونيست حرف تبار خـامـه گـوئي ناز گويد بر مصحف سنگين دلم تــوش جـان خـستـه از رنـج رسـواي آب وگلم الا يـاران كـو مددي ز اين شيون شب شكن باد الا ياران كو نويدي برقاموس درد ودشنه بيداد 9/4/1395
...ادامه
33046
1395/06/24
*هالي ۞ .
● بايداز سوي خدا معجزه نازل بشود/تا دلم بازدلم بازدلم دل بشود
...ادامه
33045
1395/06/23
زاپاتا ۞ پلك شب
● اي قــصيـده اي غــزل اي بـار دوران بـاز خـــوان اي اميد اي كوهسار درد آوار گون نهان باز خوان باز خـوان ز دو پلكت سوز آواز نهان اين خسته را باز خـوان چاوشي بر رنج فراغ صورتك بسته را آوازي بـخوان بـر رنـگ نـيلي ايـن گنبد پر زرنگ چـاوشــي بـخـوان بـر قـطار سـرنـوشت پر شرنگ اي قــصيــده بـــاز خــوان رنــج تــاريـك ايــن تـنم اي غـــــزل بـــرخـــوان درد پــوشـيـده خاك وطنم بــس چـــه تـكــراري اسـت قـصه عشـقـت بــه سـر بــس چـــه تـاريـك اســت انــدرون دلـم و بــار سفر بـــس چـــه آيــت بــر روان ايـــن دل شـيـدا گذشت بـــس چــــه نـفـريـن بـــر رخـسار پـرستو به دشت مـرا چـــه طاقت كه در چشم اين خورشيد بازنگرم مــــرا چــه حـاجـت بـه نـقل درد و باور اين پيكرم اي دو صـد نـفـرين بـر بـارايـن جدائي و آوار گناه اي دو صــد لـعـنت بـر خاك جـاده و كـوله بار تباه بـــاز در چشــم خورشيد شعله ز ويراني نقش بست باز از دو پلك شب درد تب و تاول نور رخت بست 9/4/1395
...ادامه
33018
1395/06/20
زاپاتا ۞ درمان
● باز نعش اميدي بر فراز اين كـوي بي عبور باز نــقل درد و ســـوز دل و ايـن بخت شور بـرفراز اين كوه مردي بـي صدا آواز درداد به زير تــاك غمش چشمـه اي بر خاك افتاد هـان رفـيق بـر دلـم مهر سـرد پاياني نشست هــان رفيق درد من به بـالاي خزاني نشست از قـضا نـالم بر سوگند بـزم اين گرگان دون اي عـجب بـر رسـم ايـن ديار و دشت جنون آري آري ديــوانـگي بـه زايــن عاقل زيستن آري آري تـشنگي به ز آوار ننگ اين بار تن دشنه خـونبـار زنـگي ديـار نيك پندم آموخت ترس تن و جان مفلس دوران به سر سوخت تكـيه چـون كـند ياري بر ديوار كوي دوست تـا ز پـا افتـد از همان جانب بر رگ و پوست از قـضا بـر بـال آن شـهبـاز آسـمان تـير بلا بـر آن تـير نـقـش پـر يارش ديد ز بالش جدا هـان رفيق چه گويم ما را غم بيش دل ريشتر بـه پـاي لنـگي سنـگي ، بـه زخــمي نـيـشـتر اي دو صـد لعـنت بـر رسم اين سيه روزگار دردم از يار است و درمان چيست ،كردگار 6/4/1395
...ادامه
32962
1395/06/08
آسمان ۞ ***
● بعضیها را هرچقدر هم که بخواهی تمام نمی شوند ...همش به آنها بدهکار می مانی ... حضورشان گرم است ... سکوتشان خالی می کند دل آدم را ... آرامش ، صدایشان را کم می آورد !!! هر دم ، هر لحظه کم می آوریشان ... !!! آآآه که چقدر کم دارمت !!!
...ادامه
32923
1395/06/01
آسمان ۞ ***
● گفتی : آیا ..... در توانت هست .... از من بگذری .....؟ گفتم : آری می توانم ..... بشنو و باور مکن .....!!!
...ادامه
32916
1395/05/30
آسمان ۞ ***
● تاس دل در بازی دل ، اشتباه انداختم ///خود شدم عاشق ، ندانسته دلم را باختم /// «کیش » کردی قلب من را در میان عاشقان///« کیش » سهل است نازنین ، با « مات » دل هم ساختم
...ادامه
32888
1395/05/25
آسمان ۞ ***
● گر از یادم رود عالم /// تو از یادم نخواهی رفت /// به شرط آنکه گه گاهی /// توهم از من کنی یادی ...
...ادامه
32887
1395/05/25
آسمان ۞ ***
● شادی کوچکی می خواهم !!!! آنقدر کوچک ... که هیچکس نخواهد آن را از من بگیرد ....
...ادامه
32850
1395/05/23
زاپاتا ۞ انديشه
● بــر تــن بـــاور بــي يـاورم ســدي شـكـسـت بــر خروش نعره اين بار صدا يادي گسسـت در كــويـر انـديـشـه بـوته خـاري بــي ريـشه در عروج ياران چوبرگ، خزان سرايد بيشه اي كــه از جــوي خــون و يـادم مـي گريزي اي كه بر برگ ريزان دو چشمت ژاله ريزي اي كه تـــوســن خـيالـم بــه يـــادت رام مـدام اي كـــه بــر بـاور شـب بـر گـذرم دانـه ودام اي كــه بــرنخــيزد رنـگ شــب از بـــاورت اي كــه سـوخته حديث ياران بر اين خاورت خـاوران حـديث درد ايـن خـاور گويد بگوش خــاوران چـنگ آواز ايــن باور گويد بگوش خــاوران خنده بهار است بر اين دشت نگون خاوران هيهات عزت و سراي آواز سرنگون دشـت دل بـه تـاراج عـزتـت اي درد ميـمون داغ كهنه ياران جاري بر دو پلكت جاي خون از ازل قـصـه عـشـقـت بـه دامان شـرح شب از ازل قـصـيده سـازي يـا غـزل بر آوار تب اي نـفـس بـرگـير تـوشـه اي از خــواب روز تــا نـمايـد شـرح شــور شــيداي شـب افـروز دلا گـويم پـرده بـر پـرده بر سر دنـياي خوار تـا از انـديـشه تـوشـه گـيرم بـر سـر آوار دار 29/3/1395
...ادامه
32820
1395/05/18
زاپاتا ۞ غروب دل
● يك ســتاره در غــروب دل جــولان گـرفت يك نـــفس دل از بـــرق آن ســامــان گرفت گـفت ايـن ســروسامان وجان نسيه چه بود؟ ارزش و قـيمت اين هواي پر سينه چه بود؟ بـــرگــرفـت آتــش از خــارخشك اين بيابان كـــي گـرفت رعدي بر شاخ تر اين كاروان درد ايــن كهـنه حـديث و شورمستي عاقلان دشـنه آوارغم بر دل و سوزد رداي عارفان خــنده زد آن رفـيـق بـر شــور شيداي مست در دل انگــيـزد ياد ياران هيهات دل زدست از ازل بـر كـوي مسـت ميكده سور عزاست از ازل بـر جـان مـي فروش غم را سزاست اي دل از جـان محتـضر دريـغ و آسـان گذر تـا نبـاشد مـرهمي دل را سوداي درمان گذر تـابـش نـور و ســوز درد و جـان محـتضـر شـرح ايـن مـاجـرا كـم كن وحديثش مختصر 19/3/1395
...ادامه
32818
1395/05/17
زاپاتا ۞ رهایم کن
● رهــــايـــم كـــن ز ايــــن بــــار غـــــم آخــــــر رهــــايـــم كـــن بــر ايـن نـخل خـشـكيـده بــاور رهـــايـــم كن ز سـايـه سـكـوت ممـتد اين دشت رهــــايـــم كـــن ز نـنـگ هــرزه خـــاك پلـشـت رهــــايـــم كـــن ز سـنگيـــني ايــن بـارغم سينه رهــــايـــم كـــن ز آوار و خـــروش دسـت پـينه رهــــايم كن ز آزادي ممـتد و سـيل شـط خــون رهــــايـــم كـــن ز انــس تـــن و خــاك گلگــون رهايم كن اي امــيــد نــاامــيـد ايــن شــب تـنــها رهــــايـــم كـــن بـــه آهـنـگ خـفته اين بارصدا رهــــايـــم كـــن رهــائـــي شيـــوه آزاده گـيست رهــــايـــم كـــن رهــائــي قـفـل سـرد زندگيست رهــــايـــم كـــن ز بـارسنگــين وبغض اين نفس رهــــايـــم كــن بـر انـدوه مـرغ زار ايـن قـفس رهـايم كن رهائي شـعله خـاموش اين شبان باشد رهايم كن بردردخلق وباردل و سوز،عيان باشد رهـايم كن صورت كودك رنجور دردم تنهاست رهـايم كن باورشب بردل مردم چه بي انتهاست رهـايم كن تـا شـكوفـه بـاور بـارور بـاغـي شود رهـايم كن تـا مـرد تـنها زدسـت بـاغ ياغي شود رهايم كن اي رهـــا ، صـدايـم كـن صــدايم كـن رهايم كن تـا دشــت رنــج خلقـم، در هـوايم كن 9/3/1395
...ادامه
32784
1395/05/12
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● کل دین بادا خلاصه در نماز. کاندرين قاموس رب باد از فراز. بر تقرب هر چه ميبادا نیاز. باشد اندر این فریضه کل راز.
...ادامه
32700
1395/04/29
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● هزاران معضل پیچیده دشوار. گذاریم پیش پای هم دراین دار. بگوئیم آزمونی باشد از یار. مصائب خود بسازیم نی چو دادار.
...ادامه
32697
1395/04/29
اقاقيا ۞ .
● مي كنم سرفه كه منظور: كنار تو منم! كرده ام جمع حواسم كه نلرزد سخنم! من، شما،ببخشيد،خداحافظتون...! اي خدا باز نشد حرف دلم را بزنم......!!(نرگس گل افشاني)
...ادامه
32696
1395/04/28
اقاقيا ۞ .
● براي روزهاي خوب تو ...دعا مي كنم....روزهاي خوب تو ربط عجيبي به حال خوب من دارد...
...ادامه
32675
1395/04/24
همكار ۞ .
● ترسم از روزي كه فردا مي رسد/هرچه پيدانيست برما مرسد اي خدا اي كاش فردايي نبود/هرچه دل مي خواست حالا مي نمود برپل لرزان رودزندگي/هيچ بادوهيچ طوفاني نبود درعبورساده هرروز ما/هيچ ترسي از شب وفردا نبود
...ادامه
32674
1395/04/23
اميد ۞ ...
● باسلام بر دوستان وهمكاران عزيز اميدوارم باز هم مثه قبل پيام بدهيد. خيلي جاتون در اين صفحه خاليه.
...ادامه
32670
1395/04/22
آسمان ۞ ***
● فکر آتش که بیفتد به سرش خواهد مرد/// چلچله شعله بگیرد به پرش خواهد مرد /// این قناری به قفس هرچه که عادت بکند /// باز اما برود همسفرش خواهد مرد ..
...ادامه
32654
1395/04/19
آسمان ۞ ***
● آنجا که دلی بود ، به میخانه نشستیم /// آن توبه صدساله ، به پیمانه شکستیم /// از آتش دوزخ نهراسیم که آن شب /// ما توبه شکستیم ولی دل نشکستیم ...
...ادامه
32649
1395/04/13
همکار ۞ 32622
● روز وصل ............ یاد باد آن روزگاران یاد باد ...... یاد باد
...ادامه
32622
1395/04/01
همکار ۞ ای بابا .....
● با رفتن عده زیادی از همکاران عزیزمون که بازنشسته شدن انگار خیر و برکت هم با رفتن آنها از میان ما رفته ...... حتی دیگه متنهای ادبی هم ...... واقعا جای تاسف داره . کاش میشد زمان به عقب برگرده و دوباره اون عزیزان را در جمع خودمون ببینیم .
...ادامه
30243
1395/02/13
شریف زاده ۞ چرا دیگر نمی نویسند
● از کلیه عزیزان نویسنده خواهشمندیم که مجددا با نوشتن مطالب خوبشون ما را به فیض برسونند .با تشکر
...ادامه
30182
1395/02/01
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● این جهان لوحست و ما همچون قلم. ما چو قایق ران و این دنیا بلم در رخ دلدار عالم آن صنم./ آفرینیم نقش نو تا دم به دم.
...ادامه
30180
1395/02/01
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● علی(ع) ای شه ولایت. ز ودودی غرق آیت./ همه منظر خدایی. به تن ات ز رب قبایی./ ز نگار سایه ساری. چو صفات هو ز یاری./ ولی شه شهانی. خلف اش در این جهانی./ به صفت چو آن نگاری. ز حکیم شاهکاری./ چو جمال رب جلیلی. همه حسن زو خلیلی./ به خدا خدا نمایی. گوهر و گران بهایی./ بری از همه ریایی. چو رخی ز کبریایی./ ز نکو صفات مشهود. همه جلوه ای ز معبود./
...ادامه
30179
1395/02/01
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● نشد جدم حریف یک هريمن. چه سان گردم ز ابلیسان پس ایمن. که شیطان بد یکی اکنون چو خرمن. گنه کارم براین یک نی چو ده من.
...ادامه
30178
1395/02/01
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● همچو سنگی خردم اندر بادیه. کنج این دنیا منم در زاویه. اندرين داری که بادا عاریه. بهر کسب عشق هو بر آتیه.
...ادامه
30177
1395/02/01
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● داني که خدا باب چه شد غایب و پنهان. ان شمس شموس همه سان عالم امکان. عشاق بیابد چو هرآنکه ز دل و جان. عاشق شده نادیده نه بهر هوس و خوان.
...ادامه
30176
1395/02/01
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● همه مایملک هستی ز یارست. هريمن غاصب اموال دارست. عبید چون شهان وافر ز مالست. براین عبد خدا نی بی شمارست.
...ادامه
30175
1395/02/01
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● نعم ارد وفور از باب طینت. عبادت چون پی اش بادا دیانت. خدا بخشد بسا بر پاک سيرت. ملاک انسانیت بادش چو عفت.
...ادامه
30144
1395/01/23
آسمان ۞ ***
● لب به احساس زدم . . . !!! مست شدم ..!! فهمیدم ، « شاعران مست ترین طایفه هشیارند ..!!»
...ادامه
30134
1395/01/21
زاپاتا ۞ آه جرس
● یاز سایه بوفی بر آستان مه گرفته میدان* باز سکوت گلو و نم سبو سرسفره ایوان/ بازنقش تار سایه گزمه و سکه قلب قلب * باز نعش امیدی بر دل و سوخته بر لب / بازعفریت درد خلق بر آستان تار تباهی* باز نغمه مرغ حق بر تارک این سیـاهی/ باز آواز دوردهل بر بام این دیـوار شـهر* باز حرف خفته نم در پستـوی اسـرار دهر/ باز آه جرس بـر بام این میدان پـر هـوس* باز ناله و نفیرجرم دل بر گرمگاه نـفـس/ باز پوستین تنگ درد این جـماعــت پــیر* باز تقدیر سوگوار برق سفره ایـن اســـیر/ باز آواز یــاران بـر طاق ایـن بام خراب* باز لب تشنه بر سـودای سبوی پـر شراب/ باز عــلاج دردها ســوخته حدیث دیـاران* باز هــوای دشت و تسلیم به کوی بــاران/ باز نــنگ تاریخ بر آواز چنـگ غمـناک * باز نوای باران بر برگ و خس و خاشاک/ باز آوارحـروف دردم بر پیکـر ایـن مرکب* بازهـوای کـوهسار بر طالع دور کــوکب/ باز از نـفس بمانده پیمان آن پاکان کـیانی* باز نیش گرگ هاری بر پیکرم میهمانی/ 1395/1/16
...ادامه
30121
1395/01/16
بار هم همکارتون ۞ یاد دوستان
● .... چرا بنی آدم اینقدر فراموشکارو ناسپاسه .... همکارانی داشتیم که الان دیگه نیستن ... به دلایل مختلف .... ولی خوبیها و مهربونیها و شاید شجاعتشون همیشه برامون خاطره انگبزه و دلپذیر .... ابنها در مناطق ادارات دفاتر و کلا در سطح شرکت عطر خوش مهربانی و شحاعت را به مشام همه می رسوندن ...... یادشون همیشه گرامی .
...ادامه
30118
1395/01/15
همکارتون ۞ گله دارم
● ...... چه زود فراموش میشیم .... چه زود
...ادامه
30113
1395/01/14
زاپاتا ۞ شهر در آیینه
● در سـرسـرای دهلیز تنـگ و خــاک نمـور* در انـدیـشـه طـالع اختـر و ایـن بخت شور/ بـه زیـر سـقـف و دروازه شـهر پـر آشوب* بـه بـالای کـوه تـن تـشنــه و خـاک جنوب/ در ایـن خنـده روز و کـــوران شـهـر شـب* بـه زیـر پـوسـت تـکیـده عجوزه درد و تب/ در آوار درد و داروغه و دشنه صد دروغ* از ایـن نـاز شـهر و وعـده کشک و دوغ/ نـگـاهـم بـه آیـینه و نظر بر شهر وارونه* خـاکـستـر یـاد یـاران و سیـل اشک گونه/ عـجـب مـنظری بر این خاک کهنه دیار* عـجـب زیـبا شـهر آشوب و بانگ هزار / چـه بـود آخـر خـیل زیبای شهـر پر فریب* در اندیشه مستـمندان و یـاد آشنای غریب/ نگـاهـم دزدیده بـر ایـن قـاب زیبای شهر* روزن بام و سایه سار پـرده اسرار دهر/ به حسرت درک اعجـاز آن دیر آشنا نگاه * همه جانم در آرزوی این فکر آستان پگاه/ چه می شد یا رب هـمه شهر پر شرنگ* جـدا از ایـن آب و آییـنه و برق و رنگ/ نگاهـم چو بر این آیینه افـتاد بـه روزی* ببینم شهـر در آیینه و آن نوای بهروزی/ 1395/1/14
...ادامه
30075
1394/12/22
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● زندگی بادا رهی بی انتها. غایت این ره بوود ان ماورا. عمر ما در این جهانست پربها. چون کلید جنت است اینجا خفا.
...ادامه
30066
1394/12/18
جواد ۞ کنکاش
● سلام دوستان آیا این جمله درست است شمارش عمر،شمارش معکوس حیات اوست .
...ادامه
30032
1394/12/12
همکار همکار ۞ 30018
● خدا وکیلی گل گفتی همکار . با وجود تمام مشکلات کاستی ها .اما این امنیت نوبرانه در منطقه ای چنین پر تلاطم فقط به اذن پروردگار متعال در ید قدرت نیروهای نظامی و سربازان گمنام حضرت بقیه الله الاعظم (عج) است . برای سلامتیشان دعا با ذکر صلوات .
...ادامه
30028
1394/12/11
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● شکر ایزد سفره ام بس بی ریاست. روزیم اندک ولیکن پر بهاست./ اندران حاشا نمیبادا ز ننگ. زین همی عاری بوود از هفت رنگ./ نان و خرمایی در ان بادا بساط. فارغم از شک و شبهه احتیاط./ کوزه ای هم اب خوردن بهر نوش. درپی حقم همی در جهد و کوش./ دم نیاوردم به موری چو ستم. چون نشاندم در دل کس درد و غم./ بر دگر حاشا نراندم چون جفا . در تعهد ان الستم با وفا./
...ادامه
30018
1394/12/10
همکار ۞ گله
● هیچ از خودمون پرسیدیم این اوضاع آشفته ای که دوروبر کشور عزیزمون وجود داره ، ایی امنیت مثال زدنی و ستودنی که در سایه اون انتخاباتی آرام و در کمال امنیت برگزار شد چه جوری برامون مهیا شده ؟ درود بر شرف و عزم سربازان گمنام این مرز و بوم . برای سلامتیشون کوچکترین کاری که از دستمون بر میاد آرزوی سلامتیشونه با ذکر صلواتی بر محمد و آل محمد (ص) .
...ادامه
30014
1394/12/10
آسمان ۞ ***
● اگر از کمند عشقت بروم ، کجا گریزم؟ /// که خلاص بی تو بندست و حیات ، بی تو زندان ... // اگرم نمی پسندی ، مَدَهم به دست دشمن ///که من از تو برنگردم ، به جفای ناپسندان ...
...ادامه
29988
1394/12/08
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● ای خدایا خلقتت بی نقص باد. زین سبب هستی چنین در رقص باد. چونکه نقصان از صفاتت فسخ باد. عالم از حسن وجودت مسخ باد.
...ادامه
29968
1394/12/07
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● ای خدایا خلقتت بی نقص باد. زین سبب هستی چنین در رقص باد. چونکه نقصان از صفاتت فسخ باد. کاین صلابت از وجودت اخص باد.
...ادامه
29955
1394/12/05
آسمان ۞ ***
● تونمی دانی !!! /// دوست داشتن هایی هست که هر آدمی نمیتونه از پسش بربیاد ...
...ادامه
29945
1394/12/03
آسمان ۞ ***
● رفیق !!! معامله فسخ شد .../// درمقابل دنیا، یک تار مویت را می خواستند، ندادم ....
...ادامه
29944
1394/12/03
زاپاتا ۞ متن آزاد یا آوانگارد امبیگوتیسم ادبی
● تاریخچه ایجاد نوشتار وکتابت نشان می دهد که هدف غائی کتابت و نوشتار در تمام ادوار مختلف بر اساس بیان دیدگاه ها ، نظرات ،مکنونات ذهنی ، آمال و آرزوها و خواسته ها و ترغیب یا هدایت مخاطب به سوی هدف خاصی ، جدا از واقعی یا ساختگی یا خیر و ثواب وشر بودن این اهداف بوده و همیشه اصل بر بیان بی پروا و قاطع و دقیق و برنده نوشتار ومتن بنا شده است. جایگاه این موضوع را با مراجعه به تاریخ ادبیات جهان وخصوصا ایران در ادوار مختلف می توان مورد بررسی و موشکافی قرار داد.هرچند هر از گاهی متونی پیچیده و متکلف و سرشار از عبارات و اصطلاحات نامانوس خصوصا عبارات و اصطلاحات عربی در برهه ای از تاریخ مرسوم بوده ولی به مانند ابری گذرا در آسمان ادب ما موقت و ناپایدار بوده و عمر چندانی نداشته است . اگر بخواهیم دیدی منصف و به دور از هیاهو وجنجال داشته باشیم باید بگوییم که در پاره ای از تاریخ بر اساس اقتضای شرایط حاکم و مصالح سیاسی و فرهنگی و اجتماعي شکلی از ابهام و درپرده سخن گفتن در بین ارباب ادب رایج بوده و سایه این نثر وشعر و ادب از پس قرون و اعصار تا زمان ما هنوز بر سر ادبیات سنگینی می کند.در زمان معاصرماهیت این موضوع و قالب این ابهام وپرده پوشی تفاوت زیادی با قبل داشته است . اگر در اعصار ماضی این موضوع وسیله و ابزاری برای بیان اهداف جمعی و آمال و آرزوها و پی ریزی خیزش ها و جنبش هاي آزادی خواهانه و انتقاد از ظلم و جور زمانه بوده ولی در دوران معاصر ابزاری شده در دست عده ای ناشی تا از آن برای بیان شور ،عاطفه واحساس ومیل و شهوت سیری ناپذیر گفتاری صدر سینه رسوا، حال به هرشکل ممکن استفاده کنند.این بهم ریختگی ادبی با ورود تکنولوژی ارتباطی جدید و اینترنت نه تنها سروسامان نگرفته بلکه برعکس بر دامنه آن هردم افزوده می شود . تا جائی که اگر بخواهیم منصف باشیم باید بگوییم نوعی ابهام آزاد و یا اصطلاحا آوانگارد امبیگیوتیسم ادبی جای آن میراث کهن ادبی ما را گرفته است . متاسفانه عزم و اتحاد کافی برای مبارزه با این رویداد نامیمون نه وجود دارد و نه لزوم آن احساس می شود .من شاید روزی را می بینم که مثلا حدود بیست سال دیگر برای ارتباط برقرارکردن ساده با یک طفل خردسال احتیاج به ده ها فرهنگ اصطلاحات رنگارنگ و متنوع باشد.واین به هیچ عنوان خاطره خوشی نیست و در این میان انسانها بیش از پیش دچار تنهائی و انزوا می شوند.وقتی هر کس بخواهد با ادبیات ساختگی و من درآوردی خود سخن بگویید دیری نمی گذرد که دیگر کسی حرف کسی را نمی فهمد. و این تازه اول ماجرا است...
...ادامه
29941
1394/12/02
آسمان ۞ ***
● هیزمها که بسوزند گرم می شوی ، اما دلت .../ دلت که سوخت یخ میزنی ...
...ادامه
29920
1394/11/25
همكار ۞ پیام خداحافظی حسین جمالی پناه
● بسمه تعالي خانواده معظم شهداء ، ایثارگران عزیز و همکاران محترم سلام عليکم خداوند منان را شاکرم که برمن منت نهاد تا بخشی از عمر خویش را در جمع با صفا و پرمحبت شما همکاران گرامی سپری کنم ،که در طول این مدت بهره فراوانی از آموزه های انسانی ، اخلاقی ، علمی شما همکاران و ایثارگران محترم ، پرتلاش نصیب اینجانب شده است . از این رو جدا شدن از جمع شما ایثارگران عزیزو خانواده معظم شهداء و همکاران محترم و همراهان و همدلان بزرگوار سخت و دشوار است . هر چند که خاطرات با شما بودن همواره در ذهن و قلب من جای خاصی دارد . لذا ضمن خداحافظی از شما سروران بزرگوار استدعا دارم چنانچه در طول خدمت اداری قصوری از این خادم سرزده به بزرگواری خویش بخشیده و از دعای خیر اینجانب را فراموش نفرمائید . والسلام علیکم و رحمه ا... حسین جمالی پناه
...ادامه
29908
1394/11/24
لیلا ۞ واژه بیگانه
● امروز روز ولنتاینه . واژه ای که متاسفانه همچون معضلات فرهنگی دیگر در جامعه اصیل ما رسوخ کرد . بدانیم با داشتن فرهنگی غنی و مشاهیری والا نیازی به چنین چبزهایی نداریم . اصلا چرا باید یک روز در سال روز عشق باشد . برای ما هر روز روز هشق است . میتوان هر روز به کسی که دوستش داریم هدیه بدهیم و محدود نشویم برای یک روز خاص ........ این هم یک جمله عاشقانه : ...... نبودن ، تازه شروع یک بودن ابدیست .....
...ادامه
29863
1394/11/19
آسمان ۞ ***
● برچرخ فلک مناز که آخر شکن است /// بررنگ لباس مناز ، مه آخر کفن است /// مغرورمشو که زندگی چند روز است /// در زیر زمین شاه و گدا یک رقم است ...
...ادامه
29854
1394/11/18
آسمان ۞ ***
● برچرخ وفلک مناز ، کآخرکمرشکن است /// بررنگ لباس مناز ، که آخر کفن است /// مغرور مشو که زندگی چند روز است /// در زیرِ زمین ، شاه و گدا یک رقم است ...
...ادامه
29840
1394/11/17
زاپاتا ۞ حدیث حرمان
● بــرخـیز بـر این شب زدگان چاوش آخر خوان* بــرگیر نغمه و شعر شیدائی تبارم برخاور خوان/ هنـوز سـوز درد ما بـر تـارک این خاک تبزده * هــنوز سـنگ سنـگین و سـایه تار بوف شبزده/ تا بـه کـی بـر کنـج دل حـسرت ایـن ویـرانکده* تـا بـه چـند رنـگ رخسـار سـرخ مـست میکده/ تـا بـه کـی آواز دهل بـر بام این کج کاروان* تـا به چند شحنه دیاران و هی هی این ساربان/ بنشـسته بـر دلــم آوای غـم و درد تابوت نحس* بـر کـند آوای ایـن نـاقوس رنگ خوار و خس/ از دلـم رنـگ رسـوای شـحنگان ده آسان رود * بـر نیـاز هـرزه ، طفل دل گـریان و نالان رود/ دل که خـو کـرده بـه ایـن کــوران شبان دشت* هـرنـفس آوار درد خیـل خـسته برخاک پلشت / کـوره راهـی بـر تـارک کوهسار و خلق بیشه* چـشـمه سـار و نفـیر تـیر و ننگ غم و ریشه / کـاش آگـه بودم بر نبض خاکستری درد خلقم* کاش آید حدیث حرمانم بربغض نفسگیر حلقم/ 17/11/94
...ادامه
29838
1394/11/17
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● عاقلان فرش خاكي مومنان. در پي احراز جنت در نهان./ ديده از لهو زمين پوشيده اند. زان كه مي از خوان رب نوشيده اند./ دايما در حال ذكر عشق پاك. عاقلي را بين ز اينان روي خاك./ در پي روزي ز رب مال حلال. غيراين آيد به كف باشد ملال./ شاكر ايزد همي اندر نماز. نايد از اينان به يك دم حرص و آز./ در حجاب “ كوشا و از شيطان به دور. دار عقبي اجر هر يك عيش و سور./ زمزمه آيد ز اينان روي لب. سوره ها از آن قرآن روز و شب./ خدمت خلق آورند آنان به دوش. در پي امر خدا در جهد و كوش./ گوهران ارض خاكي شد چنين. دار ديگر هر يكي اهل يمين./
...ادامه
29836
1394/11/17
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● عاقلان فرش خاكي مومنان. در پي احراز جنت در نهان./ ديده از لهو زمين پوشيده اند. زان كه مي از خوان رب نوشيده اند./ دايما در حال ذكر عشق پاك. عاقلي را بين ز اينان روي خاك./ در پي روزي ز رب مال حلال. غيراين آيد به كف باشد ملال./ شاكر ايزد همي اندر نماز. نايد از اينان به يك دم حرص و آز./ در حجاب “ كوشا و از شيطان به دور. دار عقبي اجر هر يك عيش و سور./ زمزمه آيد ز اينان روي لب. سوره ها از آن قرآن روز و شب./ خدمت خلق آورند آنان به دوش. در پي امر خدا در جهد و كوش./ گوهران ارض خاكي شد چنين. دار ديگر هر يكي اهل يمين./
...ادامه
29835
1394/11/17
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● سالار شهيدان من حسينم زاده ي دخت نبي. چون اسد دارم پدر نام اش علي./ دارم از خون محمد در وجود. بيرق شيعه به دوشم شد عمود./ خلق و خو دارم ز ختم انبيا. چونكه باد احمد بري از هر ريا./ از خليل الله بسي دارم نشان. بر شهيدانم نكردم چون فقان./ دان همانم چون پيمبر جد من. پاي او گهواره بُد بر قد من./ كودكي بودم همی دوش نبي. بر گلويم بوسه مي زد هر شبي./ در بر ختم ُرسُول هم ماءمنم. آن عبايش جامه ي جسم و تنم./ باشم عضو پنج تن آل كسا. عترت پيغمبر از قول خدا./ اين منم اولاد مظلوم علي. آنكه شد مابعد احمد او ولي./ راد مردي در جهان دارم اخي. ساقي طفلان ابوالفضلم سخي./ شير زن يك خواهري دارم ستبر. بي بديل استوره ي ايمان و صبر./ دارم اندر گرد خود يار دلير. همگنان هفتاد و دو يلهاي شير./ هستم از نسل محمد مصطفا . از چه رانديد كوفيان بهرم جفا./ من حسينم آنكه با خونش نوشت. بايد اين سان رادمردي كرد كِشت. جان خود كردم زاين بر رب فدا. تا كه حق احيا شود با اين نوا./ مذهب شيعه شود زين استوار. آرم از خصم خدا اين سان دمار./ پس براین اي مسلمين يارم شويد. نيتم بينيد و غم خوارم شويد./ كار بنديد اين چنين آئيين دين. با جهاد و بس عرقهاي جبين./ در جهان هر ازمنه بادا يزيد. حرب كرد بايد چو من با هر پليد./ ريشه ي ظالم كه بايد كند و سوخت. دم نشايد تا ديانت را فروخت./ شعر ا ز محسن نرگس زاده
...ادامه
29833
1394/11/17
آسمان ۞ ***
● بی معرفت عالم میشم ، اما اجازه نمیدم کسی بهم بگه آویزوووون ....
...ادامه
29808
1394/11/14
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● نی ام راسخ چو اندر عهد و پیمان. بسا سست عنصرم اندر چو ایمان./ دعایم زین مباد ارزنده شایان. شود تا مستجاب از رب چو آسان./
...ادامه
29724
1394/11/10
آسمان ۞ ***
● باید دست بکشی از بخشیدن کسی که هیچ وقت بخشیدنت را نفهمید ... وقتی می مانی و می بخشی فکر میکنند محتاجی و رفتن را بلد نیستی ... باید به آدمها رفتن را یادآوری کرد!!!
...ادامه
29681
1394/11/06
زاپاتا ۞ چاوش
● ســــرود ســـنگین ســــرباز ســـنگر ســـوخته* داس دهــــقــان دشـــت دیـــــــده دوخـــتــه/ پـــتـــک پــیــکار پــولادمــرد پــیــر پایــنـده* مــداد مــعــلــم مـبــارز مـــکــتـب ، مــیـــرنده/ آوای آهــــنـــیـــن آوازه خــــوان آزادی* نـغـــمـــه نــقــال ، نــفـــیــر نعـــره نامرادی/ زنـــگ زنــجـــیــر ، زاده زخـــم زنـــدان* رنــــگ رنگـــیــن ردای رســـوای رنـــدان/ بـــــزم بـــاده ، بـنــد بــنگ ، بــودای برّی* جــیـــغ جـــنـگ ، جـشـن جــن، جـفـنگ جرّی/ تـــــرس تـــرسا ، تــوسن تـنـبل ، تردید توده* فّر فرنگی ، فــانوس فــرتوت ، فـال فرسوده/ حسرت حادثه ، حدیث حرمان ، حدقه حیران* چاره چیست ، چنگ چاوش چشمه چلنگران/ ١١/٥/١٣٨٧
...ادامه
29667
1394/11/05
آسمان ۞ ***
● بعد من ، تنها نخواهی ماند ، اما بعد تو //// بر منِ تنها ، نمی دانی چه ها خواهد گذشت ...
...ادامه
29614
1394/10/30
آسمان ۞ ***
● هرشب رأس ساعت دلتنگی سراغت را از ماه می گیرم ...پرده اتاقت را کمی کناربزن !!!! ماه را سپرده ام به جای من ، یک دلِ سیر نگاهت کند ...
...ادامه
29604
1394/10/29
آسمان ۞ ***
● پنج انگشت دارم که از خودم به تو وابسته ترند ...!!! نیستی که ببینی چه اعتصاب سردی از نبودنت کرده اند ....
...ادامه
29579
1394/10/27
آسمان ۞ ***
● آن قَدَر بی تو نشستم که دگر مردم شهر..... فکر کردند که من ، نقش خودِ دیوارم ...
...ادامه
29542
1394/10/23
آسمان ۞ ***
● زنده بودن حرکتی است افقی از گهواره تا گور/// اما زندگی کردن حرکتی است عمودی از فرش تا عرش /// زندگی یک تداوم بی نهایت اکنون هاست ... مأموریت ما در زندگی « بی مشکل زیستن » نیست با انگیزه زیستن است /// پله بساز ، اما از کسی بالانرو ... دورت را شلوغ کن ، اما در شلوغی ها خودت را گم نکن ...
...ادامه
29535
1394/10/23
اقاقيا ۞ دلنوشته
● در دل من آدم برفي اي ست كه عاشق آفتاب شده است....واين خلاصه همه داستانهاي عاشقانه دنياست....
...ادامه
29530
1394/10/22
رضا خان ۞ دلتنگي
● آمدنت راحيران بنگرم يا رفتنت رامات بمانم ... بادآورده راباد ميبرد قبول دلم راكه بادنياورده بود.
...ادامه
29525
1394/10/21
همکار ۞ ؟!!!
● الو ..... سلام ..... کسی اینجا نیست ؟.......
...ادامه
29452
1394/10/13
آسمان ۞ ***
● نوک مدادم شکست ، توبه کرد دیگر در دستانم ، حرفهای عاشقانه اش را ، به کاغذ نزند...
...ادامه
29441
1394/10/12
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● داني که خدا باب چه شد غایب و پنهان. ان شمس شموس همه سان عالم امکان. عشاق بیابد چو هرآنکه ز دل و جان. عاشق شده نادیده نه بر دیده پی خوان
...ادامه
29440
1394/10/12
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● معلم ایزد و ما دانش آموز. به تعلیم و تعلم جمله هر روز. به تأدیب اندرين دنیا چو پاسوز. که در عقبی شویم اینگونه بهروز.
...ادامه
29426
1394/10/12
آسمان ۞ ***
● حواست به دلت باشد ....///آن را هرجایی نگذار !!! بعد که به دردشان نخورد ، به جای صندوق پست آن را در سطل آشغال می اندازند ....//// و تو خوب میدانی دلی که «المثنی» شد دیگر دل نمی شود ....
...ادامه
29421
1394/10/07
آسمان ۞ دلتنگ
● تو کجایی که مرا یاد کنی ؟؟ من که دلتنگ توأم.../تنگی قلب من از رفتن توست ///توکجایی که مرا شاد کنی ...///من که غمگین توأم .../ غم من حاصل فقدان تو و خنده توست .../// ای که از رفتن تو غمگینم .../خاطراتت زده آتش به دلم ... /// روزگاریست که از خاطره هایت مستم /// کاش می شد که مرا یاد کنی ...
...ادامه
29353
1394/09/30
آسمان ۞ دلنوشته
● مهدی جان ! تو نیستی و پیش ما فرقی نخواهد کرد که آخر پاییز امروز است یا فردا ///یلدای آدمها همیشه اول دی نیست /// هرکس شبی بییار بنشیند شبش یلداست ....
...ادامه
29343
1394/09/29
امید ۞ یلدا...
● هندوانه رویاهایتان شیرین-قصه زندگیتان خوش-عمرتان چون یلدا بلند باد-یلدا مبارک...
...ادامه
29338
1394/09/29
خط خطي ۞ ***
● بي شك جهان را به عشق كسي آفريده اند ، چون من كه آفريده ام از عشق،جهاني براي تو!
...ادامه
29336
1394/09/29
خط خطي ۞ ***
● قبل درد عاشقي قيد غرورت را بزن ، تا زليخا مي شوي بايد دلت را بشكني...!
...ادامه
29335
1394/09/29
خط خطي ۞ ***
● آنقدر در زمين لطافت هست كه به آن روز وشب ركوع كني، شب يلدا بدون پايان نيست مي تواني از آن طلوع كني
...ادامه
29334
1394/09/29
خط خطي ۞ ***
● لا حول ولا...دلم تو را مي خواهد ، با هول و ولا.. دلم تو را مي خواهد، اي دوست اگر آب به دستت داري ، بگذار و بيا دلم تو را مي خواهد
...ادامه
29332
1394/09/29
خط خطي ۞ ****
● يك دقيقه بيشتر باشعر من عاشق بمان ، امشب آغاز زمستان است يلدا را ببين
...ادامه
29324
1394/09/29
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● ساعت شني عشق از باب تكامل سر اين شور فتاديم. ما دار جنان را سر اين گور نهادیم./ زآن دم كه ستاندند ز ما جنت والا. در كسب رضاييم ز خداوند تعالي./ بس توبه نموديم كه شويم به همه زان روز. ليكن شده ايم غرق خطايا بسي امروز./ زين توبه نمايم و دگر كو ره چاره. رب عفو نما و مده باز رنج دوباره./.
...ادامه
29322
1394/09/29
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● یکه و تنها خودش بی یار دید . چون گشود او دیده هر جا تار دید./ یک فضای کوچک و باریک بود. گو درون یک قفس تاریک بود./ پنبه هایی در دهانش چند دید. دست و پا را ناگهان در بند دید./ خود درون محبسی بس تنگ دید. زیر سر را بالشی از سنگ دید./ اندرون آن مکان زد خیز و جست. عاقبت او دستهایش را گسست./ از که آمد این چنین بر او جفا. این قفس عاری بُد از یک دم هوا./ ناله و داد و فغان را ساز کرد. کند و کاوی با دو چنگ آغاز کرد./ نعرها از خود کشید او بارها. سر بسی زد بر در و دیوارها./ ناگهان دید این قفس را همچو قبر. او ز کف داد اختیار و هر چه صبر./ عاقبت رفت از کف اش جمله توان. سکته ای دیگر زد و رفت از جهان./ پس خدایا مرگ را آسان بگیر. زنده ما را تو مکن در گور و زیر./
...ادامه
29321
1394/09/29
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● دیدم ایزد را که در علم و هنر. نابغه بادا یگانه او گهر. فاخر و والا ز هر سان سیم و زر. یکه دانا خالق هر بار و بر
...ادامه
29260
1394/09/24
پنگول ۞ شعر
● خونه ي مادربزرگه هزارتاقصه داره خونه ي مادربزرگه شادي وغصه داره شادباشيد.
...ادامه
29256
1394/09/24
اقاقيا ۞ دلنوشته
● كجا برگشته اي....همين پيش پاي تو بود كه رفت تمام باور من.....
...ادامه
29187
1394/09/16
اقاقيا ۞ دلنوشته
● برف نو در آغوش آسمان آذر... چه اتفاق مباركي است مادربزرگ هميشه ميگويد برف نو يك نشانه از افتادن اتفاق خوب است. اميدوارم اتفاق خوب زندگيتان امروز به حقيقت مبتلا شود.برف نو مبارك .....
...ادامه
29186
1394/09/16
اقاقيا ۞ دلنوشته
● آسانتر نگاهم كن.... من تا عشق بيشتر نخواندم...
...ادامه
29185
1394/09/16
زاپاتا ۞ یار دبستانی
● چو بی تاب غروب ، شمس بی فروغ آنروز* پس چه روشن مه نگون فتنه و دل پرسوز/ سراسرشب نفیر رعدآسای فریاد خشم یاران* هان رفیق چه باکشان ز دود و دشنه چو باران/ طلسم و بزم نیرنگ پشمین قبای زهد فروش* نه تاب یک حرف جوانی ز عدالت به خروش/ پیر دغل حریص گفتگوی مساوی با دو عالم* اینک شرمنده دست غرقه به خون عدل مسلم/ چه سرایم نه نگویم از باتون بدست بی لباس* حدیث دل باز،مسلم، سرود جاوید پتک و داس/ شرنگ غم،هراس دشنه دشمن بر چاک گردن* باز نقل ترانه آزادی ، سرود بی صدا مردن/ چه خواهی خوانم جانا به سر انگشت ز یار* جانا شرمت نیست از آن خیل در بند هزار؟/ نفس به شماره ، یاد هماره ، فروغ ستاره* هنوز آتش خاکستر سوسن براین دشت شراره/ به چند اخگر و یار دبستانی ، دیده چو روشن* به پهنای خاک پر گوهرشاید ، دلیر به گلشن/ 18/4/1387
...ادامه
29184
1394/09/16
اقاقيا ۞ دلنوشته
● زمين عروس شد وآسمان به حرف آمد.....چه اتفاقي از اين خوبتر ؟ كه برف آمد....
...ادامه
29179
1394/09/16
آسمان ۞ دلنوشته
● گاهی شعر سراغم را می گیرد .... گاهی ... هوای تو .... فرقی نمی کند هردو ختم می شوند به دلتنگی من ....
...ادامه
29163
1394/09/15
زاپاتا ۞ بتکده
● دیــدی آخـــر صـنمـا ذکـرتــو کـم شـد* مــوســم کـــوچ بهاران ، دم بـه دم شد/ ذکــــر آن تـبـارخــفـتـه حــذرم نـیست* کـــار ایـــن بــتکده جــز آه و سـتم شد/ پــنـد آن پــیـر مــغـان بـر ســر کویت* ذکـر آن خســـرو خوبان درد و الم شد/ پــرســه جــغد بداندیش این بوم و برم* نــقــش آن آیـنه کجم سودای حرم شد/ من از ایــن دار بـلا خیز حذرم نیست* رنـگ آن سـلسـله مــویـت کار قلم شد/ پــس ایــن شــام شـیون دل سوختگان* دام تــزویــر ددان بــر بـام و بـرم شد/ خـــوشـا ای دوسـت رنج عالم نکشی* درد جــملـه عــارفان حلقه به درم شد/ پـــیک اجل به برم نغمه زنان باز آمد* راحت آن مونس جان برجان و تنم شد/ دلا ذکر تو کم نیست چه حاجت نقلش* پــرسـه جــان سر کویت گــــذرم شد/ 10/8/92
...ادامه
29157
1394/09/15
آسمان ۞ دلنوشته
● خیلیا بهم گفتند : چرا می خندی ؟ بگو ماهم بخندیم ..... اما هیچوقت نگفتند چرا غصه میخوری ؟!! بگو ماهم بخوریم .....
...ادامه
29126
1394/09/10
اقاقيا ۞ دلنوشته
● باختم در عشق اما باختن تقديرنيست /ساختم با درد تنهايي مگر تقديرچيست؟ / خسته ام از اين زندان كه نامش زندگي است / پس قشنگي هاي دنيا دست كيست؟
...ادامه
29124
1394/09/10
اقاقيا ۞ دلنوشته
● همه شب سجده برآرم كه بيايي تو به خوابم / ودر آن خواب بميرم كه تو آيي وبماني...
...ادامه
29118
1394/09/09
آسمان ۞ دلنوشته
● هوا را هرچقدر نفس بکشی بازهم برای کشیدنش بال بال می زنی // مثل تو // که هرچقدر باشی//باز بایدباشی ...// میفهمی چه می گویم ؟؟// « بودنت مهم است »//
...ادامه
29102
1394/09/09
اقاقيا ۞ دلنوشته
● كلاغها اگرچه سياهند و آوازشان خوش نيست اما......درختان را درفصل سرد زمستان تنها نمي گذارند....
...ادامه
29101
1394/09/09
اقاقيا ۞ دلنوشته
● آدم كه دلش بگيرد، دردش را به کدام پنجره بگوید...که دهانش پیش هر غریبه ای باز نشود..؟
...ادامه
29084
1394/09/08
زاپاتا ۞ پست مدرنیسم ادبی ، ضرورت یا انتخاب
● داستان پیدایش مدرنیته وخواستگاه آن قصه ای است به طول تاریخ تمدن بشری و با آگاهی از تحولی تدریجی انکار ناپذیر و اجتناب ناپذیر در درازای تاریخ جوامع انسانی است که می توان دیگر جوانب تولد دوباره علم وادب وفرهنگ خصوصا در جوامع غربی را فهمید ومورد دقت و موشکافی قرار داد.از جوانب مختلف می توان به این قضیه نگریست و بحث و تبادل نظر کرد.من در اینجا می خواهم از جنبه تمثیلی برای ادبیات معاصر ،خصوصا کشور عزیزمان، از این موضوع استفاده کنم.همانطور که می دانید ایران به دلیل اهمیت استراتژیک و ژئوپولتیک و ساختار همگن جمعیتی و قدرتی که در طی قرون واعصار و امپراتوری قدرتمند گذشته که حائز آن بوده ،از فرهنگ وادبیات غنی وتاثیرگذار بر جامعه بشری برخوردار بوده است.یکی از شاخصه های بارز ادب ایران زمین مقوله شعر می باشد.درتاریخ ادبیات شعر و چگونگی ایجاد بسط وگسترش آن بحث فراوانی می توان داشت ولی آن چیز که بنظر می رسد پیشینه آن به بعد از ورود اسلام و تاثیر ادبیات غنی عربی و میراث شعری عرب وهمچنین متون مقدس اسلام از جمله کلام الهی قرآن کریم بازمی گردد.البته در این مقوله نمی توان با قطعیت نظر داد ولی مورد نظر من در اینجا این بحث نیست. اگر تاریخ تحول شعر فارسی را ازابتدا تا کنون ورق بزنیم حسی سرشار از شور و احساس و عرفان با آرایه های زیبا و فصاحت وبلاغتی مثال زدنی خواهیم دید.ولی یک نکته در تمام این تاریخ به خوبی به چشم می آید وآن تحول و تغییر و نوبه نو شدن وتازه شدن در آن است .از سبکهای عراقی ،خراسانی ، اصفهانی ،هندی و بازگشت تا موج نوی شعر نو در تاریخ ادبیات گواه این موضوع هستند. تکرار وتحول و نو به نو شدن امریست که درقاموس طبیعت نیز نمود دارد وامریست منطقی پسندیده و زیبا که با تازه کردن کام شنوندگان و خوانندگان حلاوت تازه به شعر می بخشد وخود ضامن بقا سرزندگی و جریان سازی وپیشرفت ادبیات می شود.نکته بحث فقط در اینجاست که این تازگی و نوبه نوشدن اگر زیباست وپسندیده طبع است که آن میراث دار گذشتگان باشد و یکسر به تاراج ادبی نیاندیشد و اینطور حسی القاء نکند که فقط و فقط باید از نو اندیشید ازنودید و چشم ها را باید شست از غبار قرون!حرف من این است که اگر می خواهیم قالب تازه ای بیافرینم سعی کنیم با وام گرفتن از گذشته باشد .شاهد این مدعا نمونه هائی است که در ادبیات معاصر که بیهوده سعی در جریان آفرینی می کنند ولی در واقع درخت تناور ادب فارسی از هجوم تیز تبر این اصلاحات زخم های کاری برمی دارد. باید به نوعی مــدرنیسم وفــادار بمانیم کــه نـه یکــسرگــذشته را انکار کنیم ونه از تحول بازبمانیم .تحول می تواند در قالب نو یا کلاسیک صورت گیرد این هیچ اشکالی ندارد.ولی مسئله حساس در اینجا مفهوم ومترادفات فارسی ومعانی مبهم کلمات است که به ساخت جمله سازی فارسی لطمه می زند .می توان با حفظ ظاهر مدرن ،قالب کهن ومیراث هزارساله شعری را نیز به خدمت گرفت و نوبه نو کرد.همانگونه که در تمام عرصه های علم وتکنولوژی و تمدن معاصر این امری رایج است ودید پست مدرنیستی در ادبیات نه تنها به آن ضربه نمی زند وترمز آن نیست بلکه باعث رشد و ارتقای واژگان ادبیات می شود.ادبیات اگر می خواهد فقط وفقط به جریان سازی صرف بپردازد ، بدون این که از میراث گذشته وام گیرد،دیری نمی گذرد که یک حجم خالی در بین دو نسل ایجاد می شود و این حجم با هیچ تغییر صرفی پر نمی شود .عدم تفاهم بزرگترین ضربه بر پیکر ادبیات است .پرداختن به مرور ادبیات برای ساختن ادبیاتی تازه وزنده وپویا ضرورتی است اجتناب ناپذیر برای تمام نسلها.به امید فردائی بهتر گام در این راه بگذاریم.
...ادامه
29049
1394/09/04
آسمان ۞ ناچار
● راهی بجز سقوط ندارد . . . برگ پاییزی ... وقتی می داند، درخت ، عشق برگ تازه ای دارد به دل . . .
...ادامه
29000
1394/09/01
آسمان ۞ ؟؟؟
● من آرامم ... فقط کمی بی حوصله ام ... آسمان روی سرم سنگینی می کند ... تمام خنده هایم را نذر کرده ام که گریه ام نگیرد ... هرچه خودم را به کوچه بی خیالی میزنم ، بازسر از کوچه دلتنگی درمی آورم ... من خوبم ... اما تو باور نکن ...
...ادامه
28979
1394/08/30
آسمان ۞ ***
● تجربه به من نشون داد ، هرچندوقت یکبار اطرافیانتونو عصبی کنید تا بفهمید چه حرفهای ناگفته ای دارند !!!
...ادامه
28977
1394/08/30
آسمان ۞ گذرزمان
● نتیجه گذر زمان، سکوت است نه فراموشی ... خاطراتِ کشنده ، هستند. . .
...ادامه
28960
1394/08/27
آسمان ۞ ***
● مغزم نقاش نیست . . . ولی تیر می کشد !!!!
...ادامه
28959
1394/08/27
آسمان ۞ ***
● بعضی از زخمها هست که باید هرروز روشونو باز کنی و نمک بپاشی تا یادت نره که سراغ بعضی از آدمها نباید رفت . . .
...ادامه
28952
1394/08/26
آسمان ۞ ارزش
● با ارزش ترین چیز در زندگی دل آدمهاست . . . اگر کسی دلش را به تو سپرد، امانتدار خوبی باش ...
...ادامه
28934
1394/08/25
اقاقيا ۞ دلنوشته
● عصر امروز اگر شاپرك بر انگشت ظريف تو نشست ، تو نترس...من نشاني تو را دادم وگفتم...كه تو آرامتر از برگ شقايق هستي.
...ادامه
28932
1394/08/25
آسمان ۞ ***
● اگر همه چیز خریدنی بود...برای مادرم کمی جوانی می خریدم ... برای پدرم عمر دوباره ... برای تو کمی عشق ... وبرای خودم خنده های بچگی
...ادامه
28906
1394/08/24
آسمان ۞ خریدنی
● اگر همه چیز خریدنی بود...برای مادرم کمی جوانی می خریدم ... برای پدرم عمر دوباره ... برای تو کمی عشق ... وبرای خودم خنده های بچگی ...
...ادامه
28863
1394/08/20
آسمان ۞ ***
● پرازاشکم ، ولی می خندم . . .!!! بقول فروغ که می گفت : شهامت می خواهد که سرد باشی و گرم بخندی . . .
...ادامه
28862
1394/08/20
آسمان ۞ ***
● آنقدر به این روزهای تلخ عادت کرده ام که وقتی لبخند میزنم قلبم تیر می کشد . . . بیچاره دلم !! چقدر زود عادت می کند به نبودن هرآنچه می خواست . . . .
...ادامه
28834
1394/08/18
آسمان ۞ . . .
● لحظه های نبودنت را / پنجره هایی می فهمند / که خورشید را /پشت ابر / گم کرده اند . . .
...ادامه
28833
1394/08/18
اقاقيا ۞ دلنوشته
● ترسم از آن است كه خدا آنقدر اين پا آن پا كند كه تمام شود تاريخ مصرف تمام آرزوهايم...
...ادامه
28832
1394/08/18
اقاقيا ۞ دلنوشته
● بهترين آدمها در زندگي همانهايي هستند كه وقتي كنارشان مينشيني چايت سرد ميشود ودلت گرم...
...ادامه
28831
1394/08/18
اقاقيا ۞ دلنوشته
● پيرشدن به سن نيست ،به اين است كه ورزش نكني ،كتاب نخواني، عاشق نشوي، هديه ندهي، محبت نبيني ،مهماني نروي ،آرزوهايت را گم كني، روياهايت را ذنبال نكني، باديگران همدري نكني ،پيري به كيفيت دل توست...
...ادامه
28813
1394/08/16
آسمان ۞ ***
● بگذار آدمها تا می توانند «سنگ» باشند // مهم این است که تو از نژاد «چشمه ای»// پس جاری باش . . .// و اجازه نده سنگ ها مانع حرکت تو شوند ، آنهارا با نوازشهایت ذره ذره خرد کن و از روی آنها با لبخند عبورکن !
...ادامه
28811
1394/08/16
اقاقيا ۞ دلنوشته
● ريشه دار كه باشي ، تا آسمان هم قد ميكشي ريشه هاي تو باورهاي توست باوركن...باور كن كه تغييرباورهايت تورا به اوج مي رساند...
...ادامه
28798
1394/08/13
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● نشد جدم حریف یک هریمن. چه سان گردم ز ابلیسان پس ایمن./ که شیطانن بُد یکی اکنون چو خرمن. گنه کارم براین یک نی چو صد من.
...ادامه
28797
1394/08/13
آسمان ۞ تجربه
● بخونید و بهش فکر کنید حالتون عوض میشه . . . زمان زیادی گذشت . . . فهمیدم همیشه اونی که می خوای نمیشه . . .///فهمیدم هرکس که باهاته الزاماً «دوستت » نیست /// فهمیدم کسی که تو نگاه اول ازش بدت میاد ، یه روزی میشه صمیمی ترین دوستت و بالعکس . . . ///فهمیدم بی تفاوتی بزرگترین انتقامه . . . تنفر یه نوع عشقه . . . خدا بهترین دوسته . . . خانواده بزرگترین شانسه . . . سلامتی بالاترین ثروته . . . آسایش بهترین نعمته . . . /// فهمیدم « رفتن » همیشه از روی نفرت نیست ///هرکی زبونش نرمه دلش گرم نیست . . . /// هرکی اخلاقش تنده ، جنسش سخت نیست . . . ///هرکی می خنده بدون درد و غم نیست . . . /// ظاهر دلیلی بر باطن نیست . . ./// فهمیدم کسی موظف به آروم کردنت نیست . . . ///فهمیدم جنگ کردن با خیلیا اشتباه محضه . . . ///فهمیدم خیلی موقع ها خواسته هات ، حتی با گریه و التماس ، انجام شدنی نیست . . .///فهمیدم گاهی اوقات تووو اوج شلوغی تنهاترینی !!!///گاهی اوقات دلت تنگه اون آدمای دوست داشتنی سابق میشه . . .///گاهی اوقات صمیمی ترین کست میشه غریبه ترین آدم . . .
...ادامه
28795
1394/08/13
آسمان ۞ . . .
● ببخش باران !!! /// که تو هی باریدی و اما . . . ما شسته نشدیم . . .
...ادامه
28794
1394/08/13
آسمان ۞ . . .
● ای خواهشی که خواستنی تر ز پاسخی /// با چون تو پرسشی ، چه نیازی جواب را
...ادامه
28789
1394/08/12
آسمان ۞ دلنوشته
● این روزها حالم همچون دایره ای می ماند که هیچ گوشه ای برایش دنج نیست . . .
...ادامه
28788
1394/08/12
آسمان ۞ دلنوشته
● بعضی وقتا نای اعتراض نداری . . . . فقط نگاه می کنی ، آروم آروم می شکنی . . .
...ادامه
28781
1394/08/12
زاپاتا ۞ صنم
● دیری که در این شهر میکده و خماری نیست/ جایگه مغ و شاهد شیرین زناری نیست/ که گفت هاتف غیب به بالین بیماری نیست/ دیده ای نگران چو من مفلس بازاری نیست/ پای کوبان سرو سیمین و گلعذاری نیست/ در عجبم زین بندیان که در و دیواری نیست/ گدای این برزن ، منعم و حال خواری نیست/ کار این انجمن به سحر و فسون کاری نیست/ جز آن یوسف کنعان به حرم پرده داری نیست/ کوس رسوای این رنـدان و عیاری نیست/ گویم دلا به خراب آبـادش دیداری نیست/ خطابش خواجه جز صــنمش یاری نیست/
...ادامه
28776
1394/08/12
محسن نرگس زاده ۞ محسن نرگس زاده
● همچو سنگی خردم اندر بادیه. کنج این دنیا منم در زاویه. اندرين داری که بادا عاریه. بهر کسب عشق هو بر آتیه.
...ادامه
28765
1394/08/11
آسمان ۞ باران
● پچ پچ باران را می شنوی ؟ عاشقانه هایش را برای تو فرستاده است ! گاه شیشه پنجره اتاقت را می نوازد . . . . خیس شو در بارانی که روحت را طراوت می دهد . . . . باران همه بهانه است ، موهبتی است از سوی خدا . . .
...ادامه
28754
1394/08/10
زاپاتا ۞ بار غم
● رفتی و رفتنت بار غم شد/ موسم کوچ دل دم به دم شد/ ای دریغ سِحر کوران باورم شد/ یاد آن نوبهاران از برم شد/ ای عجب درد من یاورم شد/ ای دریغ باغ دل پرپرم شد/ ذکر آن دل شده بر حرم شد/ جان من پرده دار الم شد/ ای دریغ عالمش پر ستم شد/ ای عجب کوی یار پر صنم شد/ جشن دل تاک مه همسرم شد/ جان غم بر دلم پر نعم شد/ دوش ذکر یار و چشم ترم شد/ سحرش پیک اجل به درم شد/
...ادامه
28737
1394/08/09
اقاقيا ۞ دلنوشته
● عاشق اگر بيند ستم كي شكوه از يارش كند /بلبل نمي رنجد زگل هرچند آزارش كند...
...ادامه
28714
1394/08/06
اقاقيا ۞ دلنوشته
● مرا قضاوت نكن تو فقط چهره ام را ميداني نه سرگذشتم را ، خنده ام ر ا در عكس نبين سوء تفاهمي است بين من وعكاس.....
...ادامه
28706
1394/08/05
حدیث عشق ۞ امان از دل زینب...
● امان از دل زینب...
...ادامه
28699
1394/08/05
علی نوری ۞ اخذ ويزا عراق(اربعين)
● به اطلاع عموم عاشقان ابا عبدلله(ع)ميرساند طبق سنوات گذشته جهت اخذ ويزاي عراق جهت شركت درهمايش عظيم اربعين حسيني ميتوانيد از هم اكنون اقدام نماييد ٠٩١٢٥٦٥٠٨٤٩ ٠٩١٩٧٨٨٧٧٨٧ علي نوري
...ادامه
28697
1394/08/05
اقاقيا ۞ دلنوشته
● اگر با هر سقوطي زندگي معناي خود را از دست مي داد، هرگز هيچ دانه اي به لانه مورچه ها نمي رسيد...
...ادامه
28694
1394/08/05
آسمان ۞ قدر بدانیم
● گاهی باید یادگرفت ، همیشه دلی که برایت می تپد ، ماندگار نیست . . . که قدر بعضی از لحظه ها را بیشتر دانست ، باید یادگرفت گاهی ممکن است آنقدر تنها شوی که هیچ چشمی اتفاقی هم تو را نبیند . . .
...ادامه
28693
1394/08/05
آسمان ۞ خود واقعی
● تغییر نکنید بخاطر اینکه آدمها دوستتان داشته باشند . . . خودتان باشید و بدانید آدمهایی که لیاقتتان را دارند خودواقعی شمارا دوست خواهند داشت . . .
...ادامه
28660
1394/07/29
آسمان ۞ ؟؟؟
● آنگاه که غرور کسی را له می کنی ، آنگاه که شمع امید کسی را خاموش می کنی ، آنگاه که خدارا می بینی و بنده خدارا نادیده می انگاری . . . میخواهم بدانم دستانت را به سوی کدام آسمان دراز می کنی تا برای خوشبختی خودت دعا کنی ؟؟؟؟؟
...ادامه
28655
1394/07/28
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● سالار شهيدان من حسينم زاده ي دخت نبي. چون اسد دارم پدر نام اش علي./ دارم از خون محمد در وجود. بيرق شيعه به دوشم شد عمود./ خلق و خو دارم ز ختم انبيا. چونكه بُد احمد بري از هر ريا./ از خليل الله بسي دارم نشان. بر شهيدانم نكردم چون فقان./ دان همانم چون پيمبر جد من. پاي او گهواره بُد بر قد من./ كودكي بودم همی دوش نبي. بر گلويم بوسه مي زد هر شبي./ در بر ختم ُرسُول هم ماءمنم. آن عبايش جامه ي جسم و تنم./ باشم عضو پنج تن آل كسا. عترت پيغمبر از قول خدا./ اين منم اولاد مظلوم علي. آنكه شد مابعد احمد او ولي./ راد مردي در جهان دارم اخي. ساقي طفلان ابوالفضلم سخي./ شير زن يك خواهري دارم ستبر. بي بديل استوره ي ايمان و صبر./ دارم اندر گرد خود يار دلير. همگنان هفتاد و دو يلهاي شير./ هستم از نسل محمد مصطفا . از چه رانديد كوفيان بهرم جفا./ من حسينم آنكه با خونش نوشت. بايد اين سان رادمردي كرد كِشت. جان خود كردم زاين بر رب فدا. تا كه حق احيا شود با اين نوا./ مذهب شيعه شود زين استوار. آرم از خصم خدا اين سان دمار./ پس همي اي مسلمين يارم شويد. نيتم بينيد و غم خوارم شويد./ كار بنديد اين چنين آئيين دين. با جهاد و بس عرقهاي جبين./ در جهان هر ازمنه بادا يزيد. حرب كرد بايد چو من با هر پليد./ ريشه ي ظالم كه بايد كند و سوخت. دم نشايد تا ديانت را فروخت./ شعر ا ز محسن نرگس زاده
...ادامه
28652
1394/07/28
اقاقيا ۞ دلنوشته
● صبح يعني: آغاز فرصت شادي ولبخند واميد...روز يعني امروز، سهمي از زندگي و عشق از ان خود توست...لحظه را قدر بدان...حيف از عمر است كه صرف گله وشكايت شود...زندگاني زيباست....
...ادامه
28603
1394/07/27
زاپاتا ۞ عاشورا
● عاشورا دهــــم سـال این عرب نـیست* عاشورا را تــیـغ آن عـدو سبب نـیست/ عاشورا حــدیث حـریت مــولا حــسین* عاشورا حرب آل علی در بدر و حنین/ عاشورا ســرود غــــیرت و آزادگــی * عاشورا پــرچـم دیـــن خـدا و دلدادگی/ عاشورا ســهـم پـــیـرو عـدل مرتضی* عاشورا رنــگ نــام طاهــر مـصطفی/ عاشورا رنــج انــسانـیت به پای خاک* عاشورا شـــور دل ایـــن مـردان پاک/ عاشورا ســایه لـطف خدا بر رهروان* عاشورا مــهر وفــــاداری این پیروان/ عاشورا گــنجینه صــــبر مردان رزم* عاشورا دلــباخته ایـــن آهــنـین عـزم/ عاشورا تـاریخ یـک قـوم و تبار نیست* عاشورا حدیث کهنه ایــن غبار نیست/ عاشورا روح جاری ایـن ارواح عالم* عاشورا نه این نوحـه و شیون و ماتم/ عاشورا حدیث حریـت و عشق و صفا* عاشورا سنگینی امـانـت و مهر و وفا/ عاشورا راه ما در این بــرزن تاریک* عاشورا خــورشیـد ایـن راه بـاریک/ عاشورا ســنگـینی حــق بـر دار نان* عاشورا حــجت آخــر بــر مـــومنان/ عاشورا را خـود حدیث تکرار نیست* عاشورا را شیعیان تاب و قرار نیست / 23/8/92
...ادامه
28596
1394/07/27
آسمان ۞ احتیاط
● با احتیاط عبور کنید تا رنگی دنیا نشوید ، این روزها را تازه رنگ کرده اند . . .
...ادامه
28589
1394/07/26
آسمان ۞ ...
● راست است که صاحبان دلهای حساس نمی میرند!!!! ناگهان ، ناپدید می شوند . . .
...ادامه
28588
1394/07/26
اقاقيا ۞ دلنوشته
● ترسم از اين است كه يك شب بخواهي به خوابم بيايي ومن...همچنان به يادت بيدار نشسته باشم....(سيد علي صالحي)
...ادامه
28585
1394/07/26
ترلان ۞ **
● مانده ام کدام را راضی کنم ! دلی که می خواهد عاشق باشد !! یا عقلی که میخواد عاقل باشد ...
...ادامه
28584
1394/07/26
ترلان ۞ **
● رحم کن ای بی مروت ای زمان ، لحظه ای در جای خود ثابت بمان ، این که با خود میبری عمر من است ، ساعتی خود را رفیق من بدان ...
...ادامه
28582
1394/07/26
ترلان ۞ **
● وقتی میخوای ازش عکس بگیری نگو لبخند بزن ، بگو دوستت دارم و ببین لبخندش چقدر قشنگتر میشه .
...ادامه
28581
1394/07/26
ترلان ۞ **
● غم داشتن بخشی از زندگیست ، ولی غمخوار نداشتن عذاب زندگیست ....
...ادامه
28579
1394/07/26
ترلان ۞ **
● آرامشی خاطره انگیز را در پاییز دل انگیز برایتان آرزو دارم .
...ادامه
28570
1394/07/25
زاپاتا ۞ عشق
● عشق رازی از آن کــــــردگــــــار* عشق کــــــهـــنه حدیـــث روزگـار/ عشق جـــــمــــله حال خونـین دلان* عشق رنــــگ نــیــــلی ایـن آسمان/ عشق ســـــــرود ایثار یکی دلباخته* عشق تیشه فرهاد بر بیستون تـاخته/ عشق مـــــــستی مـــــــی جـام ازل* عشق هـــســـتی آن کــــــــــام ازل/ عشق مــشـــــق انــســان ســوی او* عشق پای انـســان به ســـر کوی او/ عشق هـنــدســه مـــعـــمارعالم بنا* عشق آوای گــــرم آن ذکـــر و ثنا/ عشق عـــلــی در رخـــت مصطفی* عشق ذوالــفــقار و یــد مــــرتضی/ عشق حـــدیــث حریت مولا حسین* عشق حــمـزه و عــلی بدر و حنین/ عشق راز آن لـــب و جــــــام تهی* عشق عــبــاس و آن ســــرو سهی/ عشق لازم آزادی و حق در جهان* عشق اسـطرلاب سرّخدا درنهان/ 2/8/92
...ادامه
28569
1394/07/25
اقاقيا ۞ دلنوشته
● شاعري كه نشاني ات را نداشت...شعرهايش را به پيراهن باد سنجاق كرده است....كاش امشب پنجره اتاقت باز مانده باشد...
...ادامه
28546
1394/07/22
اقاقيا ۞ دلنوشته
● وعشق مانند بيمارشدن است...نمي داني چطور اتفاق مي افتد....عطسه مي كني...يكهو مي لرزي...و ديگر...ديرشده است! سرما خورده اي....
...ادامه
28535
1394/07/21
حسین لطیفیان ۞ ح
● شعر از حسین لطیفیان در تاریخ١٨/٧ را در سایت نمگذارید حکایت امام حسین ع
...ادامه
28486
1394/07/18
آسمان ۞ نرسیدن
● بار آخری که چشمانم تورا دیدن ، فهمیدم عشق یعنی . . . نرسیدن . . .
...ادامه
28436
1394/07/13
د ۞ دعا
● مشكلي برايم بوجود آمده كه به دعاي شما همكاران گرامي نيازمندم ترا به خدا برايم دعا كنيد
...ادامه
28433
1394/07/13
اقاقيا ۞ دلنوشته
● من آن گلبرگ مغرورم كه مي ميرم ز بي آبي / ولي با خفت وخواري پي شبنم نمي گردم.....
...ادامه
28432
1394/07/13
اقاقيا ۞ دلنوشته
● سرآغاز زندگي بي شك صداي خنديدن كسي است كه دوستش داريم مي شود بخندي ، هوس كرده ام يك دل سير زندگي كنم...
...ادامه
28424
1394/07/12
اقاقيا ۞ دلنوشته
● چشم خود بستم كه ديگر چشم مستش ننگرم.....ناگهان دل فرياد زد ديوانه ، من مي بينمش...
...ادامه
28411
1394/07/09
پولاد ۞ پرواز
● دل تنگم مثل پرنده ي كه درون قفس به سوي آسمان آبي مي نگرد وآرزوي پرواز را از سر مي گذاراند وبه خداي خود اميدوار است كه شايد يك روز در آغوش اسمان پرواز كند قفس من دراش باز است اما كسي كه مرا محبوس كرد جرات رفتن را از من گرفته است بچه ام را دردست گرفته وپس نمي دهد برايم دعا كنيد فقط مرگ صياد است كه من وبچه پرواز خواهيم كرد
...ادامه
28403
1394/07/07
امید ۞ سلام
● روزگار هرگزآرام نميگيرد.حتي در خواب هم به سوي ابديت رهسپاريم.بياييد به هم محبت كنيم...
...ادامه
28398
1394/07/07
آسمان ۞ خط زدن
● هرروز نبودنت را بردیوار ، خط کشیدم ...ببین این دیوار لعنتی دیگر جایی برای خط زدن ندارد ....خوش به حال تو که خودت را راحت کردی . . . یک خط کشیدی تنها، آن هم روی من ....
...ادامه
28397
1394/07/07
آسمان ۞ سادگی
● هرگاه خبر مرگم را شنیدی ، در پی مزاری باش که برسنگش نوشته : ساده بودم ،باختم...!!!
...ادامه
28395
1394/07/07
همکار ۞ معنی شعر
● با سلام همکار محترم زاپاتا لطفا شعر برف را تفسیر و معنی نمایید با تشکر
...ادامه
28388
1394/07/06
آسمان ۞ شاید . . .
● خدارا چه دیدی شاید دوام آوردم !!! هرتمام شدنی که مرگ نیست !!! گاهی می توان کنار یک پنجره چشم براه و منتظر ««پوسید »»
...ادامه
28387
1394/07/06
آسمان ۞ هوای تو
● کاش می دانستی ، هوایت که به سرم میزند دیگر در هیچ هوایی نمی توانم نفس بکشم !!! عجب نفسگیر است هوای تو . . .
...ادامه
28383
1394/07/06
اقاقيا ۞ دلنوشته
● زندگي همهمه مبهمي از رد شدن خاطره هاست . هر كجا خنديديم....هر كجا خندانديم....زندگي آنجاست...
...ادامه
28371
1394/07/04
آسمان ۞ . . .
● چه مرگم است ؟؟ می دانم نیستی و باز ، همه جا ، همه را ، تو می بینم !!! چه دنیای هراس انگیزیست بی تویی ...!!!
...ادامه
28364
1394/07/04
اقاقيا ۞ دلنوشته
● خدايا ! حالم را تكان بده ، خيلي وقت است دلخوشي هايم ته نشين شده اند...
...ادامه
28351
1394/07/01
اقاقيا ۞ دلنوشه
● ميان هر نفسي كه مي كشم همهمه اي است / از همه پنهان / اما از تو چه پنهان / هر نفسي كه مي كشم / تو هستي پنهان / كه مي كشم تورا / كه مي كشي مرا....
...ادامه
28350
1394/07/01
زاپاتا ۞ برف
● آوار بـــرف انـدوه سبز ســرو بلند* ســکوت دشـت دشــنه و تـار کمند/ ســوز ســرما آیه جاوید ایــن دلان* نـــرمی برف شاخ حسرت خــزان/ دل کـــه خــو کــرده بـه بـاران بلا* هــر دم از کــوی یــاران این صلا/ کــه ای گــم گـــشته خاکستر نشین* حـــسرت یـــاد یار این خاور ببین/ پــرده پــندار جان طلسم سر گران* پــیک آزادی بــرده این جادوگران / بــرده رقــصان این بازار پرفریب* حــلقه بندگی برسر گوشش نصیب/ هــدیـه ایـن اربــاب شوخ و شنگ* جـان انسان و پـاره تن پوش پلنگ/ جـان مــا پــروای ایـن دزدان نبود* درد مـــا سـودای ایــن زندان نبود/ زیــر و بــالای ایـن بـازار دروغ* جـشن سوداگـر ایـن کاخ پر فروغ/ خشت خشت بنای این کاخ غارت* بـند بـند اسـتخوان مـا در عـاریت/ هــدیه مـا روزی بـه رقص و نور* حــرف آخـــر ســکون بخت شور/ بـبـار ای بـــرف تـسکـین و غمین* بـبـار پـیرهـن زخم باز این زمین/ 12/10/92
...ادامه
28349
1394/06/31
آسمان ۞ بادآورده
● بی هوا بدست آمده بودی ، بی خود از دست رفتی !!! نفهمیدم آمدنت را حیران بنگرم ، یا رفتنت را مات بگریم ! بادآورده را باد می برد .... قبول . . . !!! دلم را که باد نیاورده بود !!!
...ادامه
28344
1394/06/31
آسمان ۞ تصویر من . . .
● من شبیه کوهم اما از وسط تا خورده ام /// تو تصور می کنی چوب خدا را خورده ام /// نه ! خیال بد نکن چوب خدا اینگونه نیست /// من هر آنچه خورده ام از دست دنیا خورده ام /// ساده از من رد نشو ای سنگدل ، قدری بایست /// من همان «فرش گران سنگم » فقط ، پاخورده ام /// قطره ام اما هزاران رود، جاری درمن است /// غرق در دلشوره ام انگار دریا خورده ام /// دائماً در حال تغییرم ، بپرس از آینه /// بارها از دیدن تصویر خود جا خورده ام !!!
...ادامه
28343
1394/06/31
آسمان ۞ دل شکسته
● آزارم می دهی به عمدیا غیرعمد ، خدا می داند . . . امامن آنقدر خسته ام ، آنقدر شکسته ام که هیچ نمی گویم . . . حتی رنجیدن هم دیگر از یادم رفته است . . . اشک می ریزم . . . سکوت می کنم و تو . . . همچنان ادامه می دهی . . . نفرینت هم نمی کنم . . . خیالت راحت . . . شکسته ها نفرین هم بکنند ، گیرا نیست . . . نفرین ، ته دل می خواهد ، دلِ شکسته هم که دگر سرو ته ندارد . . .
...ادامه
28342
1394/06/31
آسمان ۞ سفر تنهایی
● کوچ کردم که دلم را به کسی نسپارم ///حس خوبی است که من این همه بی آزارم /// عشق احساس قشنگی است ولی من شخصاً /// دیدگاهی متفاوت به دو عاشق دارم /// خوش ندارم به کسی قولی و قلبی بدهم /// که به یک حادثه روزی دل از او بردارم /// این دلیلی است که در این سفر تنهایی /// از مسیری که به عشقی برسد بیزارم ///
...ادامه
28338
1394/06/31
اقاقيا ۞ دلنوشته
● به پائيز مي ماني....آدم نمي داند چه بپوشد وقت ديدنت....
...ادامه
28337
1394/06/31
اقاقيا ۞ دلنوشته
● يك ساعت را دوبار زندگي كنيد....اين هديه مهر است.
...ادامه
28334
1394/06/31
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● همچو سنگی خردم اندر بادیه. کنج این دنیا منم در زاویه. اندرين داری که بادا عاریه. بهر کسب عشق هو بر آتیه.
...ادامه
28330
1394/06/30
اقاقيا ۞ دلنوشته
● چشمت را كه دور ميبينم ...ساعت را به عقب مي كشم...چايت را تازه ميكنم...عطسه ميكنم...عطسم ميكنم....عطسه..اما بي فايده است...مي دانم ، تو درهرصورت از اينجا ميروي...
...ادامه
28324
1394/06/30
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● ساعت شنی عشق از کتاب ساعت شنی عشق: این بنا آمد زآن بنّا بنا. وین کرامت تا ابد ناید فنا./ جاودانه بودنش باشد دلیل. بی همانند و وزین و بی بدیل./ هادی آرد جمله با امید و بیم. آمده گوید صراط مستقیم./ اندرین قرآن کلام حق عیان. رسم و راه طاعت آن آرد بیان./ گفته بهر قرب رب آریم ثنا. ربنا اغفرلنا اذنابنا./ آوریم آنرا عمل بهر غنا. بر تقرب تابعیم یا ربنا./ امر هو باید بیاریم در نظر. گر صلابت طالبیم در این گذر./ بهر ما گشته نزول از آن نهان. این سرّالله ست و از حق شد بیان./ تا بیاریم رب و جنت را بدست. آمدیم تاَ که شویم ارشاد و مست./
...ادامه
28323
1394/06/30
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● گفتا که دراین صومعه بیداد نشاید. غاصب سر جورش همه دم راست نپاید./ قهار منم ظلم و ستم را نپسندم. ایمن نبوود خاطی و جانی ز گزندم./ بیدادگران را ندهم عفت یاری. اینان و دهم در دو جهان خفت و خواری./ اگه منم از خبط و خطای همه انفاس. گر هر چه بیارید و دهید وصله به خناس./
...ادامه
28322
1394/06/30
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● مي رود اخر كجا دور از نظر. ديدمي رودي خروشان در گذر./ تشنگي را يا برد از طفل زار. مقصدش گويا بوود ان كشت زار./ شايد ان گردد نصيب جام و مشك. يا كُند هر گله را عاري ز اشك./ در رهش يا بهر خاك ارد حيات. يا كُند تازه كمي نان بيات./ گو به دريا مي رود با سعي و كوش. ان سراسيمه هراسان در خروش./ تا ربيع ارد برد سوز وزان. غایت این سان تا شود سهم كسان./ بهر ما اين گونه بس پر سود شد. چشمه ها زان كه روان در رود شد./ عاقبت دريا چنين امد وجود. چون كه شد هر چشمه اي از ان رود./ اندر اين اثنا كشد ان رنج سخت. تا كه ارد بهر ما روزي و بخت./
...ادامه
28321
1394/06/30
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● عاقلان فرش خاكي مومنان. در پي احراز جنت در نهان./ ديده از لهو زمين پوشيده اند. زان كه مي از خوان رب نوشيده اند./ دايما در حال ذكر عشق پاك. عاقلي را بين ز اينان روي خاك./ در پي روزي ز رب مال حلال. غيراين آيد به كف باشد ملال./ شاكر ايزد همي اندر نماز. نايد از اينان به يك دم حرص و آز./ در حجاب “ كوشا و از شيطان به دور. دار عقبي اجر هر يك عيش و سور./ زمزمه آيد ز اينان روي لب. سوره ها از آن قرآن روز و شب./ خدمت خلق آورند آنان به دوش. در پي امر خدا در جهد و كوش./ گوهران ارض خاكي شد چنين. دار ديگر هر يكي اهل يمين./
...ادامه
28313
1394/06/29
اقاقيا ۞ دلنوشته
● آتش زدم به دفتر حافظ غزل غزل / از ترس اينكه معني فال كسي شوي...
...ادامه
28310
1394/06/28
آسمان ۞ حرفی نیست
● حرفی نیست . . . !!!! فقط می نویسم : رفت . . . آن احساسی که تو را دوست می داشت . . . . !
...ادامه
28308
1394/06/28
آسمان ۞ دوستی واقعی
● راستی ، دوستی « چقدر می ارزد؟؟؟ » قدر یک کوه طلا ؟؟؟ یا که سنگی سرراه ؟؟؟ چه تفاوت دارد !!!! کاش هرقدر که هست ، از ته دل باشد . . . !!!
...ادامه
28307
1394/06/28
آسمان ۞ . . .
● بگذار خیال کنند مغرور هستم . . . . من ، دوستت دارم را تقدیم به هرکسی نمی کنم . . . .
...ادامه
28306
1394/06/28
آسمان ۞ پندار
● هرکه باز آید ز در . . . . . . پندارم اوست . . . .
...ادامه
28300
1394/06/28
امید ۞ سلام
● سلام بر يكايك دوستان وهمكاران عزيز.اميدوارم حال همگي خوب باشه ودر سايه خداوند هميشه موفق باشيد.
...ادامه
28288
1394/06/25
وسعت لبخند ۞ دلخوشی...
● لبخندت رو وسعت ببخش؛ دلخوشم به خنده های تو ...
...ادامه
28277
1394/06/25
اقاقيا ۞ دلنوشته
● برايت سيب مي چينم ، برايت مي شوم دربند ، به شر طي كه ، ميان باغ پر نيرنگ اين دنيا ، ببندي چشمانت را به روي هر درختي كه ، به سويت مي زند لبخند...
...ادامه
28276
1394/06/25
راز همراز ۞ حرف دل
● من براي سال ها مي نويسم...سال ها بعد كه چشمان تو عاشق مي شوند.افسوس كه قصه مادربزرگ درست بود...هميشه يكي بود...يكي نبود...
...ادامه
28274
1394/06/24
سپهر ۞ دلنوشته
● مرا تحريم چشمانت ، کمر خم می کند جانا / ظریفانه توافق کن ، دوچشم من فدای تو
...ادامه
28270
1394/06/24
زاپاتا ۞ تكرار
● قصه اي بهر تکرار/ نخوانمش بهر آزار؟/ گمگشته تنی بی يار/ تمام حرف آن بیمار/ چه حاجت خریدار؟/ سر زده تاول ز خار/ لاجرم برده کوه بار/ خوشا زنگی در غار/ نه شاید بریده ز كار/ همی ناید ز این ،عار/ دل عاشق ندارد قرار/ سرودش برآرد دمار/ همه خصم خلق فرار/ باز گوئی، ساز شعار؟/ چه گویم پس بیشمار؟/ سرايم مدح کردگار؟/ صنم بي رخ ستار؟/ حاليا گوش گير يكبار/ درد خلق تشنه تیمار/ ندهم قول ، نکنم امیدوار/ گر رسوا شود طرّار/ بر جاي نشیند جبار/ نفس جمع همه همیار/ سخن جمع بر این مدار/ سود عام يكجا انبار/ همه جمله خلق ، انگار/ برند نفع به قدر تغار/ به گاه سرود کارزار/ نهند بار به قدر سوار/ نه يكی سوزن ، دیگر منار/ بر این حال ، نماند خمار/ نماند دارا بي انار/ گر يكی بر آرد هوار/ كه این باشد کهنه نوار!/ خوانده اند بس هوشیار!/ دلا گر يكصد هزار/ سرودش به بانگ حمار/ زند بر دل شرار/ به ياد آن زیبا كنار/ نگردان دلت سوگوار!/ نخر حرفش به صنار!/ شمیم عطر آن بهار/ آسوده بر طرف جویبار/ ز این تکرار دلت استوار / 21/2/1387
...ادامه
28267
1394/06/24
آسمان ۞ تقدیم به پدرم
● تقدیم به پدرم،به تویی که ندارمت میان تمام نداشتن ها «دوستت دارم ». . . شانس دیدنت راهرروز ندارم ولی «دوستت دارم» . . . وقتی دلم هوایت را می کند حق شنیدن صدایت را ندارم ولی « دوستت دارم » . . . وقتهایی که روحم درد دارد و می شکند شانه هایت را برای گریستن کم دارم ولی « دوستت دارم » . . . وقت دلتنگی هایم ، آغوشت را برای آرام شدن ندارم ولی « دوستت دارم » . . . آری ! همه وجود منی ولی هیچ جای زندگیم ندارمت و میان تمام نداشتن ها بازهم با تمام وجود « دوستت دارم » . . . .
...ادامه
28252
1394/06/23
تــــرلان ۞ **
● آنچه خداوند میدهد پایانی ندارد و آنچه آدمی میدهد دوامی ندارد ، زندگیتان پر از داده های خداوند .
...ادامه
28251
1394/06/23
اقاقيا ۞ دلنوشته
● هر شب چشمهايم را مي بندم ،دستهايم را باز مي كنم و حضور ناگهاني ات را آرزو مي كنم ،آدم عاشق كه باشد به غول چراغ جادو هم ايمان مي آورد....
...ادامه
28223
1394/06/21
آسمان ۞ تاوان
● دلگیرم از مرغ هایی که دانه خوردنشان پیش ما بود و حالا برای دیگران تخم می گذارند . رفتند !!! ولی می دانم روزی بوی کباب شدنشان به مشامم می رسد .
...ادامه
28222
1394/06/21
آسمان ۞ رهگذر
● تلخ می گذرد این روزها که قرار است از تو برای دلم یک رهگذر معمولی بسازم . . .
...ادامه
28221
1394/06/21
آسمان ۞ تنهایی
● می خواهم برایتان تنهایی را معنی کنم . . . در ساحل کنار دریا ایستاده ای ، هوای سرد ، صدای موج ، انتظار ، انتظار ، انتظار . . . به خودت می آیی ، یادت می آید دیگر کسی نیست که به انتظارش ایستاده ای . . . اسم این تنهایی است . . . .
...ادامه
28220
1394/06/21
آسمان ۞ . . .
● « دار » می زنم خاطرات کسی را که مرا « دور» زده . . .
...ادامه
28219
1394/06/21
آسمان ۞ سکوت
● آزرده ترین سکوت ، زمانیست که تو دروغ می گویی و من ، لبخند می زنم .
...ادامه
28209
1394/06/21
اقاقيا ۞ دلنوشته
● قهوه و شعر و خيال تو واين باد خنك / بازلبخند بزن قهوه شكر مي خواهد...
...ادامه
28204
1394/06/18
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● حق به جانب چونکه بادا هر بشر. زین شده احوال عالم غرق شر. آدمی باشد براین بس کور و کر. چون ز شیطان می زند بر خود ضرر.
...ادامه
28197
1394/06/18
تــــرلان ۞ **
● باید بمانم .... تا به تو ثابت کنم تو با چروکهای صورتت موهای سپیدت و دستان لرزانت باز هم برای من زیباترینـــــی « مادر »
...ادامه
28196
1394/06/18
تــــرلان ۞ **
● خدایا ... قسم به لحظه ای که دلم را می شکنند و جز تو مرهمی نیست ، قسم به لحظه ای که مرا می فروشند و جز تو خریداری نیست ، قسم به لحظه ای که تنهایم می گذارند و جز تو همراهی نیست ، قسم به لحظه ای که دوستم ندارند و عاشقی جز تو نیست من دوستت دارم بارالها مرهمم باش ، خریدارم باش ، یارم باش ، عاشقم باش که کسی جز تو دلسوزم نیست ....
...ادامه
28174
1394/06/16
اقاقيا ۞ دلنوشته
● يا نوازش كن سرم را ،یا مرا سیلی بزن/ دردو صورت گر رسد دستت به من می بوسمش...
...ادامه
28173
1394/06/16
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● دلبرا ز من بیا رخ بر متاب/ کرده هجران تو حالم را خراب// سوختم از نار هجران تو من / اینقدر در نار هجرانم متاب// اتش هجران تو جانم بسوخت/ شو بر این اتش بزن ای یار آب//ان رخ زیبا میباشد تو را/ خوش نباشد ان بماند در حجاب//شو کشم بر زلف مشکین تو دست/ که شمیمش بهتر امد از گلاب// گر نمیائی ببیداری مرا/ شو ببینم روی زیبایت بخواب// ان شرابیکه خودت دانی که چیست/ چون برد سکرش بده از ان شراب/ / اینگار خوب روینازنین /لطفی دل داده ات را بازیاب
...ادامه
28172
1394/06/16
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● چندی شده رفتی دگر ای یار بیا/ خون شد دلم از هجر دگر بار بیا//گفتی چو روم بار دگر باز ایم/رفتی و نیامدی بدیدار بیا//از محنت انتظار تو پیر شدیم /دیگر تو در انتظار مگذار بیا// رحمی بمن عاشق هجران زده کن/چون میکشم از هجر تو ازار بیا// در پرده رخ نکو نهفتن تاکی/ بردار تو ان پرده برخسار بیا// از مردم اشرار همه جا خون ریزیست /شو دفع کن این مردم اشرار بیا// ظلمی دگر از این بتر میباشد/ از سنگ دلی گشته جگر خوار بیا // گفتند چو بسیار شود ظلم ائی/ اکنونکه بود ظالم بسیار بیا// رحمی بدل خسته مظلومان کن / از جانب ظالمان جبار بیا // از درد فراغت دل لطفی خون شد /کن رحم بر این عاشق غمخوار بیا
...ادامه
28153
1394/06/15
زاپاتا ۞ نيرنگ
● بر ایـن دشـت لاله خـیز و صد ترانه* بر ایــن پـــهنه درد جاری صد فسانه/ به زیــر آن تــاک غم و اندوه سترگ* به بــالای آن کــوه تـن تـشنه بـزرگ/ همـاره غــم زاده دیرین هر نفس بود* همـاره عـشق دیـرین تنها قفـس بــود/ هنـــوز رنگ شــادی رو بـه شر شد* هنـوز خاک تشنه شبنم ، تشنه تر شد/ سـودای ایـن خـاک خونین تن دیرین* یـادگـار عشــق خسرو و درد شیرین/ چــشمه جـوشان عـیش و مـستی عالم* چــاوش خــاک خـفته در درد و ماتم/ ای عــجب بــر درد شــیرین ماندگار* ای عــجب بــر مــستی جام روزگار/ دو صـد خنـده نـوگلان بر سفره درد* دو صـد ســوگنـد سوخته خاک سرد/ در پــی آوار آن بتـان ، صـد مـرثیه* در پــای آن سرو بلند ، نوای تعزیه/ سـوختـــه دلان و ایـن جــام شرنگ* تـــشنه رسوای این دشنه پر ز ننگ/ دشــنه بــر کــام فــــریـاد اهـل دلان* تشنه عیش این سبـــوی خون چکان/ تــا نهــایت گــویمت خطابی ای یار* تا خودبخوانی حکایت صد کوه بار/ شــام شیــون و فــریاد درد کوهسار* ســردی تیــغ بـر تن آب چشمه سار/ حــکایت عــشق این دشت لاله خیز* حــدیث عــشق و وفا و سوگ پاییز/ خــود نماند مرهمی بر جان داستان* خود حدیث نیرنگ باد این زمستان/ 15/12/92
...ادامه
28137
1394/06/14
تــــرلان ۞ **
● زمانی من و تو بودیم و دیگران در کنارمان ، حال من و تو هستیم اما دیگران بین مان ....
...ادامه
28136
1394/06/14
تــــرلان ۞ **
● حسادت میکنم به صدای رعد و برق - آسمان چه راحت دردش را فریاد میزند ....
...ادامه
28134
1394/06/14
اقاقيا ۞ دلنوشته
● اگر كسي آمدو به شاخ وبرگ باورهايت تبر زد، نترس.....! چون دستش به ريشه ات نمي رسد.از همان جا كه قطع شدي، جوانه بزن...رشدكن...بزرگ شو....
...ادامه
28115
1394/06/11
اقاقيا ۞ دلنوشته
● تو اهل كدام شهري؟ من اهل دوست داشتنم.....
...ادامه
28105
1394/06/10
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● یک حکایت دارم از بهرت بیان/این ز گوش دل تو ای جان گوش کن// اشتری میبود از پیغامبر/ یک شتر از ان نرفتی تند تر// هر مسابقه در ان شرکت نمود/ اشتر پیغمبر از ان می ربود// یک نفر اعرابی از جای دگر/ در مدینه کرده میبود او سفر// بود یک چندی جوان هاشمی/ گفت با او از کجا اینجا شدی//در مدینه از کجا کردی تو رو/ تاکه در اینجا رسیدی بازگو// گفت دو ساعت حرکت کردهام / از فان جا تا در اینجا امدم// بهر اعرابی بیان کرد ان جوان/ از دوساعت بیشتر راهست ان // تو دو ساعته شدی اینجا اگر/ از دو ساعت را ان شد بیشتر// گفت ان اعرابی این از بهر او/ نیست چون ایت اشتر من تند رو // بهر اعرابی بیان کرد ان جوان/ اشتری دارد رسول ما بدان// اشتری دارد ز ما پیغمبر/ نیست یک اشتر از ان تند رو تر// گفت ان اعرابی این از بهر او/ نیست چون این اشتر من تند رو//این شتر که زیر پای من بود/ اشتری نود بسان ان رود// گفت خواهی ان شتر را اوریم/ امتحان تا این وان را میکنیم// گفت اعرابی بلی من حاضرم/ هست جمع از اشتر خود خاطرم// خاطر من جمع از این اشتربود/ گر مسابقه شود این میبرد// شد جوان هاشمی اورد ان/ تا که بنمایند ان دو امتحان// هر دو اشتر شد کنار همدگر/ تا برنده زآن کدام آید بدر// هر دو اشتر پیش هم امد بتاخت/ اشتر پیغمبر اندر تاخت باخت// چون بره پیروز ان امد بدر/ شد جوانان بنی هاشم پکر// دست بگرفتند از ان اشتر فسار/ پیش پیغمبر شدندی شرمسار//گفت پیغمبر چرا بگرفته اید / اینچنین افسرده حالت امدید// بهر پیغمبر بیان کرد ان جوان/ ماجرای اشترش را گفت ان// گفت بهر او رسول مصطفی/ اری این بود اشتر من را سزا//اشتر من چونکه خود بین گشته بود/ ان شتر در تاخت زین سبقت نمود// پند و انذار است در این داستان/ بل خصوصان بر مسابقه دهان/ گر که پی در پی بپیروزی رسد // او نمیباید از ان خود بین شود/ بر حریفش گر بیابی گشت زور// او نمیباید کند پیدا غرور/ گر ز برد او خود بینی است// منتظر باید بود او بر شکست// شد چو خود بینی بشیطان از غرور/ گشت از قرب الهی او بدور// با همه علمیکه بود ابلیس را/ از غرور او گشت مردود از خدا// هیچکس باید نگردد خویش بین/ چون بود این ارث شیطان لعین /این روایت بهر تو لطفی سرود/ بر تو بابا و اجدادت درود
...ادامه
28098
1394/06/10
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● گر که دانی در پس این پرده چیست. زین سبب باید به غفلتها گریست./ فرصتی اینگونه حاشا چونکه نیست. بعد از ین با حکم رب باید چو زیست./
...ادامه
28078
1394/06/09
اقاقيا ۞ دلنوشته
● از آرزوي تو تا ياري خداوند ، يك دعا راه است...من آمينش را بلند مي گويم....
...ادامه
28077
1394/06/09
اقاقيا ۞ دلنوشته
● رها كردن كسي كه براي شما ساخته نشده يعني رسيدن به اين درك كه برخي آدمها بخشي از سرگذشتتان هستند نه بخشي از سرنوشتتان.
...ادامه
28076
1394/06/09
اقاقيا ۞ دلنوشته
● تنهاييم را با ديگران تقسيم نخواهم كرد،چون يك بار كردم چندين برابرشد....(زنده ياد حسين پناهي)
...ادامه
28075
1394/06/08
زاپاتا ۞ غربت پنهان
● بنگر تا چـه سان پـرده تـار شب می شکند* بنگر تـن مـا در ماتم و بیداد تب می شکند/ در عزای سرمستی باد شیون شـام بـلاخیز* بر آســتان خنــجر و خـون و دشـت پـایـیز/ بر ویرانی دل عاشق و سـوگند بزم گرگان* بر آوار تنـهائـی و غـربت پنهان این شبان/ خسته ام خــسته تــکرار آیـت سـیاه تبـاهی* خسته ام خــسته رنـگ تـابوت ایـن سیاهی/ خنده بــر حــالم چـه تـوفــیر هان ای رفیق* گریـه بـر مـاتم آوار دل پــریشان ای رفیق/ جاودان آیــت سـوز ایــن شبــان بـاز عیان* چکــمه خــون ریـز بـر گلـوی عاشق بیان/ پیــک ایـن ســحرگاه سـرد و مـاتم ماندگار* پــرده تـار شـب شــرم خونین این روزگار/ جــسم وتـن آلـوده به پای بست این بندگی* خــنده زد یــارم بر نقل داستان این زندگی/ پیــکر عــزم مـرا گورکن پیر باز شناخت* پینه دست مرا شاعر این ترانه باز نواخت/ خــالی از خــویشم خــنده بر حالم چراست* خــالی از پیــمانه لبـریز ســوز و نواست/ پــای لنـگ ایـن قـصه خـونین صد داستان* بـزم خــواجـه بـر قتل گل در صدر آستان/ آستــان گلــریـز یـاد یـاران و پیـک مرثیه* داستـان کهـنه کـج پـالان خـوان این تعزیه/ از ازل بـر جـانم قـافیه عشق خلق ساختند* از قــضا تـار غـم بـر پرده تار جانم بافتند/ خـود قـصیده سـازی ای دل بـر عـزم راه* خـود فـسانه ســازی از نـیرنگ بـزم چـاه/ حــال بــر جـانم ندائـی سـوگوار بزم شب* هـر دم بـر استخوانم رنـج خلق لب به لب/ پیـکر نقـب شبـستان شـام تـار شـب خـلقم* بـر سـر سرداب مسلخ سردی تیغ برحلقم/ گمـان کــردم بر حاشیه لب این سبزه زار* گمـان بــردم ز بیـداد بـاد تشـنه ایـن مزار/ 28/12/92
...ادامه
28074
1394/06/08
زاپاتا ۞ عمق شب
● ندائی بــاز ز عمـق شب پروای اندیشه شد* نفــس یــخ زده بر هراس برگ و ریشه شد/ کــوهــسار خــسته بـاز نـفس بـه طعنه کشد* پـرسـتو بـه بـام لـخت نـقش این صحنه کشد/ در نبرد باد و استخوان مرد و مرگ شهامت* در سرود عزم یاران کور مست این قیامت/ هــرزه دسـت خـوش نــشیـن بـر پای خسته* طفـل خـاک خـورده بـرزن بت نای شکسته/ بـرایـن بـند فـولاد عیــب و عادت و احتیاج* بـر ایـن کـورسـوی نــور عقل خنک مزاج/ یـادگـار کـهـنه روزگـــاری در بند و ننگین* بــر در کــوی مــرشد عـاشق نوای سنگین/ روزی ز کــوچه دل به صـد طـعنه گذشتیم* یـاد آن خـونابه دل بــر ســر شـحنه گذشتیم/ از نـفـس نـمانـده تــابـی بـر ایـن جان نـژند* از قــضا نـقش دیوار دل آویزه تار و کـمند/ پـوستیـن وارونه برتن گرگان عالم فــروش* برنـسیـم ره حق و عشق و آزادی خــروش/ پـای دیـواراین بتان نیزه خورشید به خـاک* پـروای ایـن سر رعشه دسـت مـردان پاک/ کـورسوی امیدی آمد اسـت ای یاران صلا* هـردم زکـوهسار عشق خلــقت صد یاد بلا/ کـه ای عـزیز ره گم وادی دوران بــگوش* حـسرت جـاوید بر دیـوار زنـدان بگـوش/ بـرعبـث کارایـن مردم خسـته نهاد کاه مغز* بـر سروش ایــوان و گلدسـته دل کلام نـغز/ بـنده کـار بتان بـر جان خـود رحمی عزیز* کـار دل بـر جــان این عاشق زخمی عزیز/ 1393/4/2
...ادامه
28073
1394/06/08
زاپاتا ۞ خسته دلان
● تـــا كــه قــلم قــصه خـاموش خسته دلان ساز کند / تــا کـــه از ســر درون قــصه ایـن درد آغاز کند/ در ســـر کـــوی شیـــدای زاهــد دردش انـباز کند / بــر ســـر آوار غم دیار مجنون زلف سـیه باز کند / تـــا کــه ســر مــیدان کـوس اعدام سـپیده آواز کند / هــدیه دسـت دوسـت و زنگ زنجیر ایــن راز کند/ ای عجــب از پـیوند سپــیدار و تـبر کــه نــاز کند؟/ غربت این قرن پر اندوه ،غصه کهنه بی نیاز کند؟ / بــر ســـرمان خاکستر ترس و آوار دشـنه ایاز کند/ بــر نـفس خــشکیـده و نــای درد ایـــن غــماز کند / تـــا سر صبح وطن خون جگر شـراب شیراز کند/ نـقـش کــج و کـهـنه ایـن آییـنه شــوم هـمساز کند / در طلـب جــام جــم و ایــن خسرو عـالم نواز کند / عجبا زین قـصه که بر سر پیمان جـان پرواز کند/ کار این زاهـد و لولی مکتــب بی جـهد و نماز کند/ درد خســته دلان بــر سـر خامه خونـین تراز کند/ 3
...ادامه
28072
1394/06/08
تــــرلان ۞ **
● آخرش همه زیر این خاکها آرام خواهیم گرفت ، مایی که روی این خاکها آرامش را از هم می گیریم !!
...ادامه
28071
1394/06/08
تــــرلان ۞ **
● قایقت میشوم بادبانم باش بگذار هر چه حرف پشت سرمان میزنند مردم ..... باد هوا شود دورترمان کند .........
...ادامه
28059
1394/06/07
یک نفر ۞ دریا...
● حسرت نبرم به خواب آن مرداب // كه آرام درون دشت شب خفته است // دريايم و نيست باكم از طوفان // دريا همه عمر خوابش آشفته است .
...ادامه
28048
1394/06/04
آسمان ۞ شانس
● هی شانس . . . !!! مگر قرار نبود درخانه همه را یکبار بزنی ؟؟؟ پس خانه من چه شد ؟؟؟؟
...ادامه
28047
1394/06/04
آسمان ۞ نفهمیدم
● سکوت سرد فاصله ها تنم را می لرزاند. . . . وقتی به نبودنت فکر می کنم می سوزم به یاد روزهایی که بودنت را نفهمیدم
...ادامه
28046
1394/06/04
آسمان ۞ .
● بگذار بسوزیم ، ماکه دادمان به آسمان نرسید ، شاید دودمان برسد
...ادامه
28045
1394/06/04
آسمان ۞ میهمان
● گفته بود میمانم . . . . نه انگار . . . . صدایش قطع و وصل شده بود . . . . گفته بود میهمانم . . .
...ادامه
28040
1394/06/04
اقاقيا ۞ دلنوشته
● شب قراري است كه ستاره براي بوسيدن ماه مي گذارد وچه زيباست شرم زمين كه خودش را به خواب ميزند....
...ادامه
28035
1394/06/03
لاله ۞ حرف دل
● ..... چه دلهره ای ترسناکتر از فراموش شدن ...... ولی دلم قرصه که طی یک فرمان نانوشته : ندیدن هرگز حکم فراموشی نیست .....
...ادامه
28028
1394/06/03
م4و ۞ ضامن
● خیلی وقت که دنبال یه ضامن می گردم یا امام رضا شمارو فراموش کرده بودم میشه من رو سیاه رو پیش خدا ضمانت مارو بکنی
...ادامه
28005
1394/06/02
یک نفر ۞ چیز دیگر...
● ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻡ ﻭﻟﯽ ﺗﻘﺪﯾﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺳﺖ // ﺧﻮﺍﺏ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻢ ﺗﻮ ﺭﺍ،ﺗﻌﺒﯿﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺳﺖ // ﺩﺭ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﺑﺎﺭ ﻫﺎ ﻣﯽ ﺑﯿﻨﻤﺖ، ﺍﺯ ﺭﺍﻩ ﺩﻭﺭ // ﭘﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽ ﺁﯾﻢ ﻭ ﺗﺼﻮﯾﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺳﺖ // ﮐﻮﻩ ﺑﻮﺩﻡ، ﺩﻭﺭﯾﺖ ﮐﺎﻩ ﺍﺯ ﻭﺟﻮﺩﻡ ﺳﺎﺧﺘﻪ // ﺩﺭ ﻗﻔﺲ ﺍﻓﺘﺎﺩﻥ ﯾﮏ ﺷﯿﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺳﺖ // ﻋﺎﺷﻘﯽ ﻃﻌﻢ ﺧﻮﺷﯽ ﺩﺍﺭﺩ ﻭﻟﯽ ﺩﻭﺭ ﺍﺯ ﻓﺮﺍﻕ // ﺑﺎ ﺟﺪﺍﯾﯽ ﺑﯽ ﮔﻤﺎﻥ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺳﺖ // ﺣﺮﻑ ﺑﺴﯿﺎﺭ ﺍﺳﺖ ﺍﻣﺎ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ ﺷﻌﺮ ﻣﻦ // ﺷﺮﺡ ﺣﺎﻝ ﯾﮏ ﺟﻮﺍﻥ ﭘﯿﺮ ﭼﯿﺰ ﺩﯾﮕﺮﯼ ﺍﺳﺖ .
...ادامه
27991
1394/06/01
اقاقيا ۞ دلنوشته
● مرا خيال تو بي خيال عالم كرد....
...ادامه
27990
1394/06/01
اقاقيا ۞ دلنوشته
● گفت پيري:درد بي درمان بگيري بچه جان / او دعاي كارسازي كرد ومن عاشق شدم....
...ادامه
27953
1394/05/31
اقاقيا ۞ دلنوشته
● كج رويهاي دلم اين نكته را معلوم كرد / عشق حتي بار كج را هم به منزل مي كشد / موجهاي بيقرار وگوش ماهي ها كه هيچ / عشق گهگاهي نهنگي را به ساحل مي كشد...
...ادامه
27952
1394/05/31
اقاقيا ۞ دلنوشته
● تا بچرخانم دلش را ، نذرها كردم ولي / جای دل از بخت بد، دلبر خودش چرخید ورفت...
...ادامه
27948
1394/05/31
یک نفر ۞ دلم گرفته ...
● دلم گرفته است ... انار می خواهم ... همان که وقتی دلش تنگ می شود ... آرام می ترکد ... و تو ... تازه می فهمی ... درونش چه اشک هایی ،خون شده است .
...ادامه
27946
1394/05/30
ترلان ۞ **
● میگویند « زمان طلاست » اما من چشیدم دروغ میگویند ، زمان آتش است ثانیه به ثانیه اش میسوزاندو تا به شعله ات نکشد نمیگذرد ....
...ادامه
27943
1394/05/30
ترلان ۞ **
● آدم های مهربان از سر احتیاج مهربان نیستند آنها دنیا را کوچکتر از آن می بینند که بدی کنند ، آنها خود انتخاب کرده اند که نبینند ، نشنوند و به روی خود نیاورند نه اینکه نفهمند ! هزاران فریاد پشت سکوت آدمهای مهربان است ، سکوتشان را به پای بی عیب بودن خود نگذارید .....
...ادامه
27942
1394/05/30
ترلان ۞ **
● فرزندم ! حرمت دست های پینه بسته ام را نگه دار ... روزی همین دست ها نان آور خانه ای و در دست های معشوقی بوده است ... و این است گردش روزگار ........
...ادامه
27941
1394/05/30
ترلان ۞ **
● فاصله ات را با آدمها حفظ کن برای شناخت آدمها اینقدر عجله نداشته باش روزگار ذات تک تک آدمها را به تو نشان خواهد داد و تو میرنجی از خودت و قضاوتهای عجولانه ی زود هنگامت . یک روز به آدمها نگاه میکنی و میبینی آنهایی که فکر میکردی بد هستند برایت بزرگترین کارها را کرده اند و آنها که دوستشان داشتی و فکر میکردی همیشه دستت را برای بلند شدنت از زمین می گیرند زمینت زده اند آنقدر محکم که صدای خورد شدن استخوانهایت را با تمام وجود شنیده ای آدمها را قضاوت نکن ... روزگار بهترین قاضی است ذهنت را از خوبی و بدی آدمها پر نکن به حرفهای قشنگشان دل نبند و از حرفهای نازیبایشان نرنج ......
...ادامه
27940
1394/05/30
ترلان ۞ **
● به تعداد آدمهای روی کره ی خاکی تفاوت فکر و نگرش وجود داره پس این رو بپذیر . کسی که تفکرش با تو متفاوت است دشمنت نیست انسان دیگری است با دیدگاهی دیگر، فقط همین ... اگر فقط همین یک اصل را بپذیریم روابطمان بهتر خواهد شد و زندگی سرشار از آرامش توام با احترام و درک متقابل را تجربه خواهیم کرد به همین سادگی ... زندگی را زندگی کن .
...ادامه
27939
1394/05/30
ترلان ۞ **
● یه شبایی تو زندگی هست که وقتی دفتر خاطرت زندگیتو ورق میزنی به چیزایی میرسی که نمیدونی تقدیرت بوده یا تقصیرت ... به آدمهایی میرسی که نمیدونی دردند یا همدرد به لحظه هایی میرسی که هضمش واسه دل کوچیکت سخت است و به دردهائی میرسی که برای سن و سالت بزرگ هست به آرزوهایی میرسی که توهم شد رویاهایی که گذشت به چیزهایی که حقت بود اما شد توقع و زخمهایی که با نمک روزگار آغشته شد....
...ادامه
27938
1394/05/30
ترلان ۞ **
● لازم نیست یکدیگر را تحمل کنیم ، کافیست همدیگر را قضاوت نکنیم . لازم نیست برای شاد کردن یکدیگر تلاش کنیم ، کافیست به هم آزار نرسانیم . لازم نیست دیگران را اصلاح کنیم ، کافیست به عیوب خود بنگریم . حتی لازم نیست یکدیگر را دوست داشته باشیم فقط کافیست دشمن هم نباشیم ...آری ، در کنار هم شاد بودن و با آرامش زیستن ، سخت ساده است ....
...ادامه
27937
1394/05/30
ترلان ۞ **
● مرگبارترین جدال ، جدال میان دلتنگی و غرور است ! وقتی دلتنگی آزارت میدهد، اما غرورت دیگر نای شکستن ندارد! میخواهی بیخیالش شوی ... نمیتوانی! و عجیب برزخی میشود همین دقایق مرگبار لعنتی .....
...ادامه
27936
1394/05/30
ترلان ۞ **
● پیشانیش را ببوسید قربون صدقه اش بروید « مادر » را میگویم گاهی هم برای مادر مادری کنید ....
...ادامه
27935
1394/05/30
ترلان ۞ **
● برای شناخت آدمها نباید « عجول » بود دیر یا زود خیلی قشنگ خودشونو نشونت میدن فقط باید « صبور » بود ....
...ادامه
27934
1394/05/30
ترلان ۞ **
● چرا همیشه گفته میشود « سکوت علامت رضایت است » چرا نمی گویند نشانه دردیست عظیم ، که لب ها را به هم دوخته است ، چرا نمی گویند نشانه ناتوانی گفتار از بیان سنگینی رفتار افراد است !! چرا نمی گویند نشانه دلی شکسته است که نمی خواهد با باز شدن لب ها از همدیگر صدای شکسته شدنش را نامحرمان متوجه شوند؟؟!! پس سکوت همیشه نشانه رضایت نیست سکوت سرشار از ناگفتنیهاست .....
...ادامه
27924
1394/05/28
تــــرلان ۞ **
● چه خوشبختند آنان که به پای هم پیر می شوند ، نه به دست هم ....
...ادامه
27920
1394/05/28
تــــرلان ۞ **
● آدمها به اندازه غم هایشان پیر می شوند نه به اندازه سنشان ....
...ادامه
27909
1394/05/27
یک نفر ۞ درد...
● خون است در دهانم و حال گلایه نیست // از مشت خود بپرس که دندان من کجاست ..؟!
...ادامه
27908
1394/05/27
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● یکی خرابه کمتر در این مدینه مرا بست/ یکی نگار نکو طلعت سکینه مرا بس// کتاب بیش نوشتم چه از غزل وچه از نثر/ بکنج خانه نهادم همین دفینه مرابس// دلی بسینه مرا شد که هیچ کینه در ان نیست / همین دلی که برون شد ز عقد وکینه مرابس // چو افریده نبودم بیافرید خدایم/ ز خلقم بخود او کرد افرینه مرابس// نظر بآیت قران حق چو من بنمایم/ چو نور از ان متجلی شود بعینه مرابس// گزینه ایت قران چو بهر خویش نمودم / زمعرفت چو بدیدم همین گزینه مرابس//شهان طلا بگذارند روی هم بخزینه/کتب روی کتابت در خزینه مرا بس// بغیر راست سخن از برای خلق نگفتم / بدانی ار تو همین گفت راستینه مرا بس// ره یمین بگزیدم ان چو من شدم اگاه/ همین رهیکه ز حق باشدم یمینه مرابس// دلم ز گردش این دور روزگار غمین بود/ همین دلیکه بسر میبرد غمینه مرابس// چه گفتها ی متینی که من بشعر نوشتم/ درون دفتر همان گفته متینه مرابس// غزل چنان بسرودم که دلنشین بر تو امد/ همان سخن که ز من بر تو دلنشینه مرا بس// دو باره لطفی عاشق نماید بتو تکرار یکی نگار نکو چهره سکینه مرابس
...ادامه
27906
1394/05/27
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● بنام خداوند یکتای جان/زخرشید و مه کرد پیدا زمان// خداوند خاک و خداوند اب /خداوند ابر ومه وافتاب// خداوند اب و خداوند خاک/ خداوند جانبخش سبحان پاک// خداوند بالا خداوند پست/ خداوند نبود وخداوند هست// خداوند لیل و خدای نهار/ خدای زمستان خدای بهار// خداوند روز و خداوند شب / خداوند بیمثل یکتای رب// خداوند شام وخداوند روز/ خداوند رحمتن عالم فروز// خدائیکه بر ایزدان ایزداست/ خداوند خوبی وضد بد است// خداوند پاکی و صدق وصفاست/ بود دشمن بد منش نا براست //خدائیکه گردون از او گشته هست /نخستین خود او ضد اهریمنست// بجز صدق و حق نیست او مشتری/ ز کذاب شیطانیان شد بری// نه ایرانی فروش پاکزاد/ سه چیز از خود او عیده در دین نهاد// اول اینکه از خویش گفتار نیک /که میاید انهم ز پندار نیک // همین باشد از راست گفتار نیک/ همین باشد از گفته کردار نیک// سه اصلیکه ایرانی ان برگزید / ز اسلام این کل اصلی رسید
...ادامه
27888
1394/05/26
تــــرلان ۞ **
● کاش تا دل میگرفت و میشکست دوست می آمد کنارش مینشست - کاش میشد روی هر رنگین کمان مینوشتم مهربان با من بمان .
...ادامه
27887
1394/05/26
تــــرلان ۞ **
● حرف هایت را با کسی بزن که با جغرافیای کلماتت آشناست کسی که می تواند وقت هایی که شبیه یک کوه یخی می شوی آفتابی شود و آبت کند .
...ادامه
27885
1394/05/26
پیشنهاد ۞ ؟
● قابل توجه اونایی که فقط میخونن حداقل یه نقطه بذارید زخم بستر نگیرید
...ادامه
27884
1394/05/26
تــــرلان ۞ **
● من و دنیا هم دیگه رو رنگ میکنیم ، من با مداد سیاه ، دنیا با مداد سفید ! .... من روزهای اونو و اون موهای منو ! .... هر چه آید به سرم باز بگویم گذرد - وای از این عمر که با میگذرد میگذرد .
...ادامه
27882
1394/05/26
اقاقيا ۞ دلنوشته
● يا بفرما به سرايم ، يا بفرما به سر آيم /غرض وصل تو باشد، چه تو آيي، چه من آيم/گر بيايي دهمت جان ،گر نيايي كشتم غم/ من كه بايست بميرم ،چي بيايي چه نيايي....
...ادامه
27852
1394/05/24
يك نفر ۞ وقتي رفت ...
● وقتی رفت ،دیگر هرگز ندیدمش..... و من سالهاست ، ذهنم در دوردستها // از این کلمه به آن کلمه میدود .
...ادامه
27847
1394/05/24
اقاقيا ۞ دلنوشته
● از زلزله وعشق خبر كس ندهد....آن لحظه خبر شوي كه ويران شده اي....
...ادامه
27838
1394/05/24
اقاقيا ۞ دلنوشته
● ناله تيشه فرهاد چرا تلخي داشت...او كه ديگر همه زندگيش شيرين بود...
...ادامه
27810
1394/05/19
تــــرلان ۞ **
● دست و پا گر بشکند، با نسخه درمان می شود ، چشم گریان هم دمی ، با بوسه خندان می شود ، سیل باران گر ببارد از نسیم صورتی !! غم مخور با خنده ای از دیده پنهان می شود ، مختصر گویم اگر ویران شود کاشانه ای ، جای هر ویرانه ای کاخی نمایان می شود ، ای خدا...... هرگز نبینم بشکند قلب کسی ، دل شکسته باطنش از ریشه ویران می شود .
...ادامه
27809
1394/05/19
اقاقيا ۞ دلنوشته
● به من گفتي دلت دريا كن اي دوست /همه دريا از آن ما كن اي دوست / دلم دريا شد ودادم به دستت /مكش دريا به خون / پروا كن اي دوست....
...ادامه
27807
1394/05/18
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● گشته ایم گویا به سان قوم عاد. برده ایم شاید خدا را ما ز ياد. خشکسالي چون علم شد خاک و باد. گو که خواهد رب ستاند حق و داد.
...ادامه
27801
1394/05/18
بهانه آسان ۞ ...
● كنار بركه اي بوديم در خواب، تو با جامي ربودي ماه از آب، چو نوشيدم از آن آب گوارا، تو نيلوفر شدي من اشك مهتاب...
...ادامه
27797
1394/05/18
چند حدیث ۞ چند حدیث
● رسول اکرم (ص) می فرمایند: دانا ترین مردم کسی است که با مردم بیشتر مدارا کند ؛ و خوارترین مردم کسی که به مردم اهانت کند. علی (ع) به نقل از پیامبر (ص) فرمودند : سرآغاز عقل و خردمندی بعد از ایمان به خدا اظهار محبت به مردم است. علی (ع) فرمودند: مسولیت هریک از زیر دستان خود را مشخص نما و بعد بازخواست کن؛ که این بهتر است برای اینکه یک مسولیت را به گردن دیگری نیاندازید. امام صادق (ع) فرمودند: بر شما باد به خوشرفتاری با همسایه , چون خداوند تبارک و تعالی به آن امر فرمودند. امام باقر فرمودند: هر کس دارای چهار صفت باشد , خداوند برای او خانه ای در بهشت میسازد: 1.یتیم را پناه دهد. 2.به ضعیف رحم کند. 3.به پدر و مادر مهر بورزد. 4.با غلام و کنیزش مدارا کند.
...ادامه
27785
1394/05/18
اقاقيا ۞ دلنوشته
● سلام.صبح بخير .خدايا! سرنوشت مرا خير بنويس ،تقديري مبارك ،تا هرچه را كه تو دير مي خواهي ، زود نخواهم...
...ادامه
27770
1394/05/17
اقاقيا ۞ دلنوشته
● عشق چيزي نيست جز باران غم ،در پشت يك لبخند ،تا كه هركس آفتابي حس كند حال وهوايت....
...ادامه
27764
1394/05/14
یک نفر ۞ روی سرخ پدرم ...
● در زمستان صورت پدرم سرخ بود؛ گفت از سرمــاست ... // در تابستان صورت پدرم سرخ بود؛ گفت از گـرماست ... // چرا هیچکس به من نگفت سرخی صورت پدرم ، از سیلی روزگار است ... // چه تابستان چه زمستان...// و چه تمــــــــــــام فصل های عمرم ...
...ادامه
27754
1394/05/14
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● زندگی یعنی همین سگ دو زدن. دیده ها از خستگی دو دو زدن./ زندگی در واقع تاوان دادنست. در ره ابقای جان جان دادنست./
...ادامه
27753
1394/05/14
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● نشاید غرق هر سان رود گشتن. پی واهی چو هر معبود گشتن./ ز هر ره طالب چون سود گشتن. به کف اوردن مقصود گشتن./
...ادامه
27752
1394/05/14
اقاقيا ۞ دلنوشته
● ميليون ها درخت در جهان به طور اتفاقي توسط سنجابهايي كاشته شدند كه دانه هايي را خاك كردند و سپس جاي آنرا فراموش كردند...خوبي كن وفراموش كن...روزي رشد خواهد كرد...
...ادامه
27716
1394/05/12
اقاقيا ۞ دلنوشته
● امروز آرزو دارم عشق باشد و يك دنيا سلامتي..و امضاي خدا پاي تمام آرزوهايتان...روز بخير
...ادامه
27715
1394/05/12
اقاقيا ۞ دلنوشته
● نمي توان برگشت و آغاز خوبي داشت ولي ...ميشود تغيير مسير داد و پايان خوبي داشت.
...ادامه
27682
1394/05/10
اقاقيا ۞ دلنوشته
● ماهي تا موقعي كه دهانش بسته باشد كسي نميتواند آنرا صيد كند،رازهايت را فاش نكن ،بعضي ها در ارزوي صيد يك اشتباه در انتظارش هستند.
...ادامه
27663
1394/05/07
تــــرلان ۞ **
● خداوندا اراده ام را به زمان کودکی بازگردان ، همان زمان که برای یکبار ایستادن هزار بار می افتادم اما نا امید نمی شدم .
...ادامه
27636
1394/05/06
تــــرلان ۞ **
● عشق مثل نماز خوندن میمونه بعد از اینکه نیت کردی دیگه نباید به اطرافت نگاه کنی ....
...ادامه
27634
1394/05/06
تــــرلان ۞ **
● کسی که نگاهت را نمی فهمد توضیح های طولانیت را هم نخواهد فهمید ....
...ادامه
27628
1394/05/06
اقاقيا ۞ دلنوشته
● دوستان من كجا هستند؟ روزهاشان پرتقالي باد...
...ادامه
27608
1394/05/05
ابر ۞ زندگیست دیگر ...
● زندگیست دیگر... - همیشه که همه رنگ هایش جور نیست... - همه سازهایش کوک نیست... - حواست باشد به این روزهایی که دیگر برنمیگردد.... - به فرصت هایی که مثل باد می آیند و میروند و همیشگی نیستند... - به سالها ییکه به سرعت برق گذشتند... - به جوانی که رفت... - به میانسالی که میرود... - حواست باشد به کوتاهی زندگی...
...ادامه
27606
1394/05/05
اقاقيا ۞ دلنوشته
● شايد زندگي آن جشني نباشد كه تو آرزويش را داشتي اما، حالا كه به آن دعوت شده اي تا ميتواني زيبا برقص......
...ادامه
27587
1394/05/03
سنا ۞ .
● وقتی که تو امدی به دنیا عریان همه خندان بودند و تو گریان، کاری کن ای دوست وقتی رفتی از دنیا همه گریان باشند و توخندان ، شعری است که از دوره ی کودکی به خاطر دارم ،سعی کردم تو زندگیم بهترین باشم ، اما هر چی جلو می رم و تلاش میکنم به در بسته میخورم ، میدونم اشتباه زندگیم کجا بوده اما قرار نیست بخشیده شوم دلم خیلی گرفته، بدجور شکسته
...ادامه
27555
1394/04/31
اقاقيا ۞ دلنوشته
● صبح اتفاق قشنگي است،پس صدا بزن خدا را كه امروز روز توست ،به شرط لبخندت، بخند تو در آغوش خدايي......صبحتون بخير
...ادامه
27554
1394/04/31
اقاقيا ۞ دلنوشته
● از خلوت اين دشت مهراس كه آباديها وروئيدنيها در انتظار توست.....
...ادامه
27553
1394/04/31
اقاقيا ۞ دلنوشته
● اگر براي توجيه يك اشتباه هزاردليل بياوري ، در واقع دچار هزار ويك اشتباه شده اي.
...ادامه
27492
1394/04/24
تــــرلان ۞ **
● خداوند همه چیز را جفت آفرید جز بینی و دهان و قلب ، میدونی چرا ؟ چون باید برای خودت یک هم نفس یک هم زبان و یک هم دل پیدا کنی کسی که برایت آرامش بیاورد مستحق ستایش است ، انسان ها را در زیستن بشناس نه در گفتن در گفتار همه آراسته اند ، بودن با کسی که دوستش نداری و نبودن با کسی که دوستش داری همه رنج است .
...ادامه
27491
1394/04/24
تــــرلان ۞ **
● میگویند ، خنده بر هر درد بی درمان دواست ! ولی خنده باید خودش بر لبانت بنشیند نه تو آنرا بر لبانت نقاشی کنی و مرهم زخم باید خودش باشد نه تصور بودنش .
...ادامه
27481
1394/04/23
اقاقيا ۞ دلنوشته
● اگر قادر نيستي خود رابالا ببري همانند سيب باش تا با افتادنت انديشه اي را بالا ببري....
...ادامه
27479
1394/04/23
اقاقيا ۞ دلنوشته
● يه موقع هايي فكر مي كنم چرا كسي حالمو نمي پرسه؟ بعديادم مي افته حتما كارشون گير نيست......!!
...ادامه
27456
1394/04/21
اقاقيا ۞ دلنوشته
● همه چيزهاي ازدست رفته يك روز بر ميگردند اما درست وقتي كه ياد مي گيريم چطور بدون آنها زندگي كنيم.....
...ادامه
27455
1394/04/21
اقاقيا ۞ دلنوشته
● تبسم لحظه اي بيش نيست ولي ياد آن در سراسر عمر باقي مي ماند...
...ادامه
27332
1394/04/13
اقاقيا ۞ دلنوشته
● زندگي مثل آب توي ليوان ترك خورده مي مونه، بخوری تموم میشه ، نخوری حروم میشه . از زندگیت لذت ببر چون در هردو صورت تموم میشه.
...ادامه
27331
1394/04/13
اقاقيا ۞ دلنوشته
● ذهن ما باغچه است.گل در آن بايد كاشت ! گل نكاري، علف هرز در آن می روید...زحمت کاشتن یک گل سرخ ...کمتر از زحمت برداشتن هرزگی یک علف است ! گل بکاریم ،زیاد! تا مجال علف هرز فراهم نشود.بی گل آرایی ذهن، نازنینم هرگز آدم ، آدم نشود....
...ادامه
27329
1394/04/12
ولی الله نورمحمدی ۞ دل نوشته
● صنعادر خون است امروز چنان که دیروز دزفول کودکان مثله زنان کودک در آغوش به سفری ابدی کارخانه داران اسلحه خوشحال کارشناسانشان بعد از گرفتن پاداش در فکر جنگی دیگر هدف شیعه علیست شیعه با دوبال عدالت و شهادت مزاحم دنیاست شیعه حیدر هزار سال توقع زندگی دارد یهود و این حیدران موی دماغند تا2020 امید دارییم که نباشند ولی مگر محرم می گذارد
...ادامه
27274
1394/04/08
محسن نرگس زاده ۞ پاسخ پیام ٢٧١٢٢
● با سلام همکار گرامی جهت تهیه کتاب ساعت شنی عشق یا با اینجانب به شماره ٠٩١٢٢٦٢٦١٨١لصفا تماس بگیزید و یا در گوگل نام نرگس زاده را جستجو نمایید که تعدادی از اشعار این کتاب قابل دسترسی می باشد
...ادامه
27269
1394/04/08
یک نفر ۞ نیست...
● خانه بی سقف ما را ، آسمانی بود و نیست // بین ما و زندگانی ، ریسمانی بود و نیست // دوستی ها محکم و ، دیوارها پیوسته بود // پای دیوار جدایی ، نردبانی بود و نیست // یک پیاله صبح روشن ، یک سبد ابر بهاری // بر سر هر سفره ای رنگین کمانی بود و نیست // سال باران های تند و ، فصل تندرهای سخت // خانه دیروز ما را ، ناودانی بود و نیست // خاندانی خانمانی دودمانی بود و نیست // سایه بانی بر سر و دلدادگانی گرد هم // کنج یک شهر قدیمی ، خاندانی بود و نیست.
...ادامه
27268
1394/04/07
یک نفر ۞ برای دوستم همکار ٢١١٩٠
● از غربال افکارم // مشتی آرزوی سبک و ترم // و خروارها خاطرات درشت و سنگین برایم باقیمانده // ولی ترازوی قلبم // این دو را هم وزن نشان میداد.
...ادامه
27254
1394/04/07
اقاقيا ۞ دلنوشته
● بين اين همه كه جان آدم را به لب مي رسانند ،نام عزرائيل بد در رفته است...
...ادامه
27253
1394/04/07
اقاقيا ۞ دلنوشته
● به عشق خدا زندگي كن تا خدا هم به عشق تو خدايي كند..
...ادامه
27200
1394/04/03
زاپاتا ۞ دعوت
● در طي چند ماه گذشته بنا به درخواست جمعي از دوستان با توجه به اين مطلب كه هر هنري براي رشد بالندگي و تعالي نيازمند مخاطب و منتقد است از دوستان و همكاران خواهشمندم كه در صورت تمايل براي دريافت اشعار بنده براي من از طريق پيام اتوماسيوني مكاتبه فرمايند و در ضمن نظر و انتقادات خود را با من درميان بگذارند با تشكر از همگي :علي محمد كريمي
...ادامه
27190
1394/04/02
همكار ۞ كجائيد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
● ترلان-اقاقيا-سپهر-اميد-يك نفرو...كجائيدچراديگرخبري ازنوشته هايتان نيست
...ادامه
27165
1394/04/02
يك نفر ۞ رفته اي و ...
● ای دوره کودکی، کجایی // رفتی و نرفته یادت از دل // تا محو شوم نمی‌شود محو // آن خاطره‌های شادت از دل // با آنکه تو رفته‌ای، غمم نیست، // فرزند من از تو یادگار است // پاییز پدر رسید، باشد // لبخند پسر پر از بهار است // از شادی آن شکوفه نور // پر نور شود ستاره من // من سایه زندگانی او // او زندگی دوباره من.
...ادامه
27163
1394/04/02
یک نفر ۞ حرفهای ناگفتنی ...
● حرفها یی هست که نمی شود گفت * من سالهاست هر که می‌‌پرسد خوبی‌ ؟ * فقط سرم را تکان می‌‌دهم * و این ناگفتنی‌ترین حرف من است...
...ادامه
27122
1394/03/30
ساعت شنی عشق ۞ ادبی
● با سلام از کجا می توان کتاب ساعت شنی عشق را تهیه کرد؟
...ادامه
27120
1394/03/30
اقاقيا ۞ دلنوشته
● تو باشي ،باران باشد، يك كوچه بي انتها باشد، به دنيا مي گويم ...خداحافظ..
...ادامه
27073
1394/03/26
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● بنام خداوند سبحان پاک/که ما را برون کرد از اب وخاک// چو بر خاک ما داشت او محرمی/ بزد اب ان را نمود ادمی// ار اول بآن خاک بودش نظر/ کز ان خاک خلقت نماید بشر// از اول که موجود او خاک کرد / نظر حق بر این گوهر پاک کرد// بسی وقت بگذشت عالم نبود/ نبودی بجز ذات یزدان وجود// ز میلیارد بگذشت وقتی نبود/ نه ماه و نخورشید بودی وجود// از ان گه که گردید وقت اشکار/بشد انجم وماه خور در مدار// زمین در نخستین چو امد وجود/ باین سو و انسو چو گهواره بود// بجای خود ارام انسان نبید / بلرزید از خود چنان برگ بید// قراری برای زمین نبدی/چو برگ سفیدار لرزان شدی//زبطن بفرمان پروردگار/ برون شد از ان رشته کوهسار/ز هر سوی شد کوهای دراز/ زمین چو تراز گشتی تراز// ز بالا از ان اب کرد از سحاب/ زمین داغ وبر روی ان ریخت اب// زمین بود چون اتش پر ز نار/ چو ابش شدی زان بر امد بخار// بخار هر چه بالا شدی بیشتر/ فرو بیشتر گشت در ان مطر// زمین بود اول چناندیگ جوش/ بزیرش چو اتش شدی در خروش// ببارید بس روز وشب بی شمار /زمین گشت هر انچه بودی بحار// زمین را چنان دیگ بنما حساب/ ز زیر و زور بود اتش واب// ز پایین شدی اتشش شعله تا/ ز بالای ان گرمی افتاب// چکس باشد ای عاقل باز هوش / زمین را کند بحر وارد بجوش//ز عالم چگویم ز بیش وکمی/ خدا مقصدش بود از ان ادمی// ز ما خلقت خود مبارک نمود/ بنا تاج عترت تبارک نمود// خدا کرد چون خلقت ما ز تین/ ز ما کرد بر خویشتن افرین// ز ما فخر حق بر ملائک نمود/ که ارید در پیش ادم سجود
...ادامه
27072
1394/03/26
حسین لطیفیان ۞ روایت
● چون علی ضربت ز بن مجلم بخورد/ خواست تا روز دگر او جان سپرد// ضربت سختیکه بر فرقش رسید / خواست تا روز دگر گردد شهید//خون چو افزونرفته بود از زخم ان / بود رنگش زرد همچون زعفران//رفته بود از بسکه خون او را ز سر/ بیش رنگش زرد امد در نظر// بود بسته بر سرش یک شال زرد/ گفته شد رنگش بآنفرقی نکرد// جمع یاران علی پیشش بدید/ نا امید از زندگانی او شدد//آنیک از اصحاب او گفتی ورا/ چند بهر ما وصیت مینما//گفت او با گریه از بهر امام/ در وصیت چند گو با ما کلام//بهر ما چیزی بفرما ای امام/ تا که بنویسیم ما از تو کلام //گفت حضرت بالشم دو ت کنید /روی ان دو بالشم تکیه دهید/تا سخن از بهرتان ارم ز خویش/ گویم از اکنون خود من هم ز پیش //بالش دیگر بیاوردند زود/ بردو تا بالش علی تکیه نمود// تکیه چون برآن دو بالش داد امام/ بهر انها این چنین شد در کلام// حود بنمایم خدای پاک را/ که بغیر از او نمیباشد خدا//قش نباشد هیچ در این گفته ام/ در همه احوال بر او طابعم//انچنانکه حمد او باشد پسند /حمد میدارمخدای ارجمن //میکنم انگونه من حمد خدا/ که خود او بنموده حمد خویش را// خویش را او هم احد خواند هم صمد / خود بان وصفیکه کرده میسزد//میکنم از او اطاعت هر زمان/ میشوم شاهد که واحد باشد ان// ذات پاکش و احد ویکتا بود/ خالق است ربی الا علی بود// بشنوید ای ایهناس این زمن/گوش اکنون میکنید از من سخن//هرکسی از مرگ خود بگریزد ان/جانب مرگ خود او باشد دوان// هر که از مرگش گریزان میشود جانب مرگ خودش او میدود// از اجل هر کسکه بنماید فرار/ روبرو او با اجل گیرد قرار// بیش اندیشه در این امد مرا/ تا که میباشد چسان حکم قضا// هر چه اندیشه نمودم بیشر/ تا مگر من از قضا گردم خبر// این چنین دیدم خدای کردگار/ خواست این دری کز او مکنون بود/ از خلایق را ز ان بیرون بود // او بود یکتا خداوند علیم/در امورخلق او باشد حکیم//شخص پیغمبر کز او امد رسول/ میکنید اسلام دینش را قبول// از رسولش انچرا سنت بود/ان نباید از شما ضایع شود// هستم اکنونکه شما را درسخن/ نیز میگویم از حسین واز حسن// دائما گیرید از این هر دو سراغ در پی ایندو نمایید اتفاق// گر شما اندر پی این دو شوید// هر زمانی روشنی خواهید دید// دمبدم گیرید از این هر دو سراغ/ همچنان دارید روشن این چراغ// ایندو از بهر هدایت امدند/ در جهان بهر امامت امدند// ایندو از بهر امامت اورید دور از خود از هر ملامت کرده اید // ایندو مصباح هدایت امدند/ رهنما بهر امامت امدند//
...ادامه
27069
1394/03/26
حسین لطیفیان ۞ وصیت نامه امام خمینی ره سری دوم
● اگزلطف خداوند یکتای دین/ برون رفت دشمن از این سرزمین// ببستیم بر رویشان نفت وگاز/ ز هر دو اگر شیرشان بود باز// از اینرو بر شوروی بسته اید/ از ان سوی بر امریکای پلید// برفتند ازکشور ما برون زما گر چو زالو مکیدند خون// زما دستشان گر که کوتاه شد/ همه این ز تایید اله شد// ز یمن خداوند یکتای پاک/ برون رفت دشمن از این اب و خاک//از این ملک پاک مبارک دیار/ فراری شد ان دشمن مفتخوار//ز لطف خداوند یکتای جان/ از ایران برون شد همه دشمنان// بجز رای او هیچ امکان نداشت/ که دشمن از ایران برون پا گذاشت// بنام انکه او شاه خوانده شدی/ ز دشمن بتخت او نشانده شدی// منم انکه میگفت شاه شهان / همه برد فرمان بیگانگان// وطن دوست او خواند اگز خویشتن/نبود هیچ او فکر کار وطن// همه مجلس بود فرمایشی/ نبودش بخلق وطن سازشی// همه چیز کشور بدشمن سپرد/ ز میهن پرستی اگر نام برد// خصوصا که در این دو پنجاه سال/ همه حق مردم شدی پایمال// همین از رضا هم محمد رضا خسارت فزون رفت بر خلق ما// از این هر دو تا شاه تیره نهاد/ همه ثروت خلق ما شد بباد//فزونتر جمله شهان این دو شاه/ ندیده گرفتند دین اله// نبود یک زره پایبند دین/ بل این هر دو بودند با دین بکین//وکیلش بمجلس چو شد در کلام/ بزشتی ز روحانیان برد نام// چه از بزله گویان چه از شاعران/ سخن گفت بر ضد روحانیان// نمود هر که در مجلسش گفتگو/ همه بد ز روحانیان گفت او// بمجلس دو روحانی گر راه برد/ هم او گوش بر قول دشمن سپرد// چو میخواست گمره کند خلق را/ بمجلس دو روحانی هم داد جا// بمجلس دو روحانی ار برد هم /نبود روحانی محترم// نبودند مقبول روحانیان / بسر بود اگر اینکه عمامشان//بر انها سر بود گر که عمام/ بر روحانیان بود بی حترام// بسر گر که عمامه او میگذاشت/ بقران و اسلام ایمان نداشت// بمجلس اگر بودش عمامه گر/ بمیخانه چون رفت بستش کمر// چو میبود دشمن بکار هوشیار/ بهر شهر ما کرد بر پا قمار// بهر شهر در ملک ایران شدی/ رواج اندر ان فسق وفحشا بدی// بیک سوی کاباره و منکرات/ بیک سوی میخانه و مسکرات// بدریا زن ومرد عریان بدی/ از ان کار دم از تمدن زدند// هر ان که عریانی اش بیش رفت/ باو رتبه دادند در پیش رفت//اگر زن شد عریان بدریا کنار/ از ان شوهر او نمود افتخار//نه غیرت در او بود نی ابرو/ ز لختی زن فخر میکرد شو// جوانان بیدین شهوت پرست / زنش را گرفتند از عشرت بدست// گهی بود جا روی امواجشن /گهی زیر اب اندر امد نهان// از این شوهر او نمود افتخار/ گرفته زنش دیگری در کنار// زن خویش چون دید با دیگران/ ز بی غیرتی فخر میکرد از ان// نمود اینچنین دشمن زشت دد/ که اسوده تر مال مردم برد// جوانان افزوده مان بیخبر/ ببافور و می وقتشان گشت سر// برون از جوان قوت وزور شد/ چو بند تریاک بافور شد// گر اول بر او قوت وزور شد/ ز تریاک چون مرده گور شد/ /چو اینکه امید ایران بدی/ چنان مرده گور بیجان شدی// چو اینکه بد فخر این ملک ودشت/ سرش از میان دو زانو گذشت// بتریاک و هر وقت او گشت سر/ ز کار جهان ماند او بی خبر// اگر داشت یک نیمه جانی بتن/ ولی بود چون مرده بیکفن// هروئین چنان کار او را بساخت/ نخود را نه او وقت وساعت شناخت// جوان هر چه شد بود بی بند و بار/ از ان هیچ او بند وباری نمیداشت عار// نه در فکر کشور نفکر وطن/ نه در فکر خانه نه در فکر زن// ز اسلام دین بود او بی طریق / بناموس مردم شدی او رفیق//همه دشمنان بود این قصد شان/ خرابی در ارد بنسل جوان// چو اینکه سرمایه ملک بود/ ببافور وتریاک و هر رو نمود// در ایران جوان بد اگر که زیاد/ گرفتار کردند بر اعتیاد // از انها کنی سر شماری اگر/ رسد تا بمرز دو میلیون نفر //کجا کشوری میشود سر بلند که افتد جوانانش اینسان ببند//رضا شاه بد جنس خانه خراب/ زنان را هم او منع کرد از حجاب// بفرمان دشمن شد ان بیشعور/ حجاب از زنان وطن کرد دور// در این اخری هم از این هر دو شاه/ همه گشت فرهنگ ایران تباه// پدر از پسر بود بد خواه تر/پسر از پدر بود گمراه تر// یکی چون معاویه زشت وپلید / یکی زشت وبد خواه همچون یزید// اگر زن گرفتار شد بر گناه/ همه هست در گردن این دو شاه// جوانان ما گر شد اینسان خراب/ گناهش شود بهر انها حساب// ادامه دارد
...ادامه
27001
1394/03/20
ابر ۞ آدم برفی
● یک گوله برفی برای خودم درست کردم - آنقدر گرد و خوشگل که فکرش را هم نمی توانید بکنید - بعد فکر کردم برای خودم نگهش دارم - پيش خودم بخوابانمش - برایش لباس خواب درست کنم - يک بالش هم برای زير سرش - ديشب ديدم رفته - اما قبلِ رفتن جایش را خيس کرده بود ...
...ادامه
26999
1394/03/20
حسین لطیفیان ۞ امام خمینی
● درایران ای عزیزان همچو گل خندان امام امد/ پی ازادی دین انکه بنمودی قیام امد//بمرغ اهنین بنشست وپر زد او سلیمان وار/که تا از دیو دد بستاند او حکم ونظام امد// اگر بی احترامی بیش دید از شاه بد گوهر/ برونش کرد با خواری وخود با احترام امد//برو ای شیخ مسجد را چراغانی و اذین کن/چو ازسوی امام غیب تو قائم مقام امد//همانکه هست شیطان بزرگ اندر زمان ما/ کشاند پای او را سخت اندر بند دام امد //تو ایرانی برو از خویشتن کن فخر در عالم/ همانکه او دهد بر ملک تو رسم قوام امد// اگر ای زاهد مسجد ز شه بس خون دل خوردی/همنکه سخت او از شه ستاند انتقام امد//همان شاهی که از خود فخر وناز او بر غلامان کرد/بخاری بود او در پیش هر کمتر علام امد//بیا ساقی بده جامی مرا در جشن پیروزی/کههنگام سرور مستی گلرنگ جان امد//خمینی با حسین ابن علی همراهی دین گردید /بهر سالیکه بهر قتل او ماه حرام امد// تمام ملک ایران رشته اش بی انسجامی بود/ بملک پاک ایران انکه بدهد انسجام امد// بیا ساقی تو بر لطفی یکی جام لبالب ده/ هر انچه دل طلب میکرد از بهرش بکام امد// چرا جامی نگیرم من از دست ان یداللهی/ زیمن حضرت او شد مرا عیش مدام امد// چرا جامی نگیرم من ز دست ساقی باقی/ زیمن حضرت او شد مرا عیش مدام امد
...ادامه
26949
1394/03/17
آسمان ۞ تمام زندگی
● برایش مرد باشید ، برایتان خانوم میشود . . . !! زن طروت زندگی نیست. . . زن روغن مابین چرخ دنده های نخراشیده زندگی نیست . . . زن بخش مهمی از زندگی نیست . . . زن مسکن دردهای زندگی مرد نیست . . . زن تمامِ تمامِ تمامِ زندگی مرد است .
...ادامه
26946
1394/03/17
اقاقيا ۞ دلنوشته
● چقدر احمقانه است از يك قهوه تلخ انتظار فال شيرين داشتن..
...ادامه
26936
1394/03/16
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● صد نياز و زين منم در حرص و آز. اهرمن هم ان طرف با روي باز./ بر گرسنه گو نهادن ديگ آش. او كشد خود را ز خوردن جمله فاش./ بهر اين آرم دلم را سوي پست. تا شوم از طاعتش اين گونه مست./ بس شدم آواره در ماچين و چين. اين همه فرقه بسي اديان و دين./ در ميان كثرت لات و هبل. مردمان لخت و عور پر دغل./ زندگي آرم ميان ديو و شر. اين همه آدم نماي كور و كر./ اندر اين اثنا منم دور از سلوك. هر كه چون سازش كند يك گونه كوك./ در ره غير تو رب راهي كنند. جمله اينانم سر واهي كنند./ اي خدا در غفلتم دادم برس. غرقم اندر اين جهان, بس بوالهوس./ بر لقائت يا ربم شيدا منم. هر دمي اندر جهان رسوا منم./ پس عنايت كن ز لطفت خلد پاك. تا رها گردم ز اين اشرار خاك./
...ادامه
26935
1394/03/16
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● جـای اینـکه ما گشائیــم راه را. حفـر بنمودیـم چنیـن صـد چاه را./ معضلاتــی وافـــر آوردیــم پدید. زین ستاندیم از جوانان بس امید./ همچو کنکور معضلی کردیم بنا. نسل آتـی را نمودیــم زیــن فنا./ سد فـکندیـم در مسیـر جویبــار. بر جوانان راه بستیم فصل کار./ جای این بستـر گشائیـم بهر رود. بس کلاس تست علم کردیم به سود./ آفریدیـــم رشتــه صـــدها بی بها. حاصلش مدرک گرایی خوش نما./ خلق کردیم بــی درآمد رشته ها. بی ثـمر بـی حاصل این سان کِشتـه ها./ وز جوانان ما ستاندیم این مجال. راه دلــخواه ترقــی بـر کمـال./ مرتفـع چون ره نکـردیم بر نیاز. سدکنکور این چنین شد یکه تاز ./ کانچه خود مایل بُدیم کردیم فزون. شد براین سان رشته ها خلقی زبون./ چونکه بیت المال و زین دادیم هدر. مانده خالی صندلی ها بـــی ثمر./ ما فرستادیم جوانان را به صف. جانب بس رشته بی میل و هدف./ ماحصل سردرگمی شد بعد درس. در تجرد هرکه بی مایه ز ترس./ زین بیاوردیم به دانشجو جفا. چون تقاضــایش نیـــاوردیم دوا./ ما ستم راندیم به خود نی دیگری. دم نیارزد پس چنین سوداگــری./
...ادامه
26934
1394/03/16
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● هر كه آمد ذره اي روحم فسرد. تكه اي از قلب من را كند و برد./ در دلم اول ز خود مهري نشاند. بعد از آنم با اهانت پس براند./ زين عمل آرامشم آخر ربود. هر دمي زار و پريشانم نمود./ گشتم از اعمال آنان در عجب. از چه آرندم عنادي بي سبب./ زين همي افتان و خيزان مي روم راه باز و بس هراسان مي روم./ . بيمناكم از يكايك در فراغ. بهر آزارم نگيرندم سراغ./ لوءلوي لالايمي آمد ز درد. آمد و شد پس كنم يا جمله طرد./ مانده ام يا رب ز اين اهل خراب. موعظه آرم به آنان يا عتاب./ زار و حيرانم در اين ظلمت سرا. چون به گردم بي حيا شد بي ابا./ يا ربم آور همه اينان به راست. يا بكن از ريشه و كن رو به كاست./
...ادامه
26930
1394/03/16
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● چون خطايايم شده از توبه بيش. شرمسارم يا ربم از فعل خويش./ عفو خواهم بهر كرده عشق و يار. گشته ام از كرده هايم شرمسار./ تابع اهريمنم چون برده ام. رب ندارم اختيار كرده ام./ بهر توبه رب همي اندر صفم. او عنانم را گرفته از كفم./ تا كه ايمانم دهد جمله به باد. اهرمن كرده تعهد بر عناد./ بس کُند سو استفاده از نياز. هر نيازم را بيارد سوي آز./ او ز مكر اندازدم اندر قفس. چون كه باد آگه ز آمالم هوس./ بهر اين آزرده ام وافر ز پيش. زين نشانده در وجودم كين خويش./ در خطا و توبه حيران مانده ام. رب كنون در كار خود وامانده ام./
...ادامه
26929
1394/03/16
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● كَأَنَّهُنَّ بَيْضٌ مَكْنُونٌ (سوره صافات آيه/49 )حوريان گويي (از لطافت و سفيدى ) همچون تخم مرغهايى هستند كه (در زير بال و پر مرغ ) پنهان مانده (و دست انسانى هرگز آن را لمس نكرده است . هر يكي رعناتر از هم سر به سر. بيضه ي مكنون نگو شمس و قمر./ اندر آن خُلد برين لوءلو ببين. صد جواهر را نيابي ِبه ز اين./ گر پي اش باشي در اينجا دربدر. بس زني چرخي نيابي اين گهر./ همچو او نادر در اين دنيا جميل. رخ چو لعل و تن حريري بي بديل./ در مثل او لعل تابند قمر. او وزين رعنا و ديبا چون گهر./ اجر مومن گشته اينان بر ثنا. پاك و محجوب و عفيف و پر بها./ حوريان نيك رو هر يك نجيب. بس فرح ناك و همي داراي زيب./ باشد اين سان اجر پاكان در نهان. تا ابد باشد برت اين گوهران./ خاضع و فرمانبرت بس اهل اهل. در شعف باشي ز آن نيكان و لعل./ از بر آنان رسد بي شك و ظن. بوي عطر و عنبر و مشك خُتن./ گر كني طاعت نياري فعل زشت. اجرتت باشد بدين سان در بهشت./
...ادامه
26927
1394/03/16
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● هرکه خالق را ستاید گونه ای. یک گهر داند دگر ُگل پونه ای./ آردش هرکه نظر با درک خویش. زین به پا گشته بسی ادیان و کیش./
...ادامه
26926
1394/03/16
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● بكر اين قران ولي تفسيرها. شد ز نااهلان چو بس تحريفها. در جهان گردد چو تفسيرش به راي. زين علم شد فتنه ها تحقيرها.
...ادامه
26916
1394/03/12
همکار ۞
● این خاک ایرانه که اسمش - توی جهان ورد زبونه - آرامش و امنیتش از - سربازهای بی نشونه ......... سرباز مهدی اونیه که - تو اوج هم گمنام باشه ..... تقارن میلاد مسعود حضرت ولی عصر (عج) و هفته سربازان گمنامش بر ملت شریف ایران اسلامی مبارک باد .
...ادامه
26900
1394/03/11
يك نفر ۞ خاطره...
● دنيا كوچکتر از آن است / كه گم شدهای را در آن يافته باشی... هيچ كس اينجا گم نمیشود / آدمها به همان خونسردی كه آمده اند / چمدانشان را میبندند / و ناپديد میشوند... يكی در مه / يكی در غبار / يكی در باران / يكی در باد / و بیرحم ترينشان، در برف... آنچه به جا میماند / رد پايی ست / و خاطرهایي كه هر از گاه / پس میزند مثل نسيم سحر / پردههای اتاقت را... _________________
...ادامه
26884
1394/03/11
اقاقيا ۞ دلنوشته
● بزرگترين تراژدي زندگي اين است كه خيلي زود پير مي شويم و خيلي دير عاقل....
...ادامه
26883
1394/03/11
اقاقيا ۞ اقاقيا
● سه چيز را فراموش نكن ،به همه نمي تواني كمك كني ،همه چيز را نمي تواني عوض كني ،وهمه تو را دوست نخواهند داشت.
...ادامه
26878
1394/03/10
فاصله مقدس ۞ فاصله مقدس
● ممکن است خیلی چیزهای مقدس در دنیا وجود داشته باشد دوست من! اما من یک چیز مقدس تر می شناسم؛ یک فاصله ! چیزی در مورد فاصله مقدس شنیده ای؟ انسانها اگر بخواهند زندگی اجتماعی خوبی در کنار یکدیگر داشته باشند ؛ بیشتر از معابد و مساجد مقدس ؛ نیاز به فاصله مقدس دارند. فاصله مقدس ، حریمی است که حق مسلم هر انسان است و هیچ کس بدان وارد نمیشود. و هم بر حسب فکر، رعایت میشود. یعنی من و تو حق نداریم هر چقدر دلمان خواست در امور دیگران سرک بکشیم ؛ چ در ذهن مان چه در ماورای آن ...
...ادامه
26864
1394/03/10
يك نفر ۞ حديث كهنه غم ...
● به سوی درگهت جانا ٬ هزاران بار رو کردم / الهی تا به کی غمگین در این غمخانه می مانم / خدایا با تو می گویم حدیث کهنه ی غم را / بگو با من که تا کی من در این غمخانه مهمانم / دلم تنگ است و میدانی تو چون و هم چرایش را / ولیکن با خیالِ تو غمم ، آهسته می رانم ...
...ادامه
26863
1394/03/10
يك نفر ۞ پشيمانم...
● دلم تنگ و، نمی آیی ! ، چرایش را نمی دانم / و این شعر غم افزا را شبی صد بار می خوانم / شروع عاشقی هایم، سرآغاز غمی جانکاه / از آن غم تا به امروزم پر از تشویش و گریانم / بهار زندگی ، هر شب برایت شعر باریدم / و می دانی نگفتم ای خداوندم ، پشیمانم ...
...ادامه
26840
1394/03/09
اقاقيا ۞ دلنوشته
● كسي را كه خرابش كرده اي ديگر نبايدساخت / اگر از نو بسازي هم ،همان آدم نخواهد شد.....
...ادامه
26812
1394/03/06
حسین لطیفیان ۞ زن
● زنان از خلقت نیک خدایند/جهان افرینش را بقایند// اگر زن اندر این عالم نبودی /وجودی از بنی عالم نبودی//زن است اندر جهان با مرد دمساز/بود مرد از وجود زن سرافراز//زن مردی که باشد پاکدامن/ بود ان مرد جانش از غم ایمن//هر آن مردی زنش نیکو سرشت است /همین عالم برای او بهشت است//شنو از من اگر تو نوجوانی /مکن بی زن در عالم زندگانی/مگر نشنیدی از پیغمبرت این/کند بر مرد بی زن خاک نفرین//محمد گفت هر ان کس زن نبرده /نباشد مرد کامل نیمه مرده//زلطفی هم بیا پندی بکن گوش/مکن این پند را هرگز فراموش / اگر خواهی بدانی چیست این پند /چو زن بردی نخواه بیش از دوفرزند/اگر فرزند تو بگذشت از پنج/ دلت یک دم نباشد بی غم و رنج / یکی لباس یکی شلوار نداره / یکی دفتر یکی کتاب نداره..... ادامه دارد
...ادامه
26810
1394/03/06
حسین لطیفیان ۞ مولودی در وصف حضرت محمد ص
● ساقی بده رطل گران مولود احمد امده/ مطرب ره شادی بزن روح مجرد امده//اتشکده خاموش شد پیر مغان بیهوش شد//عالم بجنب و جوش شد زیرا محمد امده//تا امده ان عالی تبار خشکیده شد دریای قار/ اتشکده شد بی شرار نور معبد امده// تا امد ان صاحب کمال شاهان همه بودند لال/کسرائیان را شد ذوال سلطان سرمد امده//مواود پیغمبر شده بت بر زمین با سر شده/دارا شده قیصر شده سلطان امجد امده//ایدل بیا شادی کنیم چون سرو آزادی کنیم/ رو سوی ابادی کنیم زیرا محمد امده
...ادامه
26808
1394/03/06
حسین لطیفیان ۞ روایت
● از امام صادق این منقول گشت/از خدا در سوره پنجاه هشت//بین سه نفر اگرکه هست راز /چارم انها خداوند است باز //گر که بین پنج تن رازی بود/ ششم انها بود رب احد// باز فرمود ان امام صادقین/ هست یکتا پاک رب العالمین//باشداز مخلوق ذات او جدا/ خود نمود وصف خود اینسان خدا//مثل ومانندی ندارد در جهان/ بر همه چیزی احاطه دارد آن//نی احاطه ظف بر مظروف هست/ بل جدا دارد بآن از دور دست//هرچه شد نظر بر آن خدا/لیک خود باشد ز هر چیزی جدا//باشد ان هم وزن یک ذره اگر/یا که از ذره امد ذره تر//چه بود سنگین چه سبک باشد آن/ در زمین باشد ویا در اسمان// نیست چیزی تا از او باشد نهان/ هرچه باشد علم میدارد بآن//نی که از احاطه علمیکه هست/ از نظر ذات سبحان الست// چون امکان را بیاری در نظر/ میشود در چار حدودش مختصر//راست وچپ جلو هست وعقب/ چونکه محدود در ان شد زین سبب// از نظر ذات حق آری اگر/ لازم ان اید که بر گیرد ز بر //پس اگر ما بین سه تن راز هست/ گر خدا گفتیم انجا چارم است//گر خدا در پیش ان سه چارمست/نی کمان داری که با آنها نشست// گر که در اسم امده یکتا خدا/ باشد از یکتائی خلق او جدا// یا اگر گوئیم یک آدم بود/ یا که هم گوئیم یک قطره شود// یا بگوئی او یکی روحی شده/ یا بگوئی او یکی عقل امده//کوزه میسازد اگر که کوزه گر/ لیک خود میباشد از کوزه بدر// کوزه گر میسازد ار که کوزه را/ لیک خود از کوزه میباشد جدا//چون در عالم هر چه مخلوقات هست/ ان مرکب هست و از ماهیت است//خالق یکتا خداوند ودود/بحت کامل امده او در وجود//نیست بر ذاتش تصور اورید/ تا بترکیبش کنید آنرا پدید//نیست ترکیبی تصور کرد آن/چون بترکیب او نخواهد شد عیان// باشد از ترکیب وصورت او جدا/ بر همه چیزی محیط امد خدا// /س اگر که سه نفر مشرق بود/ رازی ار در بین آن هر سه بود// گر که بین سه نفر در یک زمان/ راز در مغرب بود در بینشان// بهر ان هر سه خدا دارد نظر/ باشد از اسرار هر دو با خبر// هر چه مخلوق باشد در جهان/ از نظر او را نمیباشد نهان// دار از هرچه خبر رب ودود/ چونکه خود ان یز اورده وجود// چه بود سری میان بندگان/ یا نباشد راز باشد غیر آن // بر تمام عالم او دارد نظر/ لیک خود میباشد از عالم بدر// نی چنین او را بیاری در نظر/ در بزرگی از جهان شد بیشتر//بل همه عالم ببر بگرفته آن/ چون احاطه کرده باشد بر جهان// گر فراوان از برایش اسم شد / نیست ان اسمیکه بهرشجسم شد// گر یکی ذات خداوندش بود/ نی بآن یک که بود اندر عدد// پس اگر گفتیم ذات او یکیست/ ان یکی باشد که بعد ان دو نیست
...ادامه
26803
1394/03/06
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● ادمی گرگیست اندر پوستین. یا که ماری باد اندر استین. گر بری از رب شود ادم ز دین. اهرمن این سان نهد افسار و زین.
...ادامه
26797
1394/03/05
حسین لطیفیان ۞ روایت
● یک حکایت گویم ای جانا تو را / که شد از مولا علی مرتضی/در بیابان دید یک مردی یهود /بیش غمناک وپریشان حال بود// گفت علی با او که از چبابت است / اینچنین از تو پریشان حالت است// ان یهودی گفت ای مرد عرب/شد پریشانی من از این سبب// شغل من شغل تجارت امده/ در بیابان اشترانم گمشده//گمشده از من بصحرا اشتران/ هیچ از انها نمیابم نشان// پس علی خطی کشیدی بر زمین/گفت با مرد یهودی او چنین//چند گاهی باش اینجا صبر کن /من بصحرا میروم دنبالشان//رفت وچندی طول از ان نکشید /ناگهان مردیهودی این بدید //در کف او از اشتران کرده محار/ پیش او اورد انها با قطار// پیش او شد با تمام اشتران/ بر یهودی داد همه با بارشان//پس علی کرد از برای او بیان/ از جلو افسارشان تو میکشان//اشتران را از جلو تو میکشان/ازعقب من میشوم دنبالشان /تابه شهر ومقصدش اورد ان/کرد علی از بهر یهودی بیان/ گفت علی از بهرش علی میر عرب /چونکه تو از کارت افتادی عقب //اورم جنس تورا من درفروش /تو بکاریکه برایت شد بکوش//میفروشم من کنون جنس تو را / تو خرید جنس خود را مینما//چونکه این بشنید ان مرد یهود/زان عمل بسیار خوشنودی نمود// جنس او بفروخت مولا انچه بود / پول انرا داد بر او انچه بود // چون خرید اجناس دلخواه خود او /سوی شهر خویش او بنمود رو//بعد چندیکه بشهرش برد سر /باز در این شهر بنمود او سفر// باز چون تاجر بشهر از ره رسید/ پیش او جمعی ز مردم را بدید //جمع گشته عده ای در پیش ان /میکنند از مشکلات خود بیان// از یکی پرسید کمیباشد ان/هر کسی از مشکلش دارد بیان//بازگو با من کشد این نیک مرد که فزون در حق من نیکی بکرد// گفت او باشد امیرالمومنین شد امیر حکوران مسلمین //پادشاه مسلمین شد در مقام/ پیشوا باشد بر انها و امام// ان یهودی گفت چون بشنیدم این/ شد امامت زو برای من یقین// از خدا که او پرستش میکند / قابل از بهر پرستیدن بود// رفت وبر دست علی بوسه نمود/ امدی در دین اسلام ان یهود// این حکایت از علی لطفی سرود/ چونکه خواندی بر علی بنما درود
...ادامه
26796
1394/03/05
حسین لطیفیان ۞ روایت
● نوح نفرین کرد چون کفار را/تا نماید غرق انها را خدا// سالها دعوت نمودم بر تو من/ هیچ ننمودند گوش از من سخن//میزند ان یک بمن زخم زبان/میرساند ان یکی آزارم آن // در دعا کرد این طلب را از خدا/ تا کند ان کافران جمله فنا//شد اجابت از خدا او را دعا/ غرق بنمودی همه ان قوم را/کرد اجابت ان دعا را بهر ان /کرد اندر اب یکسر غرقشان// در روایات امده اینسان خبر/حضرت نوحبود شغلش کوزه گر //خاک را با اب گل کرد انجناب/ کرد در آن کوزه بهر حمل اب// چید اندر کوره با هیزم بسوخت/ چونکه شد اماده بر مردم فروخت//یک ملک شد از خدا در پیش ان/ کرد بهر نوح اینگونه بیان//هر چه در کوره بود کوزه تورا/ میخرم از تو همه ان کوزه ها//نوح هم این را قبول از او نمود/ داد بر او هر چرا که کوزه بود// پس ملک هر کوزه بگرفتی بدست/ بر زمین میزد آنرا میشکست//نوح گفتش این چکاری میکنی / میزنی هر کوزه ای را بشکنی// گفت این مربوط باشد بر خودم/ پول ان دادم و خواهم بشکنم//پول ان دادم و دارم اختیار/زین عمل بر من تو ایرادی مدار//نوح گفت آری ولی نود روا /بشکنی بیخود تو مصنوع مرا//ان ملک گفتش تو ان را ساختی/نی چنان باشد که خلقش کرده ای// چون ببینی بشکنم این کوزه ها/ باعث ناراحتی گردد تور// تو چرا در خواست کردی از خدا / تا کند نابود همه ان خلق را// این بگفت و شد ملک از او نهان/ عوج او بگرفت اندر اسمان// نوح از ان گفته جانش شد بدرد / از ندامت های های او گریه کرد// بعد از آنهم تا که چندی زنده بود / از پشیمانی ان نوحه نمود //بعد پانصد سال گویند او بزیست/ نوحه مینمودی و از غم میگریست
...ادامه
26795
1394/03/05
حسین لطیفیان ۞ وصال حق
● در قفس افتادم از صیاد همچون عندلیب/ پر زدن ازاد در گلزار میخواهد دلم//از غم ایام بس باشد دل تنگم حزین/همچنان نی نالهای زار میخواهد دلم//شیخ صنعا نوار عاشق بر بتی زیباشدم/از برای وصل او زنار میخواهد دلم//راز پنهانیکه در دل داشتم افشا کنم/ همچنان منصور سر بر دار میخواهد دلم//بس گل پر خار چیدم دست من پر خون شد/ بوستانی از گل بی خار میخواهد دلم//سخت بیمارم پرستاری نباشد بهر من / یک پرستاریکه شد غمخوار میخواهد دلم// در خرابات ار که من در پیش خماران شدم/ چون کنم من خانه خمار میخواهد دلم //پیش بگرفتم ره دشوار مشگساز عشق/ عاشم عاشق ره دشوار میخواهد لم//خوش مطاعی عرضه بنمودم ببازار ادب/ مشتری بر گرمی بازار میخواهد دلم//هر که در میخانه میبینم بود مست / بین مستان یکنفر هوشیار میخواهد دلم// در دل لطفی نباشد هیچ جز این ارزو/ بوسه از لعل لب دلدار میخواهد دلم
...ادامه
26793
1394/03/05
حسین لطیفیان ۞ امام زمان علیه السلام
● ای یار خوبرو که برخ کردهای نقاب/خوش نیست در بقاب رخ به ز افتاب //از اتش فراق مسوز عاشقان خویش/بهر خدا ز چهره خود دور کن نقاب//زیباتری ز چهره تو از یوس عزیز/ دل میبری ز بسکه نکوئی ز شیخ وشاب//زلفت سیاه و خال سیه روی چون قمر/بوی خمان گیسوی تو بهتر از گلاب// بهر خدا دوباره بدیدار ما بیا/رحمی نما بر ایندل در شعله چون کباب//فتوا بخون شیعه دهد مفتی حجاز/ بازآ نما تو ریش سفیدش بخون خضاب//هر گوشه ای بروی زمین ظلم بیحد است/از ملحدان خود سر بی دین و بی کتاب// مگذار تا که ظلم وستم بیش از این شود/بهر خدا در امدن اقا نما شتا//از پرده شو برون بنما رخ بدوستان/ مگذار بیش از این فراقت کشند عذاب//ساقی بیا بلطفی شریده لطف کن/ مستش نما دوباره ز یک جام شراب
...ادامه
26786
1394/03/05
اقاقيا ۞ دلنوشته
● ترس من از مردن ورفتن به آن دنيا ،ديدن دوباره آدمهاي اين دنياست.
...ادامه
26761
1394/03/04
یک نفر ۞ باران ...
● باران - هميشه بوى تو را مى دهد . - بر اين خيابان هايي كه مى بارى، - همه مى روند - تنها منم - كه مى آيم ...
...ادامه
26747
1394/03/04
یک نفر ۞ کاش...
● ای کاش میشد آن کوچه را دوباره ببینم - آنجا که ناگهان... - یک روز نام کوچکم از دستم افتاد - و لا به لای خاطره ها گم شد....
...ادامه
26745
1394/03/04
تــــرلان ۞ **
● خدای من برای دلم «امن یجیب» بخوان « امن یجیب » بخوان تا آرام شود این «مُضطر» تا آرام گیرد این قلب ناآرام من . به حضورت ، به نگاهت به یاریت نیازمندم ...سالهاست به این نتیجه رسیده ام که «تو» آن مشترک مورد نظری هستی که همیشه در دسترسی « اِلهی و رَّبی مَن لی غَیرک »
...ادامه
26744
1394/03/04
اقاقيا ۞ دلنوشته
● درد دل هايت را به هيچ كس نگو ،چون ياد مي گيرند چگونه درد به دلت بياندازند....
...ادامه
26743
1394/03/04
اقاقيا ۞ دلنوشته
● عاشق كه باشي..ديگر خودت نيستي...چشمهايت،دستانت غرق در معشوق مي شوند...عاشق كه باشي...هيچ فرمولي تورا حل نمي كند....باهيچ منطقي درك نميشوي...عاشق كه باشي...كار تمام است..
...ادامه
26729
1394/03/03
تــــرلان ۞ **
● جواب سلام را با علیک بده ، جواب کینه را با گذشت ، جواب بی مهری را با محبت ، جواب ترس را با جرأت ، جواب دروغ را با راستی ، جواب خشم را به صبوری ، جواب سرد را به گرمی ، جواب پشتکار را با تشویق ، جواب اعتماد را بی ریا ، جواب یکرنگی را با اطمینان ، جواب مسئولیت را با وجدان ، جواب بی ادب را با سکوت جواب نگاه مهربان را با لبخند و جواب گناه را با بخشش ، هیچ وقت هیچ چیز و هیچ کس را بی جواب نگذار
...ادامه
26728
1394/03/03
تــــرلان ۞ **
● گویند سلام صبح طلائی ترین کلید برای ورود به تالار قلب هاست ، پس صمیمی ترین سلام تقدیم به شما مهرباترین مهربان ها ، امید که غروب دیشب پایان مشکلات باشد و طلوع امروز آغاز خوشی هایتان باشد - صبحتون بخیـــر و شادی .
...ادامه
26697
1394/02/30
تــــرلان ۞ **
● بنازم ماه شعبان را که با شادی قرین باشد / در او میلاد عباس و حسین و ساجدین باشد / به نیمه چون رسد شعبان مهش تابنده تر گردد / چرا ؟ چون چشم زهرا روشن از روی پسر گردد / شعف در نیمه شعبان به قلب عاشقان باشد / جهان در انتظار مهدی صاحب زمان باشد ، فرا رسیدن ماه شعبان بر شما دوستان عزیزم مبارک باد و «التماس دعا » ...
...ادامه
26696
1394/02/30
تــــرلان ۞ **
● بارالها ..... تنها کوچه ای که بن بست نیست کوچه یاد توست ......
...ادامه
26694
1394/02/30
تــــرلان ۞ خدایاااااا
● وقتی همه چیز را به تو می سپارم ، نور بی کران تو در من جریان می یابد ، و دعایم به بهترین شیوه ی ممکن تجلی می شود ...پس هم اکنون خود را در آغوش تو رها میکنم ، تا تمام آشفتگی ها و سردرگمی هایم در حضور امن و گرم تو به آرامی ذوب شوند و از میان بروند .....
...ادامه
26693
1394/02/30
تــــرلان ۞ **
● هر اشکی که ریخته شد خاطره ای بود که باطل شد پاک کن زندگی بسیار صبور است و اما !!!!! بسیار دقیق
...ادامه
26683
1394/02/30
خنده ۞ لبخندی از جنس اردیبهشت
● به عقیده من وقتی کسی لبخند میزند، و یا حتی بیشتر؛ می خندد ، تکه ای به زندگی اضافه میکند. :)
...ادامه
26666
1394/02/29
محسن نرگس زاده ۞ زندگی
● زندگی چون چشمه ای دارد شروع. شامل پنج اصل بادا ده فروع./ باید اندر رود شد غرق خضوع. قرب هو ره یافت دریا با خشوع
...ادامه
26655
1394/02/29
خنده ۞ لبتون پر از لبخند
● سه اصل را به کودکانتان بیا موزید : خنده ؛ خنده ؛ خنده .... :)
...ادامه
26654
1394/02/29
خنده ۞ روزهای آخر اردیبهشتتون پر از خنده های بی دلیل
● دلیل اینکه نمیخندید این نیست که پیر شده اید؛ بلکه دلیل پیر شدنتان نخندیدن است.
...ادامه
26653
1394/02/29
حسین لطیفیان ۞ سوره انعام
● الحمدلله الذی خلق السماوات والارض وجعل الظلمات والنور ثم الذین کفرو بربهم یعدلون حمد و ستایش برب العالمین/خلق کرد او اسمانها وزمین//اسمانها وزمین را رب فرد/ داشت چون علمی که بر ان خلق کرد// داد از علمش بخورشید او فروز/ در زمین پیدا نمود او شام وروز// کافران خود چونکه این را بنگرند/ باز ایا بر خدا شرک اورند//نور وتاریکی که اید در زمین/ برخدا گردند بتز از منکرین// ننگرند این را بچشم خویشتن/ باز ایا بر خدا منکر شوند//(٢)هوالذی خلقکم من طین ثم قضی اجلا مسمی عنده ثم انتم تمترون هم ز یک خاکی که شد بیجان وپست/ خلقتان بنمود سبحان الست//خلقتان از گل چو بنمودی خدا/ کرد اجل را او معین بر شما// در بدن داد همچنانکه جانتان/ از اجل گیرد شما را باز جان// مدتی شد در جهان بود شما/ پس اجل شد بهرتان زمر قضا//از قلم شد ثبت در لوح وقضا/ تا که پیش اید اجل بهر شما// از خدا این قدرتیکه بنگرید/ از چه دیگر بر خدا منکر شوید // از چه دیگر شد که ایات خدا/ تا که در شک میشوید از ان شما//(٣)وهو الله فی السموات وفی الارض یعلم تترکم وجهرکم ویعلم ما تکسبون او بود یکتا خدای عالمین /باشد از او اسمانها و زمین//او بود بیمثل رب کردگار/ سر هر کس باشد او را اشکار// هر که هر سریست او را در نهان / پیش او ان اشکار است وعیان //خلق را چه در نهان و اشکار/ علم میدارد خدای کردگار// هر چه را کسب بنمائید ان بر خدا ان اشکار است وعیان// خالقیکه فرد والله هست او/ میکنید هر کار اگاه هست او(٤) وما تاتیهم من ایه من ایات...... هیچ ایلتی نیامد از خدا / تاکه باشد بهر انها رهنما// می نیامد از خدا ایاتی ان/ از خدا گردید ان اعراضشان// ایت یکتا خداوند عباد/ رد نمودند از روی جهل وعناد// ایتی کهشد ز رب العالمین/ امدند انه بر ان از معرضین ....ادامه دارد
...ادامه
26645
1394/02/28
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● مائیم خلاصه جهان ازلی / چون ما بجهان نیست مثال و بدلی//ان دم که الست و ربکم گفت خدا/ دادیم جواب حضرتش ما که بلی// گفتی چو بلی بلا هم ای جان دارد/ گر درد دهد دوا هم ایجان دارد// دائم نبود غمین بسر اری باز/ زان بعد تو را صفا هم ایجان دارد
...ادامه
26642
1394/02/28
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● جز میکده ای دوست صفائی نبود/رو بهر کو که کنی راه بجائی نبود// جام از ساقی میخانه ستانی تو اگر/ بهتر ازمستی ان بر تو صفائی نبود//در خرابات ببینی تو چه مرشد چه مرید //همه خاکی شده و ما و منائی نبود//ما اگر در نظرت راه خطا پیمائیم /زاهدا از تو بگو نیز خطائی نبود//گر که درویش و تهیدست و فقیر امده ایم//پیش ما صد چو سلیمان بغنائی نبود//گر که در خانه مخروبه بسر میاریم/کاخ وایوان گلستان ببهائی نبود//غیر ان چهارده طاهر معصوم که شد/هیچکس نیست بری او ز خطائی نبود//ما از این باره سوی میکده رو اوردیم/بهتر از میکده از اینکه سرائی نبود// میتوان علم بهر شکل ولباسی جستن/ ان بعمامه ونعلین وعبائی نبود//چون عطا میکنی جایش نگری باقی هست/ زین سبب در نگری از تو عطائی نبود//بر دلت اتش عشق افتد اگر چون لطفی/ بر تو زان اتش جان سوز رهائی نبود
...ادامه
26641
1394/02/28
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● جز میکده ای دوست صفائی نبود/رو بهر کو که کنی راه بجائی نبود// جام از ساقی میخانه ستانی تو اگر/ بهتر ازمستی ان بر تو صفائی نبود//در خرابات ببینی تو چه مرشد چه مرید //همه خاکی شده و ما و منائی نبود//ما اگر در نظرت راه خطا پیمائیم /زاهدا از تو بگو نیز خطائی نبود//گر که درویش و تهیدست و فقیر امده ایم//پیش ما صد چو سلیمان بغنائی نبود//گر که در خانه مخروبه بسر میاریم/کاخ وایوان گلستان ببهائی نبود//غیر ان چهارده طاهر معصوم که شد/هیچکس نیست بری او ز خطائی نبود//ما از این باره سوی میکده رو اوردیم/بهتر از میکده از اینکه سرائی نبود// میتوان علم بهر شکل ولباسی جستن/ ان بعمامه ونعلین وعبائی نبود//چون عطا میکنی جایش نگری باقی هست/ زین سبب در نگری از تو عطائی نبود//بر دلت اتش عشق افتد اگر چون لطفی/ بر تو زان اتش جان سوز رهائی نبود
...ادامه
26636
1394/02/28
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● ان دمی که فاطمه جان داد باز/بود علی اندم بمسجد در نماز//شد بمسجد چون نماز او بسر/شد ز مرگ فاطمه بهرش خبر//چون بمسجد این خبر بر او رسید /گوئیا جان علی از تن پرید//این خبر او را رسیدی چون بگوش/ رفت هم از ان خبر مولا ز هوش//زان خبر بیهوش گریدید ان جناب/بر رخش یاران بپاشیدند اب// اب پاشیدند چون او را برو/ شد بهوش وبر زمین بنشست او//چون علی از راه در خانه رسید/ سخت او در گریه اسما را بدید//گفت اسما با حسین وحسن/ای شما هر دو مرا چون جان بتن//شد مصیبت گر بما از جدتان /بود از زهرا تسلی بهرمان //فاطمه از دست چونکه داده ایم/ خود تسلی بعد او بر که دهیم// بود علی چشمان او از اشک تر/رفت پیش فاطمه بالای سر//همچنان با دیدگان اشکبار/ از رخش روپوش کردی بر کنار// از سرش روپوش را چون برکشید / رقعه ای در پیش او بنوشته دید// اول رقعه نوشته ان علیم/نام بسم الله الرحمان الرحیم//هم گواهی میدهم من بر خدا /هم رسولش سید بر انبیا//این وصیتنامه کز من مانده جا/ میدهم در این گواهی برخدا// فاطمه بر این گواهی میدهد/هم بهشت هم دوزخ از او حق بود//نیست شکی هم از این باره مرا/ که قیامت از خدا گردد بپا// از خدا چونکه قیامت در رسد /مردها از گور خود زنده کند //منکه دختم بر رسول مصطفی/ همسرت گشتم بفرمان خدا//هم در این عالم همین در ان جهان/تو سزاواری مرا از دیگران// تو شدی افضلتر از هر کس/ چه در این عالم چه در دار بقا//تو مرا باشی سزاوار از همه/ یا علی خود غسل ده بر فاطمه// غسل چون دادی تن من را تو باز/ خود بجا اور برای من نماز//هیچکس را هم خبر از این مدار/چونکه شب امد بخاکم در سپار// چونکه خود در خاک بسپردی مرا / میسپارم من شما را بر خدا// هم بفرزندان خود دارم سلام/ تا زمانی کز خدا اید قیام//پس علی در غسل دادش شستشو//با حسن فرمودان میر عرب/ رو ابوذر را برم بنما طلب//چون ابوذر پیش حضرت امدند/نیمه شب از بهر دفن او شدند//چونکه بهر دفن او گشتند باز/ خواند دو رکعت علی بهرش نماز//دست زان پس برد از بهر دعا/ در دعا اینگونه گفت او با خدا// فاطمه این دختر پیغامبر/ هم خود از ظلمت بسوی نور بر//بر ز ظلمتها ورا در سوی نور/هم ز غمها سوی شادی و سرور//
...ادامه
26626
1394/02/27
خنده ۞ :) خنده :)
● هر وقت میتوانی بخند :) خنده دارویی ارزان است. :) :) :)
...ادامه
26622
1394/02/27
حسین لطیفیان ۞ حضرت رضا علیه السلام وصیاد اهو
● ان رضائیکه روندش پای بوس/شدز نیشابور سوی شهر طوس//چون میان راه ان حضرت رسید /یکنفر صیاد را در راه دید// کرده بود او ماده اهوئی شکار/ بسته روی دوش خود داده قرار// از علفهای بیابان خورده سیر/ مایه اش پر گشته همچون مشک شیر// بسکه پر شیر امده مایه از ان/ شیر بود از هر دو پستانش روان// گفت با صیاد علی موسی الرضا / کن بیا این ماده اهو را رها// بهر این اهو که تو کردی شکار / دو بچه باشد بصحرا انتظار// کن رهایش تا رود بر بچه ها/شیر بدهد باز گردد پیش ما// چون دهد بر بچه هایش شیر ان / باز پیش ما بیاید او بدان//گفت صیاد هان چمیگوئی مرا/ تا کنم این ماده اهو را رها// گر شود ازاد این اهو بدشت/ پیش ما هرگز نخواهد بازگشت//گر شود ازاد این ماده غزال/ باز بر گشتش بود کاری محال// کرده ام بسیار از بهرش کمین/ تا شکار خود نمودم زنده این// این رها هرگز نخواهم کرد من/رو تو در دنبال کار خویشتن// گفت با صیاد علی موسی الرضا / این شتر از من گرو باشد تورا// گر نیامد این شتر از ان تو/ هر کجا خواهی تو بر دار و برو//اشتری میداشت حضرت زیر پا/بود مویش زرد مانند طلا/ / گرده اش چون قله کوه گران/ چشم او ابی بسان اسمان//پیش خود صیاد بنمود این خیال/ باز برگشتش بود اهو محال//از طمع چون اشتر زیبا بدید/ بند را بگشود واهو را رهید//اهو از صیاد چون ازاد شد / تند سوی دشت همچون باد شد//همچنان با سرعت افزون دوید/تا که اهو شد بصحرا نا پدید// چند گاهی شد که ان اهو زدشت/ در بر انها دوباره بر نگشت// گفت صیاد هان شتر را باختی/ خویش را در درد سر انداختی// چونکه خود گفتی بده اشتر مرا/ بر نخواهد گشت اهو پیش ما// گر که از قول خودت گردی بدور/ میستانم من شتر از تو بزور//گفت حضرت چند گاهی صبر دار/ باز پیش ما بیاید ان شکار// چند گاهی او اگر بنمود دیر /خواست بدهد بچه های خویش شیر// چون دهد بر بچه هایش شیر ان/ باز در اینجا بیاید ان بدان// از پس یک چند لحظه انتظار /در بر اقا بیامد ان شکار// هر دو بچه همره خود کرده او / در بر اقا رضا اورده او//همچنان اهو ز روی احترام/ پوز میسائید بر پای امام//بچه هایش هم ز روی احترام/ خویش سائیدن بر پای امام// چونکه ان صیاد اینحالت بدید/خواست از حیرت ز سر عقلش پرید// همچنان صیاد از روی ندام/خویش افکند در پای امام// گفت میدارم ز تو بخشش طلب/گر سخن گفتم تو را من بی ادب// خواهم این من را ببخشی ای امام/ گر سخن گفتم تو را بی احترام//گشتم از اینکار من هم توبه کار / بعد از این هرگز نخواهم شد شکار//گفت بر قول خود هستم پای بست/ هم کمان هم تیر های خود شکست//پس به ان صیاد علی موسی الرضا/ داد یک چندی درم پول طلا// ارزومند است لطفی از رضا/ شافعش گردد بفردای جزا
...ادامه
26616
1394/02/25
ترلان ۞ **
● من را زیر خاکستر جا گذاشتی !!!!! آهای - با تو ام ...... تو یادت نرود !!!!! من به خاطر تو آتش گرفته ام ......
...ادامه
26615
1394/02/25
ترلان ۞ **
● انسان ها زود پشیمان می شوند گاه از گفته هایشان گاه از نگفته هایشان امااااا سراغ ندارم کسی را که از لبخند زدن پشیمان شده باشد !!! خوشا بحال آنانی که خوب میدانند لبخند زدن منطقی ترین گفت گو هاست ......
...ادامه
26614
1394/02/25
ترلان ۞ **
● نمی دانستم دلتنگی دل نازکم میکند آنقدر که به هر بهانه کوچکی چانه ام بلرزد و چشم هایم خیس اشک شود !! نمیدانستم دلتنگی ضعیفم میکند آنقدر که کوه استوار غرورم زیر بار ندیدنت کمر خم کند !! نمیدانستم دلتنگی کودکم میکند آنقدر که در نبودنت ساعتها گوشه ای بنشینم و با همه ی دنیا قهر کنم نمیدانستم !!!!!!
...ادامه
26613
1394/02/25
ترلان ۞ **
● باران که شدی مپرس این خانه کیست ؟ سقف حرم و مسجد و میخانه یکیست - باران که شدی پیاله ها را نشمار - جام و قدح و کاسه و پیمانه یکیست - باران ! تو که از پیش خدا می آئی - توضیح بده عاقل و فرزانه یکیست - بر درگه او چونکه بیفتند به خاک - شیر و شتر و رستم و موریانه یکیست - با سوره ی دل اگر خدا را خواندی - حمد و فلق و نعره ی مستانه یکیست - این بی خردان خویش خدا میدانند - اینجا سند و قصه و افسانه یکیست - از قدرت حق هر چه گرفتند به کار - در خلقت تو و بال پروانه یکیست
...ادامه
26600
1394/02/23
آسمان ۞ جای خالی
● قهر که می کنید . . . مراقب فاصله ها باشید !!! بعضی ها همین حوالی منتظر جای خالی برای نشستن می گردند .....!!!!!
...ادامه
26599
1394/02/23
آسمان ۞ عشق
● هرکه فرهاد شود در ره عشق /// همه کس در نظرش شیرین است /// تهمت کفر به عاشق نزنید /// عاشقی پاک ترین آیین است
...ادامه
26589
1394/02/22
حسین لطیفیان ۞ منظور از میکده نماز است
● ما را نبود جز بسوی میکده راهی/ جز میکده ما را نبود هیچ پناهی//هر صبح وشب ائیم بمیخانه سر وقت / خود صاحب میخانه بر اینست گواهی//او را نتوان عاشق میخانه بدانی/ که روی بمیخانه کند گاه بگاهی//امید خدا با کرم بیش ببخشد / خوردیم اگر باده وکردیم گناهی//انجا که عنایات خداوند غفور است/ بخشد ز روی لطف و کرم کوه بکاهی//این خرقه فقری که مرا پیر عطا کرد / انرا ندهم من بدو صد جقه شاهی// زاهد من اگر در نظرت نامه سیاهم/در نامه خود هم بنگر نیست سیاهی//بهرت چو رسد سلطنت مصر چو حسرت /یوسف گر از اخوان ز حسد گشت بچاهی//بر خانه ات اتش زنم ای دشمن بد خواه/ از سینه سوزان بکشم گر که من اهی// چون لطفی اگر اینکه گناهان تو بیش است / نومید مشو از کرم ولطف الهی
...ادامه
26588
1394/02/22
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● این بخواندم پیر مردی عیسوی /کور بود و رفت در پیش علی //چون که شد پیش علی ان پیر مرد / در کمک چیزی از او در خواست کرد// حاضران کردند اینسان وانمود/ نیست شایسته کمک بر او نمود// پس علی کردی ز حالش جستجو / دید هنگام توانمندی اش او// تا که بوده با توان و زوردار/از برای مسلمین بنموده کار//پس علی گفت این شما را بس شگفت/ از برای حاضران اینگونه گفت// تا توان بودش و بود او زوردار// از برای خود گرفتید او بکار// در توانمندی نمود او کارتان / حالیکه پیر است وکور و ناتوان//حالیکه پیر و توان نود ورا/کرده اید او را بحال خود رها//پس ز بیت المال مقداری علی/ داد بر ان پیر مرد عیسوی// هم ز بیت المال ان میر کبار /ماهیانه کرد حقوقی بر قرار// این روایت از علی لطفی سرود/ بر روان پاک ان مولا درود
...ادامه
26587
1394/02/22
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● جابرعبدالله انصاری دلا/بود روزی با علی مرتضی//کرد با مولا علی گفت وشنید/ناگهان عبداله یک اهی کشید// اه طولانی کشیداز سینه ان/کرد با جابرعلی اینسان بیان//بهر دنیا شد تو را ای جابرا/میکشی اینسان فزون از سینه اه//گفت جابر ای امیر مومنان//انچه فرمودی تو اهم بود همان//گفت با جابر علی دان ای عزیز//لذت دنیا بود در چند چیز//خوردنیها باشد ونوشیدنی/گفتها میباشد و بشنیدنی//یا لباسی باشد از پوشیدنی/ یا ز بوی خوش که شد بوئیدنی//شد عسل هم بهترین خوردنی/یا که از هم بهترین پوشیدنی//حشره ایکه نام ان زنبور است /ارد از اب دهان خود بدست//بهترین خوردنیها کشد ان /سازدش یک حشره با اب دهان// بهترین نوشیدنی هم اب هست/ که فراوان میرسد از ان بدست//بهترین بشنیدنیها هم غنا ست/که خود انهم شهوت انگیز وگناست//بهترین بوئیدنیها که بود/ ان ز خون ناف اهوئی شود//انکه خوش از خویش بوئیده شده/ ان ز خون خورد خشکیده شده// بهترین مرکب هم از بهر سوار/ اسب باشد که بود خوش راهوار//اسب اگر نیکو دونده امده/جای خود انهم کشنده امده//بهترین پوشیدنیها که هم است / اید انهم از یکی کرمی بدست //از جهانیکه متاعش شد چنان/ نیست جای اه بهر عاقلان//لذت دنیاکه از انها شده/ کی سزا بر اینچنین اه امده//از برای عاقلان نود سزا/ بهر دنیا بر کشند اینگونه اه// باز میگوید ز خود جابر چنین/چون ز دنیا از علی بشنیدم این// کرد ان سان گفت او در من اثر/ ره ز دنیا در دلم نامد دگر// ..ویا..// در دلم گفتش نمود ان سان اثر/ در دلم راهی نشد از ان دگر//یا علی جان یا علی مرتضی/جان فدای تو از این گفتارها// قلب لطفی را تو ای مولا علی /کن ز نور علم وحکمت منجلی//ای بشهر علم احمد گشته باب/ زان بما یک گوشه بگشا ای جناب
...ادامه
26584
1394/02/22
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● این روایت ایدل از زادان شدی/ چون علی اندر خلافت امدی// بود چند اموال بیت المال ان/ سوی کوفه بر علی گشتی روان// انچه در کوفه برای او رسید / بود یک اموال بسیار و مزید// هر چه را از مال بیت المال بود/ جمله ان مال تقسیم او نمود//جمله ان مال را تقسیم داشت/ از برای خویش سهمی بر نداشت //شخص قنبر که غلام امد ورا/ چند ظرفیکه شد از نقره طلا//ظرفها را پیش مولا برد ان/ بهر مولا کرد اینگونه بیان// هر چه شد تقسیم ان را داشتی/ چیزی از بهر خودت نگذاشتی//من ذخیره کردمت این ظرفها/ تا شود این ظرفها سهم شما//چونکه از قنبر علی انها بدید/ از کمر شمشیر خود بیرون کشید//کرد چون بر نقره و زرها نظر/ از غلاف اورد شمشیر او بدر//وای بر تو وای بر تو ای پسر/ خواهی ام در خانه اندازی شرر//تو گمانت که به من خوبی کنی/ خواهی از این خانه ام اتش زنی//این چکاری از تو بهر من بود/ اتشم خواهی از این بر خانه زد// خانه میخواهی زدن اتش مرا/ نقره اوردی تو پیشم طلا//پس علی ان ظرفها پربها/قطعه قطعه کرد از سیم وطلا//دادبر هر سرپرست شهر بود/ تا بخلق از عدل تقسیمش نمود//جمله ان مال را تقسیم داشت / از برای خویش سهمی بر نداشت//
...ادامه
26583
1394/02/22
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● این شنیدم من امیر المومنین/شد بگورستان دمی با دوستان//چون بگورستان در امد ان امام/کرد او بر اهل گورستان سلام//السلام ای خفتگان در قبور/ که شدید از خانه و مال دور//دیگری جا کرد در جای شما/دیگری شد شوی زنهای شما//دیگری جا کرد اندر جایتان/ دیگری شد همسر زنهایتان// این خبر از شما در نزد ما/ چه خبر گویید باشد از شما//انچه دیدم من بگفتم بهرتان/ انچه شد گویید ما را زان جهان//انچه میباشد خبر نزد شما/ باز گویید ان خبر را بهر ما//هاتفی اندر میان مردگان/ گفت از بهر امیر مومنان// رحمت وبدرود بادت از خدا/ این خبر بهر شما باشد زما//گفته او را هر انکه میشنید / لیک روی ان سخنگو را ندید//هر عمل از ما بزد سر در جهان/ خوب وبد از بهر ما گشته عیان// هر عمل که ما بدنیا کرده ایم / روبرو ما خوب وبد را بنگریم// شد فرستاده ز ما انچه ز پیش/ از برای ما شد از ان سود بیش// انچه باقی ماند ازما در جهان/ بهر ما ان در اینجا شد زیان// پس علی مولا بیاران رو نمود / گفت ایا گوشتان گفتش شنود// گوشتان گفتار ان هاتف شنفت / میشنیدید انچه او با من بگفت//هر کسی میبود همراه علی/ گفت بشنیدیم گفتش را بلی// انچرا بهر تو ان هاتف بگفت//گوش ما انچه بیان کرد او شنفت//پس علی رو کرد بر ان همرهان/ اینچنین بنمود با انها بیان//حال که بهر شما این فرصت است / به شما ندهید فرصت را زدست// به شما گفتار او را بشنوید/ فکر ان دنیای دیگر میکنید// توشه بفرستید از دنیا شما/تا رسد سودش شما را در بقا//حال که در دار دنیا زنده اید / خود مهیا بهر مردن میکنید// بهترین توشه بود بهر شما/ گوش بنمائید بر قول خدا// گر ز فرمان خدا سر بر کشید / بر شما باشد زیان ان مزید// میشوید اندر جهان پرهیزکار/ سر برون نارید از امر کردگار// این روایت از علی لطفی سرود/ بر علی ودوستان او درود
...ادامه
26581
1394/02/22
حسین لطیفیان ۞ م
● مجلس ما دوش در بزم شراب افتاده بود/مطرب اندر پرده با تار و رباب افتاده بود//یکطرف سنتور و تار و یکطرف طنبور ونی /یک طرف دفتر کنار ان کتاب افتاده بود/پیر مرشد بود از پیمانه می بسکه مست /بر زمین مدهوش با حال خراب افتاده بود//سفره در روی زمین چون خوان درویشان نبود/ هم برویش بره هم مرغ هم کباب افتاده بود//گرم صحبت مرد و زن مستانه پیش همدیگر / دور از ان مجلس شادی حجاب افتاده بود//روبروی من بتی سیمین عذاری شوخ چشم/ زلف روی شانه اش در پیچ وتاب افتاده بود// پیش خود میگفتم این در وقت پیری شد مرا / کاش این بهرم در ایام شباب افتاده بود//زاهدا اگر طشت ما بر اب شد عیبی نکن / از تو هم دیدیم ما طشتت بر اب افتاده بود//ای معبر بهر لطفی باز گو تعبیر چیست/ اینکه گفتم دوش از بهرم بخواب افتاده بود
...ادامه
26576
1394/02/21
صدرا ۞ وام بدون بهره
● خداوندا شنيده ام وام بدون بهره مي دهي،آمده ام تا وام بگیرم! نیاز به تعمیر و بازسازی دارم. چشمانی قوی و آینده نگر می خواهم؛ تا بتوانم آن سوی سراب سال های دور را ببینم. شامه ای نیاز دارم تا بتواند بوی پلیدی را از پاکی تمیز دهد. ذائقه ای می خواهم که بتواند طعم خوش صداقت را از تلخی ریا بازشناسد. گوش هایی نیاز دارم که بشنوند ناگفته های انسان های تنها را. و به پوستی ضخیم تر نیاز دارم، تا بتواند ضربات شلاق روزگار را آسانتر تحمل کند. و خداوندا نیاز به سرمایه دارم. باید اقیانوسی از لبخند ذخیره کنم؛ تا در روزهای سختی و خشکسالی، لبانم کویر نشوند. به قلبی بزرگتر احتیاج دارم، آنقدر بزرگ تا بتواند همه نامهربانی ها را در خود جای دهد! پاهایی از فولاد می خواهم؛ تا در میانه راه کوتاهی نکنند. چرا که را بس دور است و مقصد بس زیبا و شگفت انگیز!!!! به زانوهایی که هرگز به زانو درنیایند. به مغزی که بتواند تفکر کند و روحی که فقط به سوی تو مشتاق باشد. تو و تنها تو ای پادشاه عالم خدایا با وام من موافقت می کنی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
...ادامه
26575
1394/02/21
صدرا ۞ خدا با ما هست
● گر سينه شود تنگ، خدا با ما هست.... گر پای شود لنگ، خدا با ما هست........ دل را به حریم عشق بسپار و برو....... فرسنگ به فرسنگ خدا با ما هست....(نقل قول )
...ادامه
26574
1394/02/21
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● یک روایت گویم ایجان گوش کن /از امام صادق این گشته بیان//یک زنیکه بود از قوم یهود /گوسفندی کشت و مسموم ان نمود// چونکه مسمومش نمودی ان یهود/ رفت دعوت او محمد را نمود// کرد او مسموم چونکه ان غذا/ داد ان را بر رسول مصطفی// از خدا شد زهر بر او بی اثر/ جان سالم برد از ان حضرت بدر// گفت با ان زن رسول نیکخو /در غذایم زهر کردی از چه گو// از چه شد مسموم بنمودی غذا/ قصد جان از چه سبب کردی مرا// گفت زن این بود اندیشه مرا/ بهر تو گر شد رسالت از خدا /. از خدا بهرت رسالت شد اگر/ خواهد او از کار من گردد خبر// شاه هم باشی تو بر مردم اگر / دور از مردم نمودم دردسر// گر بود شاه از میان او برده ام/ خلق را راحت ز شرش کرده ام// چون شنید این ان رسول نیکخو//عفو کرد و در گذشت از جرم او// مهربان از بسکه میبودی دلش/ عفو کرد از لطف جرم قاتلش /این روایت را از او لطفی سرود/ بر روانش باد صلوات و درود
...ادامه
26573
1394/02/21
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● ان که اندر پرده رخ کرد او نهان پیدا شود / انکه باشد حامی مستضعفان پیدا شود// انکه با شمیشر جدش شد نهان با امر حق/ تا زند او گردن مستکبران پیدا شود// از خدا اید چو فرمان ظهور حضرتش/ عیسی مریم برش از اسمان پیدا شود//یاوران حضرت مهدی بهنگام ظهور/ هم ز اذربایجان هم طالقان پیدا شود//چون شود از خانه کعبه برون با ذوالفقار/ در خیابان سیل خون سازد روان پیدا شود// هیچ شکی از ظهور حضرتش هرگز مکن/ از خدا فرمان رسد چون بهر ان پیدا شود// گفت پیعمبر چو مهدی ام شود غیب از نظر/ متنده باشد گر که یک روز از جهان پیدا شود // انچنان با عدل بنماید حکومت بر جهان/ شیر با اهو لب اب روان پیدا شود همچو لطفی باش از بهر ظهورش انتظار/ تا امامت مهدی صاحب زمان پیدا شود
...ادامه
26572
1394/02/21
ح ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● ای یار خوب رو که برخ کرده ای نقاب/خوش نیست در نقاب رخ به ز افتاب// از اتش فراق مسوز عاشقان خویش/بهر خدا چهره خد دور کن نقاب// زیباتری ز چهره تو از یوسف عزیز/ دل میبری ز بسکه نکوئی ز شیخ وشاب//زلفت سیاه و خال سیه روی چون قمر / بوی چمان گیسوی تو بهتر از گلاب// هر گوشه ای بروی زمین ظلم بیحد است /از کافران ملحد بیدین دلخراب//مگذار تا که ظلم وستم بیش از این شود/ بهر خدا در امدن اقا نما شتاب// فتوی بخون شیعه دهد مفتی حجاز/ باز انها تو ریش سفیدش بخون خضاب// از شعله فراق تو دل سوزم فزون/ رحمی نما بر این دل در شعله چون کباب// باز اگه بنگریم گل رویت ای عزیز/ همچنان مادرت قسم وهم بجان باب// لطفی بیا بلطفی شوریده مینما /مستش نما دوباره ز یک جام شراب
...ادامه
26570
1394/02/21
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● نمیدانم چه شوری باشد اندر روز عاشورا/که در دلها چنین اشوب وغوغا میکند بر پا// از این روز مصیبت بار کز ایام پیش امد/ نه اندر خاکیان شد غمکه بل در عالم بالا// عزادارش ز تیغ تیز فرق خویش بشکافد/ ز بس مظلومی فرزند پیغمبر بود عظما// ز بس این روز غم انگیز ماتم زای میباشد/ نه ماتم در زمین باشد بل در گنبد خضرا/ از این خونیکه در دشت بلا از روی نا حق ریخت/مگر خواهد که در روی زمین از خون شود دریا//حسین اگه نگردید او سرش ببریده از تن شد/ ز بسکه در ملاقات خدا میداشت سودا// حسین دانست خونش در زمین کربلا ریزد/از ان خون مینماید نامه ازادگان امضا //بیا جانا بیا جانا که با هم همنوا گردیم/چو باشد این مصیبت بیش از اندازه جان فرسا// حسین از خرمی در شام عاشورا چنان گل بود /ملاغاتش چو فردا دیدش با خالق یکتا// ز قول حافظ شیراز بشنو از لطفی / که طبعش در غزل گفتن ندارد تاکنون همتا / الا یا ایها الساقی ادر کاسن وناولها/که عشق اسان نمود اول ولی افتاد مشکلها
...ادامه
26569
1394/02/21
خیام ۞ ٨
● گر می نخوری طعنه منزن مستان را /بنیاد مکن تو حیله دستان را //تو غره بر ان شوی که می مینخوری/ صد لقمه خوری که می غلامست ان را
...ادامه
26568
1394/02/21
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● ان می ایکه ساقی میخانه بر من داد ایدوست /مستی ان می بدان این از می خلر نیاید//روز شب چشمم بدر باشد که یارم از در اید/ دیده ام بر در بماند و یار من از در نیاید// گر دهم شرح فراق یار خود را بر تو ای دوست /گر نویسم از غم هجرش بصد دفتر نیاید//تا که عاشق بر رخ ان دلبر زیبا شدم من/ انچنان سوزم که انسان سوزش از ازر نیاید// گر تو بشنیدی که شکر را بدست ارند از نی/ لیک باید دانی این از هر نی ای شکر نیاید//سنگ اگر اندر درون خویش گوهر پروراند/ نیز در هر سنگ که بینی از ان گوهر نیاید// ای عروس دهر از لطفی توانی کی تو دل برد/ در نظر چون از تو او را حجله و زیور نیاید
...ادامه
26567
1394/02/21
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● هیچ بهتر بهر من از مستی ساغر نیاید/راستی از مستی ساغر مرا بهتر نیاید//گر چنین من عاشق مستی ساغر گشته باشم/لذتی بهرم چو به از مستی ساغر نباشد
...ادامه
26566
1394/02/21
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● من کی هستم عاشق جانانه ام /من کی هستم کنج در ویرانه ام//من کی هستم عاشقی شوریده حال/ من کی هستم غرق دریای خیال // من کی استم دیده بس رنج وملال /من کی هستم قد خمیده همچو دال//
...ادامه
26565
1394/02/21
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● تا کی ز فراق تو من ای یاربگریم/ از درد فراقت همه من زار بگریم//بیمار شد بسکه غم هجر تو خوردم /بهرم نبود هیچ پرستار بگریم//جز گریه دوائی چو بدرد دل من نیست /حالیکه چنین شد همه بگذار بگریم//بازا و منه تا که من از هجر تو ای یار /همروز و هم اینکه شب تار بگریم// من را بوصال رخ خود تا نرسانی/ تا من نرسم بر تو بدیدار بگریم//لطفی تو باین لطفی شوریده دلت / از هجر منه این همه بسیار بگریم//
...ادامه
26564
1394/02/21
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● میبنی وبیخبر تو از دیدن خویش/میفهمی و بی خبر ز فهمیدن خویش// با گوش صدا وصوت را میشنوی//اگاه نئی ز راز بشنیدن خویش .................................................... در زهره و ماه اسمان خواهی شد/ اگاه ز فوق کهکشان خواهی شد// از هر چه که هست باخبر میگردی/ اما نه خبردار ز جان خواهی شد//.............................. بشنو ز من این مرو تو اندر پی جان / از جان نشوی خبر تو این نکته بدان//گر نشوی و روی تو اندر پی جان/در نیمه راه میشوی سرگردان
...ادامه
26555
1394/02/21
اقاقيا ۞ دلنوشته
● تمام دنيا محله كوچكي است كه تو درآن متولد مي شوي ومن ميان بازي بچه هاي محله به عشق تو پير مي شوم.....
...ادامه
26538
1394/02/20
آسمان ۞ . . .
● این عصرهای بارانی بهاری عجیب بوی نفسهای تو را می دهد. . . گویی تو اتفاق می افتی و من دچار می شوم . . . تمام « من » دارد « تو » می شود باور می کنی ؟؟؟؟؟
...ادامه
26537
1394/02/20
آسمان ۞ دوباره
● تو برمی گردی و زندگی را از جاییکه پاره شده دوباره به هم می دوزیم . . . درصندوق خاطره ها هنوز نخ برای بخیه زدن هست ...
...ادامه
26536
1394/02/20
آسمان ۞ اعتیاد
● چقدر دردناک است این مشکل که همیشه برای فرار از دست یک آدم به آدم دیگری پناه برده ایم . . . اعتیاد به آدمها بدترین نوع اعتیاد است .
...ادامه
26535
1394/02/20
آسمان ۞ خودت باش
● خودت باش ، کسی هم اگر خوشش نیامد ، نیامد . . . این جا کارخانه مجسمه سازی نیست .
...ادامه
26523
1394/02/19
حسین لطیفیان ۞ ت
● بقدر احتیاج خویش من افزون نمی خواهم/ دهندم گر تمام ثروت قارون نمی خواهم //کند مال فراوان خلق را از جلد خود بیرون / من ان مالیکه از جلدم کند بیرون نمی خواهم//بسی مردم بدیدم خون او از مال افزون ریخت /من ان مالیکه از من بریزد خون نمیخواهم
...ادامه
26522
1394/02/19
حسین لطیفیان ۞ میخانه
● ای خوش ان لحظه که من رو سوی میخانه کنم/خویش سر مست می از ساقی پیمانه کنم //نو بنو از کف ساقی بستانم جامی/ خویش تا حد جنون برده ودیوانه کنم//بر تمام ملکوت وملکان دارم فخر/ خویش را مست چو از ساقی مستانه کنم//بسوی عالم اباد ابد رو ارم/ترک این عالم مخروبه ویرانه کنم//بیتی از پیر خمینی ز غزل گویم باز/ اگهت بلکه از ان مرشد فرزانه کنم// روی از خانه قه وصومعه بر گردانم /سجده بر خاک در ساقی میخانه کنم//حال حاصل نشد از موعظه وصوفی وشیخ/ روبسوی صنم واله ودیوانه کنم// گر که درویشم و در خانه مخروبم جاست/ فخر از فقر من از خانه ویرانه کنم//راز افزوده بدانستم ولب بستم از ان/ خوف ازیرا که من از مردم بیگانه کنم// من یکی شمع فروزان شدم اندر شب تار/ گرد خود جمع فزون دل شده پروانه کنم //نیست مشاطه ای از من بنماید ایراد/ چونکه من زلف عروسان سخن شانه کنم// انقدر قصه وافسانه نمایم انشا/ خویش از قصه وافسانه من افسانه کنم //میل بر دانه مرا هیچ نمیباشد باز/ گو دگر از چه سبب رو بسوی دانه کنم// با من لطفی شوریده دیوانه میا /ورنه چون خویش تو را واله ودیوانه کنم
...ادامه
26521
1394/02/19
حسین لطیفیان ۞ م
● تو میدانی فلک با عترت طاها چها کردی/ دل ثبت پیمبر را بمحنت مبتلا کردی// حسین را از مدینه در زمین کربلا یردی/زنانش را اسیر مشرکان بیحیا کردی//بحلقوم علی اصغر ان نو غنچه خندان/بجای شیر شیرین تیر جانسوز بلا کردی// علی اکبر که نور دیده و امید لیلا بود/ ز تیغ خصم بیخرد فرغش دوتا کردی//دو دست حضرت عباس ان سردار نام اور/ کنار علقمه از تن ز تیغ کین جدا کردی //بگو با من چه قصدت بود از این نزرای گردون/ که قربانی تو هفتاد ودو تن در کربلا کردی //زنان و دختران بیکس وبی یاور او را/ بدست کافران دون اسیر شهرها کردی//بروی ناقه عریان میان کوچه وبازار/ قل وزنجیر اندر گردن زین العبا کردی// ز خلق کوفه افزون وعده یاری باو دادی/ تمام وعده های خویش را در زیر پا کردی// ندانم از چه ای گردون ز گردش وانمانی/ از این ظلمی که با فرزند پاک مرتضی کردی// حسین خواست خود خواست ای لطفی چمیگوئی تو با گردون /چنین ظلمی تو با فرزند پیغمبر چرا کردی
...ادامه
26520
1394/02/19
حسین لطیفیان ۞ یا علی
● ما به درگاه تو رو بعد از خدا اورده ایم/دردمندانیم درد ما دوا کن یا علی//از طبیبان داروی درمان درد ما نشد/از سر رحمت تو درد ما دوا کن یا علی//نا امید از درگه اکرام خود ما را مکن /بر فقیران درت فیضی عطا کن یا علی// چون گروهی ما نمیگوییم تو باشی خدا/ رحمتی بر ما تو از بهر خدا کن یا علی//مدتی باشد که بی عیش وصفا باشیم ما/ چند گاهی هم بما عیش وصفا کن یا علی//ایکه میباشی بشهر علم پیغمبر تو در / گوشه ای زان در بما هم نیز وا کن یا علی//خاکسار هستیم ما رو سوی تو اورده ایم/ خاکساران در خود را رضا کن یا علی//از گنه دانیم اگر الوده دامن امدیم / از ما خدا ما را شفاعت در جزا کن یا علی// دشمنان بس شقی اطراف ما کرده کمین / دور از ما شر خصم اشقیا کن یا علی
...ادامه
26516
1394/02/19
حسین لطیفیان ۞ شمع وپروانه
● گفت با پروانه شمعی این سخن/از چه میباشی چنین خواهان من//سوی من از شوق دل پر میکشی/جای پر خود را تو باسر میکشی//میکنی در گرد من از شوق طوف //هیچ از نارم نمیداری توخوف//نیست ای پروانه با تو سازشم/ من تو را با اتش خود میکشم//سوی من اینگونه پروانه میا/ گربیائی خویش را کردی فنا//اینچنین پروانه خود راضی مکن/ اتشم اتش باان بازی مکن// سوی من اینسان شدن از بهر چیست /اتشم من اتش هم بازیچه نیست //سوی من اینسان میا بی باک و سر/اتشم دارم تو را بر جان خطر//انچنان اتش زنم بر پیکرت/ که بماند بر زمین خاکسترت//اتشم تا شعله بر افروخته /چون تو بس پروانها را سوخته// از چه خود با شوق در اتش زنی/ خود در حق خود نمائی دشمنی//دوستی با تو ندارم هیچ من/ بشنو از من خویش بر اتش مزن//چون ز شمع این گفته پروانه شنفت/در جواب شمع این پروانه گفت//من با نوریکه داری عاشقم/گر بسوزانی در اتش فارقم//بسکه عشق نور تو دارم بسر/گر بسوزانی نباشم باخبر//گر بسوزانیم و خاکستر کنی /عاشقم بر تو از انکه روشنی// سوزش نارت زمن باشد بدور /بسکه من عاشق تو را باشم بنور//اری اری ای دلا عشق زیاد/ میبرد ان درد از عاشق ز یاد // باید از پروانه عشق اموختن / که ندارد هیچ باک از سوختن
...ادامه
26509
1394/02/19
اقاقيا ۞ دلنوشته
● مرگ پيش امد منحصر به فردي است كه هر روز منحصرا به خاطر تو براي من پيش مي ايد....
...ادامه
26508
1394/02/19
اقاقيا ۞ دلنوشته
● كلاهم اگر اين بار به سرزمين تو بيافتد هم،بر نمي گردم به اين بازي....قرارمان اين نبود، روي قله هاي شعرم بايستي وتمام جهان مبهوت تو باشد، اما سهم خودم از تو كلاهي باشد كه باد برده است......
...ادامه
26497
1394/02/16
يك نفر ۞ چه...
● چه غریب ماندی ای دل // // نه غمی نه غمگساری// // نه به انتظار یاری// // نه ز یار انتظاری // غم اگر به کوه گویم ، بگریزد و بریزد // // که دگر بدین گرانی ، نتوان کشید باری//
...ادامه
26492
1394/02/16
يك نفر ۞ ميخواهم بروم...
● میخواهم بروم - گم شوم - آنقدر که کسی بیاید مرا پيدا كند - و مرا دست خودم بدهد .
...ادامه
26484
1394/02/16
اقاقيا ۞ دلنوشته
● روزهايت را براي كسي بسوزان كه....بداني هر لحظه نبودنت او را مي سوزاند....
...ادامه
26483
1394/02/16
اقاقيا ۞ دلنوشته
● هرگز به كسي كه براي احساس تو ارزش قائل نيست دل نبند...به خودت بياموز هركسي ارزش ماندن در قلب تو را ندارد...
...ادامه
26459
1394/02/14
ذره-بین-م3 {انوشه بازنشسته } ۞ پندانه
● دلت را بتکان....... اشتباهاتت وقتی ا؋ـتاد روی زمیـن..... بگذار همانجا بماند..... ؋ـقط از لا به لای اشتباه هایت،یک تجربـه را بیرون بکش....... قاب کن ....و بزن به دیوار دلت...... اشتباه کردּن اشتباه نیست......... در اشتباه ماندنּ اشتباه است.
...ادامه
26456
1394/02/14
لاله ۞ تسلیت
● سالرو وفات حضرت زینب (ع) بر همه تسلیت باد .
...ادامه
26427
1394/02/13
ذره-بین-م3 {انوشه} ۞ پندانه
● درطبیعت بی گمان هرجانور هست هنگام سیری بی خطر من نمی دانم چرا نوع بشر وقت سیری می شود خونخوارتر !!! هیچ شیری دیده ای در بیشه زار جمع شیران را کشد بالای دار ؟! هیچ گرگی بوده کز بهر مقام گرگها را کرده باشد قتل عام ؟! هیچ ماری دیده ای با زهر خود کُشته ها برپا کند در شهر خود ؟! هیچ میمون ساخته بمب اتم تا که هستی را کند از صحنه گُم ؟!!! دیده ای هرگز الاغی باربر مین گذارد کار زیر پای خر ؟! هیچ اسبی دیده ای غیبت کند ؟! یا به اسب دیگری تهمت زند ؟!! هیچ خرسی آتش افروزی کند ؟! یا گرازی خانمان سوزی کند ؟!!! هیچ گاوی دیده ای کز اعتیاد داده گاو و گاوداری را به باد ؟!! پس چرا ؟ انسان با عقل و خرد آبروی دام و دد را می برد ؟!! پس بُوَد دیوانه بی آزارتر زان که محروم است از عقل بشر مولوی استاد حکمت در جهان کرده بس این نکته را شیرین بیان آزمودم عقل دوراندیش را بعد از این دیوانه سازم خویش را
...ادامه
26425
1394/02/13
ذره-بین-م3 {انوشه} ۞ پندانه
● دیدی نانوا چطور خمیر نان سنگک را پهن می کند و درون تنور می گذارد؟ چه اتفاقی می افتد؟ خمیر به سنگ ها می چسبد .... اما نان هر چه پخته تر می شود ، از سنگ ها جدا می شود .... حکایت آدم ها همین است ... سختی های این دنیا ، حرارت تنور است ... و این سختی هاست که انسان را پخته تر می کنند... هرچه انسان پخته تر می شود سنگ کمتری به خود می گیرد ... سنگ ها تعلقات دنیایی هستند ... ماشین من ، خانه ی من ، کارخانه ی من ... آن وقت که قرار است نان را از تنور خارج کنند سنگ ها را از آن می گیرند ... خوشا به حال آن که در تنور دنیا آنقدر پخته می شود که به هیچ سنگی نمی چسبد ...!
...ادامه
26409
1394/02/13
محسن نرگس زاده ۞ قرآن ناب
● بكر اين قرآن ولي تفسيرها. شد ز نااهلان چو بس تحريفها./ در جهان گردد چو تفسيرش به راي. زين علم شد فتنه ها تحقيرها.
...ادامه
26408
1394/02/13
محسن نرگس زاده ۞ ولادت حضرت علی روز پدر مبارک
● روز پدر و ولادت حضرت علی بر شیعیان مبارک: علی(ع) ای شه ولایت. ز ودودی غرق آیت./ همه منظر خدایی. به تن ات ز رب قبایی./ ز نگار سایه ساری. چو صفات هو ز یاری./ ولی شه شهانی. خلف اش در این جهانی./ به صفت چو آن نگاری. ز حکیم شاهکاری./ چو جمال رب جمیلی. همه حسن زو خلیلی./ به خدا خدا نمایی. گوهر و گران بهایی./ بری از همه ریایی. چو رخی ز کبریایی./ ز نکو صفات مشهود. همه جلوه ای ز معبود./
...ادامه
26407
1394/02/13
اقاقيا ۞ دلنوشته
● ارامش به معناي ان نيست كه صدايي نباشد، مشكلي وجود نداشته باشد،يا كارسختي پيش رو نباشد،ارامش يعني درميان صدا ،مشكل وسختي،دلي ارام وجود داشته باشد.....دلتون ارام
...ادامه
26406
1394/02/13
اقاقيا ۞ دلنوشته
● اگر زندگي صد دليل براي گريه كردن به تو نشان ميدهد تو هزار دليل براي خنديدن به او نشان بده.(چارلي چاپلين)
...ادامه
26400
1394/02/09
ابر ۞ به سلامتی...
● به سلامتی اون پدری که ایستاده ترین خمیده دنیاست . ... به سلامتی اون پدری که قامتش خم شد ، اما تحمل کرد تا تو خم نشی ... روز همه باباهای دنیا مبارک
...ادامه
26389
1394/02/09
زاپاتا ۞ راز
● مـن و آن قــصه كــهن ايـن دشـت و دمـن* من و آن سرود نمور خاك سپيدار و چمن/ تـكيـه ابـر پــر ز بـاران بـر كـوهـسار بلند* نـقـش آوار سـرود شـعر شيواي گيسو كمند/ پاشنه آهنين بر ناي و حلق اين هرزه مست* بـار ايـن دشـنه بـر گلوي تشنه برده پست/ قـصـه آن شـريـك دزد و رفـيق قافله كور* قـصه كهن سوز دل زار و بخت شورشور/ جـماعتي كـه برپيكر ما تيغ آخته بركشند* بـر سر ميدان كوس اعدام سپيده دركشند/ خــون ســياوش بـر سـر سجاده آدم زنند* تكــيه بـر تخـت و سرير جمله عالم زنند/ خــود بـي خــبر از ما و مردم محنت زده* لاف دوستـي و نـاز تربت اين شهر و ده / اي بـي خبران حديـث كهنه را ياد نيست* نغمه گمشده پـيـر ميـكده عيار شاد نيست/ حال هر نفس نغـمه ياران مـا بر هر گذر* اي بـي خبر بـر آوار خــدعه دشمن حذر/ اي عـزيز خـطم لحن خــوش ساز نيست* نـكته دل و شـيوه و شـاهــد و راز نيست/ 1/1/94
...ادامه
26361
1394/02/08
اقاقيا ۞ دلنوشته
● ازمن نرنج...من نه مغرورم ونه بي احساس! فقط دل خسته ام...دل خسته از اعتمادي بيجا....
...ادامه
26352
1394/02/07
اقاقيا ۞ دلنوشته
● تو مرا مي فهمي ،من تو را مي خواهم وهمين ساده ترين قصه يك انسان است.تو مرا مي خواني ،من تورا ناب ترين شعر زمان مي دانم وتو هم مي داني تا ابد در دل من مي ماني.
...ادامه
26330
1394/02/06
ذره-بین-م3 ۞ اموزش شعر به...زاپاتا
● آﻧﭽﻪ ﺍﺯ ﺳﺮ ﮔﺬﺷﺖ،، ﺷﺪ ﺳﺮ ﮔﺬﺷﺖ! ﭼﻮﻧﻜﻪ ﺑﻲ ﻟﺬﺕ ﮔﺬﺷﺖ ،،،،،، ﮔﻔﺘﻴﻢ ﺑﺪ ﮔﺬﺷﺖ ؟ ﺗﺎ ﻛﻪ ﺧﻮﺍﺳﺘﻴﻢ ﺩﻭ ﺭﻭﺯﻱ ﺧﻮﺵ ﺷﻮﻳﻢ ﺑﺮ ﺩﺭ ﺧﺎﻧﻪ ﻧﻮﺷﺘﻨﺪ،،ﻓﻼﻧﻲ ﺩﺭ ﮔﺬﺷﺖ..
...ادامه
26295
1394/02/05
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● چند گاهی در جهان ما را مجالی نیست/بعد از ان ما را بدنیا جز زوالی بیش نیست//این جهانیکه در ان ما زندگانی میکنیم/ گر نکو دانی بجز خواب وخیالی بیش نیست // در جهان هر چیز گر زیبا بجایش بنگری/این خبر از یک دلبر زیبا جمالی بیش نیست//چون توانم وصف زیبائی ان جانان کنم/ جون زبان در وصف رویش غیر لالی بیش نیست//دل زوصل روی نیکویش شود ارام وبس/ بهر دل ارامش از او جز وصالی بیش نیست//فخر شاهان چه از جاه وجلال خود کنید/ از سلیمان در جهان جاه وجلالی بیش نیست//ای حکیمان از که خورشید ومه وانجم شده/باز گوئیدم شما جز این سئوالی بیش نیست// ایکه در ره چون روی باد اوری در استین /نی وجودت غیر یک خاک سفالی بیش نیست//گر نظر اری بهر موجود از روی کمال/بنگری ان را ز یک صاحب کمالی بیش نیست//فخر پیغمبر نمود از فقر وناچیزی خویش/ بر تمام ارزوخواهی بدنیا گررسی/گر خیالت این بدنیا شد محالی بیش نیست //بر عروس اینجهان ایدل چعاشق گشته ای/ رنگ و روغن کرده اش مشا طه زالی بیش نیست//چونکه دنیا خوب امد بهر دنیا دوستان/ تا باخر بهر ان جنگ وجدالی بیش نیست//از نیستان تاکه تو افتاده میباشی جدا/ بر تو از هجران بجز اهی ونالی بیش نیست//
...ادامه
26288
1394/02/05
اقاقيا ۞ دلنوشته
● در كتاب مقدس آدم برفي ها يك خط نوشته بود......فقط براي زنده ماندن.....دلگرم كسي نشو...
...ادامه
26261
1394/02/02
یک نفر ۞ برو...
● در خیالم بمان ، ،،،، اما خودت برو . آنکه در رویای من است مرا دوست دارد ، تو... نه !
...ادامه
26260
1394/02/02
ابر ۞ دعای خیر...
● می گویم:روز بخیر - پیرمرد در پاسخم می گوید :عاقبتت بخیر... به وجد می آیم از پاسخش ،چه دعایی!!! من برای او خیری می خواهم به کوتاهی یک روز، او برای من خیری می خواهد به بلندای یک سرنوشت .
...ادامه
26255
1394/02/02
زاپاتا ۞ روز زمين پاك مبارك
● جمع در گوشه ای انبوهی ز خلق* پریده رنگ و منگ دریده دلق/ یکی پرسید زان میان به اندوه و ملال* کجا رفته باشد سرچشمه آب زلال؟/ پریشان مردی به قامت خمیده* درد زرد به عارض کشیده/ خروشید و آمد به نزدیک وی* گرت یاد باشد به فصل دی/ هوای ناپاک خاک پر هوس* بریده ز دشت گاه هر نفس/ گر این کوته فکری پر واگیر* رو بتابد سوی جهان دلیر/ به آنی گردد فانی این زمین* خاطر آزرده مکن جانم ، همین/ 3/2/1387
...ادامه
26242
1394/02/01
زاپاتا ۞ پوستين تنگ
● تشنه تر از سوسن و سـرو خـاك يار* دشــنه خـــدعــه خــصـم ايــن تــبـار/ بـر در صحـن ايـــن قــاب و پـنجــره* نغـمه خــامــوش تــار ايــن حنـجـره/ تازه تر از بـوي گـل بـه ايـن گلعـذار* مسـت تـر از گل و خنده آن سبزه زار/ نقــل دل و ســوز نـفس ايــن انـجـمن* سـوز دي و ايـن قاصد دشت و دمن/ خــنده گـل دريـغ ايـن ديـوار دوســت* پــرده پنـدار غـمش بـر برگ و پوست/ آيــينه دار ايـن بــهار و خصـم مـست* سـايه و صـورتك غـم بـر بـالا و پست/ قــصه سـوسـن و سـايه ســرو و كـاج * قــصه درد خلـق خـفـته و صـد خراج/ حــادثــه رنــج او حــرف گــزاف دلم* آوار دل و مـايـه رنـگ اين آب و گلم/ پرده درد جانسوز فـراغ هر روزمان* پوستيـن تنگ اين درد جگر سوزمان/ يـك بـه يـك مـا و سـينه ســوزان خلق* تـك بـه تـك بـار بغـض نـفسگير حلق/ بنده درد يار و جرم من و خصم زشت* سايه يار و سنگ عزا خشت به خشت/ 9/1/94
...ادامه
26241
1394/02/01
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● بیا ای نازنین یارا قد نازت ببر گیرم/بیا بوس از لبانت غنچه گون شیرین شکر گیرم//اگر پیرم بیا یارا در اغوشت بگیرم تنگ/در اغوشت بگیرم گر جوانی را ز سر گیرم//همیشه ارزویم این بود ای یار سیما رو / قد نازیکه میداری ز شوق دل ببر گیرم// من عاشق برویت گشته ام ای دلبر زیبا/نخواهم هیچ ای یارا بغیر از تو ببر گیرم//همیشه جستجو دارم من از هر کس که میباشد/از انجائیکه میباشم مگر از تو خبر گیرم//بهر جائیکه میباشد خبر میگیرمی از تو/ خبر افزوده میباشد اگر از تو خطر گیرم//اگر گیرم خطر از تو بهر جائیکه میباشی/برای یافتن بهرت بهر راهی خطر گیرم// بوالله اگر دانم کجا باشی تو ای جانا /اگر که پر خطر باشد همان راه تو بر گیرم //اگر بینم خطر از تو بهر جائی که میباشی/ نترسم از هر خطر از تو هر جایئ خطر گیرم//اگر سیمرغ میباشی بکوه قاف در پنهان/ در انجا از روی شوق فزون من بال و پر گیرم//اگر که وعده دیدار با من در سفر گوئی/چو مرغ تیز پر بهر تو من راه سفر گیرم // اگر گویند در زهره ویااندر قمر باشی/ گشایم شهیر خود راه در سوی قمر گیرم // من عاشق شدم از بهر تو ای دلبر جانی /اگر جان میدهم راه تو را ای یار ببر گیرم / همه دشواری ات در راه من با مفتخر گیرم// بود روزیکه با من ای نگارا روبرو کردی/ تو دت خویش را من سخت از تو در کمر گیرم
...ادامه
26240
1394/02/01
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● میشود باز من عاشق اشفته خیال/باز مست از می گل رنگ صبوحش باشم// میشود از قفس تن برهد بلبل جان/نغمه خوان تا بابد بر سر کویش باشم//میشود همچو خمینی من سودا زده دل/ غافل از هر دو جهان بسته مویش باشم// میشود مرغ روانم رود از تن بیرون/ پرزنان من بسر گلشن کویش باشم//میشود زان صنم سبزه رخ باده فروش/ بوسه زن مست من از زیر گلویش باشم//بیتی از مرشد خود پیر خمین گویم/ که من دلشده اشفته رویش باشم// هرکه از پیر من و مرشد من بد گوید/ تا ابد هر که بود خصم ادویش یاشم//چه مرا منع کنی از بت زیبا صنم/ که من سوخته دل بسته گویش باشم// راستی پیر خمینی چه ز من دل بر برد/ مست چون میزده در روی نکویش باشم
...ادامه
26239
1394/02/01
یک نفر ۞ میروی ...
● ميروي // و تا صبح باران مي بارد // بي آنكه حتي يك وجب از خيابان خيس شود // و اين // آغاز شاعرانگي زني ايست // كه عاشقانه هايش // از چشم هايش آب مي خورد ...
...ادامه
26237
1394/02/01
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● عجب حالی عجب حالی عجب حال/حریف اندر قمارم زد چه تکخال//عجب فالی عجب فالی عجب فال/ کز ان اگه نباشد هیچ رمال //فلک ویلون وسیلونم تو کردی/فلک از رنج دل خونم توکردی //من اندر باغ خلد اسوده بودم / ز باغ خلد بیرونم تو کردی // مرا از بوستان وباغ وگلزار / برون کردی بصحرای پر از خار// بصحرائی پر از ان خار و خون ریز/ بجنگ انداختی با عقرب و مار//الهی ای فلک تو واژگون شی / از این رفتار که داری برون شی//الهی ای فلک زلزال گیری / از اون بالا بلندی سرنگون شی//عزیزان من اسیر روزگارم / جدا افتاده از ملک و دیارم// فراق ملک ودوری رخ یار/برون کرده ز دل صبر وقرارم// من ان سرگشته بی خانمانم/گهی اینجا گهی انجا روانم// روم اینجا و انجا چون غریبان/ندانم در کجا باشد مکانم//
...ادامه
26232
1394/02/01
اقاقيا ۞ دلنوشته
● دلم دريا ،دلم لبخندماهي ها،دلم اغواي تاكستان به لطف مستي انگور،دلم بوي خوش بابونه مي خواهد.دلم يك باغ پر نارنج،دلم آرامش ترد ولطيف صبح شاليزار ، دلم صبحي ،سلامي ، عشقي، نسيمي، عطر لبخندي، نواي دلكش تار وكمانچه ، ازمسيري دورتر حتي ،دلم شعري سراسر دوستت دارم ،دلم ذشتي پر از آيشن وگل پونه ميخواهد،دلم آوازهاي سرخوش ومستانه مي خواهد ، دلم تغيير مي خواهد.
...ادامه
26231
1394/02/01
اقاقيا ۞ دلنوشته
● بغض مي كنم...از ترس روزهايي كه ،سهممان از هم فقط يك يادش بخيرساده باشد....
...ادامه
26226
1394/01/31
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● ازامام جعفر صادق دلا/یک روایت باز گویم تورا/اینچنین گفت ان امام صادقین/از علی جدش امیرالمومنین/بار دوم لشگر خود جمع کرد/تا کند او با معاویه نبرد/جمعشان بنمود چون در انجمن/بهرشان امد چنین او در سخن/میکنم حمدوستایش زانخدا/واحد و مثلی نمیباشد ورا/اویگانه باشد ویکتا بود/بیمثال ربی الاعلی بود/ذات یکتا قادر رب ودود/مینشدازچیز دیگر در وجود//درمثل بیمثل میباشد خدا/نیست هم از چیز دیگر در وجود//درمثل بیمثل میباشد خدا/نیست هم از چیز دیگر او جدا//باشد هر چیزی از او گشته جدا/لیک خود باشد جدا از چیزها//ازصفاتیکه باو بتوان رسید/کس نباشد زان کند گفت وشنید//ان حدودیکه مثل اری از ان /نیست گفتار که اری بر زبان//هرچه ارایش سخن را ار دهد /باز از توصیفش او عاجز است //بر وجود پاک رب متعال/نیست حدی تا زنند از او مثال//گم ستونها گونگون در ان شده/مات ان گردید وحیران شده//فکر و اندیشه چو بهر ان شده/مانده اندر راه سرگردان شده//در تفاسیریکه جامع باشد ان/در نفوذ علم باشد ناتوان/پرده هائیکه نمباشد عین/خویش در ان پرده ها کرده نهان// ان خردهائیکه میباشد عمیق/میشوند اندر مطالبها دقیق//در مقامی که بود نزدیکتر /گمشده ارد بحیرانی بسر//اندر انجائیکه نزدیکش بود /در وجودش مات وسرگردان شود//اول واخر برایش نیست باز /بی اثر باشد بر او وقت دراز// عمر طولانی برای ان بود/ که زمانی عمر او پایان رسد //اخری از بهر بودش باز نیست/همچنان که بهر او اغاز نیست //اول و اخر نمیدارد خدا/ ذات پاک او ندارد انتها//انچه خود در وصف خود گفته بود /هم بذات اقدس او می سزد// وصف گوینده کجا فکرش رسد/تا چنانکه او بود وصفش کند//ساخت محدود هر وجودی را خدا // تا بماند از حدود او خود جدا/افریده هر وجودی او اگر/از همانندی او خود شد بدر//هر وجودی کرد رب کردگار/خویش را بنود از ان بر کنار//جا نمیدارد درون چیزها /خویش را از چیزها کرده جدا// بر کنار است او ز هر چه کرده است/ لیک بر هر چه کرده است//علمش هر چه هست بگرفته فرا /نیست چیزی تا از او باشد جدا//جا ندارد در درون چیزها/ کرده او از چیزها خود را جدا // جانمیدارد بچیزی رب جان/ تا بگویندش شده داخل در ان// دور از چیزی نباشد در جهان/ تا بگویند هست بیگانه از ان//بر کنار از ان نمیباشد خدا/ تا بگویند که باشد در کجا/بر گرفته علمش هر چیزی فرا/ساخت با صنع خود ان محکم خدا// هر وجودی کرد سبحان عباد/ ان وجود خویش را دارد بیاد// هر وجودی کرد رب کردگار/یک بیک دارد حسابش را شمار //کرده هر موجود سبحان احد/با خبر باشد که باشد چند عدد// هر چه باشد در زمین و اسمان / بهرش هر یک اشکار است وعیان//ان هواهائیکه نا پیدا بود/ بنگرد ان را خداوند احد//هر چرا موجود کرد حی وحید/یک نگهبان از برایش افرید// هر وجودیرا در عالم بنگری / میرسدبهرش مدد از دیگری// گردش عالم و دور روزگار/ بی اثر باشد برب کردگار//لیک بهر ان احاطه کردگان / دارد احاطه خداوند جهان //نیست از بهر خداوند جهان/ تا دگرگون گردد از دور زمان//هر چه میسازد خداوند احد/نیست از ان خستگی بهرش رسد//هر وجودیکه بخواهد کرد او / میو چونکه باو گوید بشو //چون بگوید شو خدا وند صمد/ انچه منظورش بود در دم شود// بی نمونه که بقبل وپیش بود/ کرد با صنع بدیع خود وجود // هر که با ماده کند چیزی وجود / او وجود هر چه بی ماده نمود// هر که بی دانش بود اول اگر/ بعد از ان گردد ز دانش بهره ور// می نبوده در ازل نادان خدا/ تا از ان پس گیرد او دانش فرا// انکه اهل علم ودانا امده/ از پی نادانی او دانا شده//علم او از کس نیاورده بدست / لیک بر هر چه احاطه کرده است هر وجودیکه نمود او در جهان / پیش از انهم با خبر بوده از ان //در جهان کرده هر وجودی او اگر / پیشتر هم بوده از ان با خبر // علم او بر ان از اول میرسد / گرکه در اخر نمود ان را پدید // انچه از علم خود اورده برون/ زان نگردیده بر علم او فزون// یا که بر مخالف استیزه جو / یا که از انباز گردن کش براو//هر چه با علم خودش بنمود وبس /زان کمک بهرش نشد از هیچکس//خلق بنموده هر چه سبحان بصیر/ بندگانی پیش او شد سر بزیر// سرپرستی دارد از انها اگر /از برای او ندرد درد سر// گر جهانی را بگرداند خدا /خستگی او را نمیگیرد فرا// هر دم از او گر کند چیزی ظهور/ناتوانی از وجودش هست دور // اکتفا بنمود سبحان ودود / تا همین اندازه که کرد او وجود//حکمتش بنمود بر این اقتضا / تا همین اندازه کرد او اکتفا// خواست پیش از این هم او را کرد اگر/ خستگی بهرش نبود و دردسر// در جهان هر انچه او کرده وجود/ کرد با علم خودان دانسته بود// انچرا که بر جهان بایسته دید / کرد در عالم وجودش را پدید// حکمت او اقتضا کردی چنین/ که نباشد اندر عالم بیش از این// بهر اصلاح انچرا که دید ان / خلق کرد از خود وجودش را همان// می نشد اندیشه تازه ورا / بنگراند پسه پیشین خطا//ایکه کرده حکمتش کرد اقتضا/ ورنه عاجز زان نمیبوده خدا// بل نکرده خلقت ان اقضا/ ورنه انرا خلق بنمودی خدا// انچرا بنمود رب کردگار / ان بجای خویش باشد استوار// انچرا بنموده میباشد خدا/ نا گسسته باشد از حکم خدا/ / در ربوبیت یگانه امد او / در یگانگی ستاید خویش او // تا جهان را کرد او اراسته / در ستایش از خودش بر خواسته //بهر خود کرده بزرگی را خدا / چون بزرگی یهر او باشد سزا//در ستایش ذات او یکتا شده / هر وجودی چون از او پیدا شده// خالق بی مثل سبحان جهان / در بزرگی امده مخصوص ان// بر تر است از ان خداوند احد/ تاکه او دارای فرزندان بود// // افرید انچه خداوند جهان/ نیست باشد تا که ضدی بهر ان //انچه ان را مالت امد در جهان/ نیست مثلی با همانندی بر ان / / ملک او باشد تمامی جهان مثل ومانندی نمیباشد بران // افریده هر چرا خود کردگار نیست در ان کس شریک وسهمدار//میکند نابود هر چه در جهان / باز دارد جایگزینی بهر ان//هر که باشد صاحب عمر دراز پیش اید از برایش مرگ بار //انکه دارد عمر افزون میبرد / دائما خود زنده وباقی بود //انکه خود بوده همیشه در جهان/ باز همیشه هست وباقی باشد ان// بوده او پیش از امور روزگار / ازلی باشد خدای کردگار// باز هم بعد گذشت این امور/ هست باقی باز سبحان غفور / نیست نابودی ومرگ از بهر ان/همچنان باقی بود تا جاودان //میستایم من باینگونه ورا / در ستایش نیست قابل جز خدا // نیست چیزی تا که ان گردد تمام/ باقی جاوید او باشد مدام// وه شگفتا از بزرگی خدا / بهر ذات او بزرگی شد سزا// وه چه والائی چه الائی بود / در عظیمی و بزرگی می سزد// انچه میگویند از او استمگران/ بیش میباشد بلندی بهر ان// او نگردید ز چیزی در وجود / کرد او موجود اگر چیزی نبود// پس در اینجا جعفر صادق امام/ این خطابه از علی کرد او تمام // لطفی از لطف علی مرتضی/ گفت با نظم این خطابه او تورا// این خطابه از علی لطفی سرود / بر روانش باد صلوات و دورود
...ادامه
26216
1394/01/31
حسین لطیفیان ۞ وو
● چونکه ادم عهد حق از یاد برد/دربهشت ازدانه کندم بخورد/خشم با اوکرد رب العالمین/ازبهشت افکند او را برزمین/درزمین هم ادم و حوا جدا /درزمین ازهم جدا کرد هردورا/درزمین بودند هر دو دربدر/این از ان وان از این شد بی خبر/بود سیصد سال از حواجدا/بهرحوا گشت ادم هرکجا/هرکجائی بهر حوا کرد رو/تابیابدبلکه یار خویش ا و/بهر حوا گشت ادم هرکجا/تا گذارش شد بدشت کربلا/چون بدشت کربلا ادم رسید/بیش خود افسرده وغمگین بدید/تاکنون خود را چنان غمگین ندید/خود ندانست از چه این حالش رسید/خود ندانست این که از چه بابت است/ که چنین از او پریشان حالت است /همچنان افسرده وغمگین بدی/قلب او در سینه اش سنگین بدی/با دل افسرده طی میکرد راه/ تا رسید انجا کباشد قتلگاه/چونکه شد در قتلگه با قلب تنگ /پایش انجا خورد از غفلت بسنگ/پاد ادم چون بسنگ اندر رسید/پوست از انگشت پای او درید /خورد چون بر سنگ غافل پای ان/خون شد از انگشت پای او روان/ سنگ چون انگشت پای او درید/خون چنان باران زانگشتش چکید/درد افزون میکشید ادم ز پا/گفت ادم اینچنین بهر خدا/ساله گشتم دراطراف زمین/من بخود دردی ندیم اینچنین/اولش میبود قلبم بیش تنگ/پای منهم خورد در اینجا بسنگ/بهر ادم وحی امد از خدا/که بود اینا زمین کربلا/چونکه ادم از خدا این را شنید/گفت پیغمبر شود اینجا شهید/گفت نی او پیمبر زاده است/کشته در اینجا شود از خلق پست/بیش بی حامی و بی یاور بود/ اندر اینجا او بریده سر شود/از تنش سر را کنند اینجا جدا/ پیکرش پامال سازند از ستور/بهر قتل او شود لشگر یزید/هم در اینجا میکنند او را شهید/خواستم گردی بدردش اشنا/اندر اینجا ریختم خون تورا/گفت ادم چیست نام قاتلش/که بحال او نمیسوزد دلش/ وحی امد نام او باشد یزید اوکند فرزند پیغمبر شهید/چونکه ادم این شنید از کردگار/اشک باریدهمچنان ابر بهار/جان ادم سخت از ان امد بدرد/برحسین از بی سپاهی گربه کرد/همچو باران اشک از چشمش چکید/کرد او نفرین ولعنت بر یزید/پس از انجا سوی هندوستان شتافت/چونکه شد در هند حوا را بیافت/هر که گرید بر حسین سر جدا/ حاجت او زود میگردد روا
...ادامه
26212
1394/01/30
حسین لطیفیان ۞ ٢
● عشق این عشق مجازی نیست این لهوه بازی نیسیت این عشق حقیقتشد این اتش سوزانست این سرد نخواهد شد فرهاد بلا پیشه ان کشته با تیشه از عشق به شیرینش دلسرد نخواهد شد عاشق برخ یوسف تا هست زلیخا هست گر زن بود او در عشق نا مرد نخواهد شد هرکسکه چنان مجنون شیدا نشود از عشق بین همه عشاق او فرد نخواهد شد انکسکه ز جام عشق یک جرعه ننوشید گر مرد بود ان سان او مرد نخواهد شد ان سگ که بدنبال اصحاف کفا افتاد دائم دم در باشد همچون سگ هر جائی ولگردنخواهد شد هرکسکه پی میهن ازعشق نشدرسم بین همه گردان او گرد نخواهد شد تیرت ز کمان عشق چون گشت رها ازشست ارش صفت ان تیرت کم برد نخواهد شد ان گل که شکوفا شد در گلشن عشق ای دوست دائم بشکوفانیست پژمرده نخواهد شد گر زره بود کوچک اندر بر خرشید ان بیند چو بزرگ او خود ان خورد نخواهد شد یک نکته تو را گویم کردی قمار عشق گر باخته ای اول اخر تو بدان اینرا بی برد نخواهد شد
...ادامه
26211
1394/01/30
حسین لطیفیان ۞ بازنشسته مرکز منتظری
● ای انکه در حریم خراسان رضا توئی باعث بر افرینش کل بقا توئی درد مرا یکی ز طبیبان دوا نکرد پیش تو امدم که بدردم اشنا توئی دارد هر ان کسی که چو من درد بی دوا نزدتواید او چو که دارالشفا توئی یک پادشه نشد بغلام خود هم غذا شاهیکه با غلام شد او هم غذا توئی ادم اگر ز قول خدا رفت درخطا انکو نشد ز قول خدا در خطا توئی چون ازخدا مقام امامت برای توست هم با خبر از اول وهم انتها توئی ازملک خود مدینه بطوس امدی بزور محکوم حکم حاکم دور از خدا توئی ای من فدای دیده گریان شوم تورا گریان جدا شدی ز بر اقربا توئی ان پنچ تن که جمع بزیر عبا شدند زان پنج تن یکی هم از ال عبا توئی ان سوره ایکه شد ز خدا نام حل اتی مقصود از ان ز قول خدا حل اتی توئی گفتی بشیر پرده خورد خصم خیره سر او را بخورد دید چو فرمانروا توئی بارید ابر روی زمین چون تو خواستی حاکم بشیر پرده و ابر هوا توئی شاهی تو شاه و سلطنت جاودانی است شاهان شوند بر در فضلت گدا توئی چون جد خود حسن جگرت پاره پاره شد مانند او چو کشته زهر جفا توئی محتاج ودردمند همه رو بر تو اورند چون از خدای منبع فیض وعطا توئی هرکسیکه در کنار مزارت دعا کند از او تو مستجاب نمائی دعا توئی ما ای رضا بسوی تو رو کرده ایم از ان چون از خدا ولی و بما رهنما توئی بینا اگر نیست ز تو چشم کورما بر نور چشم ما ز دوا کیمیا توئی لطفی کجا ز روز زجزا خوف میکند پیش خدا چو شافع او در جزا توئی
...ادامه
26194
1394/01/30
اقاقيا ۞ دلنوشته
● آرامش، حضورخداست وقتي دراوج نبودنها نابودت نمي كند....وقتي ناگفته هايت را بي آنكه بگويي مي فهمد....
...ادامه
26169
1394/01/29
ابر ۞ توکل بر خدایت کن ...
● توکل بر خدایت کن، // کفایت میکند حتما // اگر خالص شوی با او، // صدایت میکند حتما // اگر بیهوده رنجیدی، // از این دنیای بی رحمی // به درگاهش قناعت کن، // عنایت میکند حتما// دلت درمانده میمیرد، // اگر غافل شوی از او // به هر وقتی صدایش کن، // حمایت میکند حتما // خطا گر میروی گاهی، // به خلوت توبه کن با او // گناهت ساده میبخشد، // رهایت میکند حتما // به لطفش شک نکن گاهی، // اگر دنیا حقیرت کرد // تو رسم بندگی آموز، // حمایت میکند حتما // اگر غمگین اگر شادی، // خدایی را پرستش کن // که هر دم بهترینها را، // عطایت میکند حتماً .
...ادامه
26165
1394/01/29
اقاقيا ۞ دلنوشته
● همه ماهر شده اند، هزاران نفر را باهم دوست دارند ،اما من...هنوز يكي را دوست دارم....هزاربار...
...ادامه
26164
1394/01/29
اقاقيا ۞ دلنوشته
● آدم است ديگر / مي تواند دلتنگ كه شد / توي يك گلدان كوچك / شمعداني بشود/هي با آفتاب سر بچرخاند /صبح اين سو ،غروب آنسو/ مثل وقتهايي كه / نمي دانستم مادر ازكدام سمت كوچه مي آيد/ تو آفتابي ورفته اي كه بيايي / من درون همان گلدان منتظرم....
...ادامه
26159
1394/01/27
یک نفر دیگه ۞ 25966
● متن فوق العاده ای بود ولی هیچوقت زود قضاوت نکن .... آیا مطمئنی که به خاطر خوشبختی تو اون کارو نکرده !!!!! انسان موجود عجیبیه ..... خیلی عجیب ..... خیلی
...ادامه
26143
1394/01/26
تــــرلان ۞ **
● هر انسانی یک بار برای رسیدن به یک نفر دیر می کند و پس از آن برای رسیدن به کسان دیگر عجله ای نمی کند ....
...ادامه
26140
1394/01/26
تــــرلان ۞ **
● امان از روزی که می بینی چیزی برایت نمانده ...! جز یک بغل تنهائی ...! چند خط حرف ناگفته ...! و یک دل پر ... به دل نگیر خدا ولی دنیایت قشنگ نیست ....!
...ادامه
26139
1394/01/26
تــــرلان ۞ **
● قلبت را آرام کن ... یک وقتهائی بنشین و خلوت کن با تمام سکوت هایت ... نگاه کن به اطرافت ... به خوشبختی هایت ... به کسانی که میدانی دوستت دارند ... به وجودهایی که برایت اهمیت دارند ... و به خدائی که تنهایت نخواهد گذاشت ... گاهی یک جای دنج انتخاب کن ... گاهی یک جای شلوغ ... آرامش را در هر دو پیدا کن ... هم در کنار شلوغی آدمها ... هم در کنار پنجره ای چوبی و تنها ... دلمشغولی ها را گاهی ساده تر حس کن ... باران را بی چتر بشناس ... خوشحالی را فریاد بزن ... و بدان که تو « بهترینی »
...ادامه
26133
1394/01/25
زاپاتا ۞ شعر
● دوست خيلي عزيز جناب پازوكي ملاك شعر بودن يا نبودن يك نوشته اين است كه مطلبي را كه نتوان با نثر بيان كرد بتوان با شعر به كمترين زحمت بيان كرد توضيح اضافه هم لازم ندارد درضمن من براي درج اشعار در سايت از كسي سفارش نمي گيرم و براي من مهم نيست كه شما چه نظري موافق يا مخالف در سايت قرار مي دهي اگر انتقادي به اشعار داري بگو و جواب بشنو مثل بقيه دوستان.
...ادامه
26126
1394/01/25
سپهر ۞ دلنوشته
● چوپان خیالش راحت بود که سگ هوای گله اش را دارد ، غافل از آن که گرگ قول استخوان شکارش را به سگ داده بود !!! رفیق مواظب باوفاها باش .
...ادامه
26125
1394/01/25
سپهر ۞ دلنوشته
● فقیری سه عدد پرتقال خرید ، اولی را پوست کند و خراب بود ، دومی را پوست کند و آن هم خراب بود پس بلند شد و لامپ را خاموش کرد و سومی را خورد . گاهی باید خودمون را به ندیدن و نفهمیدن بزنیم تا بتوانیم زندگی کنیم . . . جیمز لااورنس
...ادامه
26124
1394/01/25
سپهر ۞ دلنوشته
● چه ساده قلبمان را دو دستی چسبیده ایم ... که مبادا کسی آن را بدزدد و عاشقمان کند ، غافل از این که برای عاشق کردنمان ، عقلمان را می دزدند . . . . و بعد ما می مانیم و قلبی که اندیشیدن بلد نیست !
...ادامه
26123
1394/01/25
سپهر ۞ دلنوشته
● برادرم ، عزیزم .... وقتی یه ملکه اومده دستت ! دوباره بر نزن ؛ که آخرش به جوکر برسی .
...ادامه
26122
1394/01/25
سپهر ۞ دلنوشته
● مرد . . . چیزی دارد به نام غرور ! برای همین همه فکر می کنن دلش از سنگه . . . اما . . گاهی وقتا بیشتر از زن به احساس توجه و محبت نیاز داره ، باور نداری ؟؟؟ آهنگی غمگین تر از صدای گریه یک مرد سراغ داری !؟
...ادامه
26121
1394/01/25
سپهر ۞ دلنوشته
● بدون حضور خدا . . . جایی نرو . به خیالت که به آبادی می رسی ...؟ نه رفیق . . . چراغی که در سیلهی می درخشد ، چشم گرگ است .
...ادامه
26120
1394/01/25
سپهر ۞ دلنوشته
● دریا هم که باشی ، گاهی در چارچوب خودت نمی گنجی ، سر می کوبی به صخره و ساحل ، دست و پا می زنی ، کسی حرفت را نمی فهمد ، پس از جدالی سخت با خودت ، بی رمق ، غمگیم و تنها به خودت باز می گردی ، دنیای بی رحمی است ، اما تو از دنیا بی رحم تر باش ، بجنگ با هر چه تو را از آرزوهایت دور می کند و به آرزوهایت برس ، شاید فردایی نباشد .
...ادامه
26119
1394/01/25
سپهر ۞ دلنوشته
● وقتی مهربانیت این قدر نزدیک است ، حس می کنم جغرافیا یک دروغ تاریخیست .
...ادامه
26118
1394/01/25
سپهر ۞ دلنوشته
● گاهی باید بی رحم بود ، نه با دوست ، نه با دشمن بلکه با خودت . . . و چه بزرگت می کند آن سیلی که خودت می زنی به صورتت
...ادامه
26117
1394/01/25
سپهر ۞ دلنوشته
● از تصادف جان سالم بدر برده بود و می گفت : زندگی اش را مدیون ماشین مدل بالایش است و خدا همچنان لبخند میزد .
...ادامه
26116
1394/01/25
سپهر ۞ دلنوشته
● صدای خنده خدا را می شنوی ؟ دعایت را شنیده ، و به آنچه محال می پنداری می خندد .
...ادامه
26115
1394/01/25
سپهر ۞ دلنوشته
● زحمت دارد . . .! آدم بودن را می گویم ، این را می شود از مترسک ها آموخت ، آنها تمام عمر می ایستند تا آدم حسابشان کنند .
...ادامه
26095
1394/01/24
همكار ۞ تشكر
● يك نفر از نوشتن اشعار بسيار دل نشينتان كه احساساتم را تحريك مي كنند كمال تشكر را دارم و منتظر اشعار زيبايتان در سايت هستم
...ادامه
26089
1394/01/24
اقاقيا ۞ دلنوشته
● دلم وقتي مي گيرد كه مي بينم هستي ولي حواست به چشمانم نيست كه هزاران حرف ناگفته دارند.
...ادامه
26088
1394/01/23
ترلان ۞ **
● با تو نیستم.. .به خودت نگیر،اصلا تو یکی نخوان.. دارم با خودم زمزمه میکنم..با خودم حرف میزنم دلگیـــــــــــرم از آدم هایی که می آیند و می روند و پشت سرشان را هم نگاه نمی کنند ، نمیبینند پشت سرشان به جای کاسه ی آب، اشک ریخته می شود... به جای خداحافظی بغض می کنند... از تو دلگیــــــــــر نیستم رفتن حق آدم هاست!!!
...ادامه
26087
1394/01/23
ترلان ۞ **
● هیچ کس ویرانیم را حس نکرد... وسعت تنهاییم را حس نکرد... در میان خنده های تلخ من... گریه پنهانیم را حس نکرد... در هجوم لحظه های بی کسی... درد بی کس ماندنم را حس نکرد... آن که با آغاز من مانوس بود... لحظه پایانی ام را حس نکرد...
...ادامه
26086
1394/01/23
ترلان ۞ **
● خورشید را باور دارم حتی اگر نتابد به عشق ایمان دارم حتی اگر آن را حس نکم به خدا ایمان دارم حتی اگر سکوت کرده باشد تا خدا هست جایی برای نا امیدی نیست
...ادامه
26071
1394/01/23
زاپاتا ۞ صرفا جهت اطلاع
● جهت اطلاع همكاران عزيزي كه از اشعار من گله دارند و بقول خودشان شعر را نمي فهمند بايد عرض كنم كه من اشعارم را فقط براي شما كه در سايت نمي گذارم بقيه دوستان نيز به اندازه شما در خواندن يا نخواندن اشعار اختيار كامل دارند.
...ادامه
26048
1394/01/22
ابر ۞ برایت آرزو میکنم...
● برایت رویاهایی آرزو می کنم تمام نشدنی / و آرزوهایی پرشور / که از میانشان چندتایی برآورده شود / برایت آرزو می کنم که دوست داشته باشی / آنچه را که باید دوست بداری / و فراموش کنی / آنچه را که باید فراموش کنی / برایت شوق آرزو می کنم / آرامش آرزو می کنم / برایت آرزو می کنم که با آواز پرندگان بیدار شوی / و با خنده ی کودکان / برایت آرزو می کنم دوام بیاوری / در رکود، بی تفاوتی و ناپاکی روزگار / بخصوص برایت آرزو می کنم که خودت باشی...
...ادامه
26047
1394/01/22
ابر ۞ خدایا...
● خــــدایــــا - - مستجاب کن دعای مادری را که - هیچ آرزویی جز خوشبختی - و هیچ هدیه ای جز عشق و محبت - برای فرزندش ندارد - و شاید، فرزند هرگز نداند...
...ادامه
26026
1394/01/19
اقاقيا ۞ كمي لبخند
● بهترين هديه مرد به همسرش طلا نيست بلكه توجه است وبس.....اما اگريك مرد، خوب به همسرش توجه كنه متوجه مي شه كه همسرش طلا مي خواد.
...ادامه
26025
1394/01/19
اقاقيا ۞ مادر
● كاش مركزاهداي جواني هم بود....آنگاه تمام جواني ام را اهدا مي كردم به آن زني كه تمام جواني اش را پاي من گذاشت .دوستت دارم مادر
...ادامه
26019
1394/01/19
.... ۞ برای تو
● هنر عشق در پیوند تفاوتهاست ، معجزه اش نادیده گرفتن کمبودهاست .....
...ادامه
25998
1394/01/18
اقاقيا ۞ دلنوشته
● زندگي آن گل سرخي است كه تو مي بويي...به همين زيبايي....به همين كوتاهي..
...ادامه
25997
1394/01/18
اقاقيا ۞ دلنوشته
● خوشبختي...رنگين كمان لبخند توست!كه ...باهرترنم باران شكل مي گيرد! تو فقط خوشحال باش...من اشك آسمان را در مي آورم....
...ادامه
25981
1394/01/17
اقاقيا ۞ دلنوشته
● وقتي مي خواهمت وتو نيستي هيچ اتفاق نمي افتد فقط من ذره ذره ايوب مي شوم.
...ادامه
25979
1394/01/17
اقاقيا ۞ دلنوشته
● من ودنيا....همديگرو رنگ مي كنيم..من بامداد سياه...دنيا با مداد سفيد...من روزهاي اونو ....اون موهاي منو...
...ادامه
25968
1394/01/16
یک نفر ۞ حاشا نمیکنم...
● من هیچ چیز را حاشا نمی کنم// حاشا نمی کنم لحظاتِ خوبی را // که در غروبِ غم انگیزِ جمعه // قدم زده ام ، نفس کشیده ام // شب هایی را که قلم در دست گرفته ام // نوشته ام و لذت برده ام // من هیچ چیز را حاشا نمی کنم // اما خوب،به یاد ندارم جمعه ای را // که میان خوشی هایم ، لبخندهایم // بغض نکرده باشم // اشک نریخته باشم...
...ادامه
25967
1394/01/16
یک نفر ۞ جمعه...
● کوچه های جمعه باران خورده بود// // یک نفر در صبح جمعه مرده بود// // شاید او هم عاشقی آزرده بود// // یا که اندوهی فراوان خورده بود// // چشم های جمعه خواب آلوده بود// //جمعه در خمیازۀ خود خفته بود// //جمعه خود را زیر باران شسته بود// //جمعه را اندوه با خود برده بود// //جمعه هم مانند من دل خسته بود// //جمعه رازش را به گوشم گفته بود// //کاش می شد جمعه را فریاد کرد// // جمعه اما گوش هایش بسته بود.
...ادامه
25966
1394/01/16
یک نفر ۞ به خانه برمیگردیم ...
● چه عاشقانه با من بازی کردی / و من به همین سادگی / در پس عاشقانههای تو آب شدم / گاهی باید رفت / من و عاشقانه هایم / به خانه بر میگردیم / تو خوش باش / با هزار قناری / که بر آسمان دلت پرواز میکنند / میخواهم ببینم / کجای جهان را خواهی گرفت .
...ادامه
25965
1394/01/16
ابر ۞ قشنگ است ...
● // به ﻛﺴﻲ ﻛﻴﻨﻪ ﻧﮕﻴﺮﻳﺪ ﺩﻝ ﺑﻲ ﻛﻴﻨﻪ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ // ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﻣﻬﺮ ﺑﻮﺭﺯﻳﺪ // ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻣﻬﺮ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ // ﺩﺳﺖ ﻫﺮ ﺭﻫﮕﺬﺭﻱ ﺭﺍ ﺑﻔﺸﺎﺭﻳﺪ ﺑﻪ ﮔﺮﻣﻲ // ﺑﻮﺳﻪ ﻫﻢ ﺣﺲ ﻗﺸﻨﮕﻲ ﺍﺳﺖ // ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺮ ﺩﺳﺖ ﭘﺪﺭ // ﺑﻮﺳﻪ ﺑﺮ ﮔﻮﻧﻪ ﻣﺎﺩﺭ // ﻟﺤﻈﻪ ﺣﺎﺩﺛﻪ ﺑﻮﺳﻪ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ // ﺑﻔﺸﺎﺭﻳﺪ ﺑﻪ ﺁﻏﻮﺵ ﻋﺰﻳﺰﺍﻥ // ﭘﺪﺭ ﻭ ﻣﺎﺩﺭ ﻭ ﻓﺮﺯﻧﺪ// ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﮔﺮﻣﻲ ﺁﻏﻮﺵ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ // ﻧﺰﻧﻴﺪ ﺳﻨﮓ ﺑﻪ ﮔﻨﺠﺸﻚ // ﭘﺮ ﮔﻨﺠﺸﻚ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ // ﭘﺮ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﺑﺒﻮﺳﻴﺪ // ﭘﺮ ﭘﺮﻭﺍﻧﻪ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ // ﻧﺴﺘﺮﻥ ﺭﺍ ﺑﺸﻨﺎﺳﻴﺪ // ﻳﺎﺱ ﺭﺍ ﻟﻤﺲ ﻛﻨﻴﺪ // ﺑﻪ ﺧﺪﺍ ﻻﻟﻪ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ // ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻣﺴﺖ ﺑﺨﻨﺪﻳﺪ// // ﻫﻤﻪ ﺟﺎ ﻋﺸﻖ ﺑﻮﺭﺯﻳﺪ // ﺳﻴﻨﻪ ﺑﺎ ﻋﺸﻖ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ // ﺑﺸﻨﺎﺳﻴﺪ ﺧﺪﺍ // //ﻫﺮ ﻛﺠﺎ ﻳﺎﺩ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ ... //ﻫﺮ ﻛﺠﺎ ﻧﺎﻡ ﺧﺪﺍ ﻫﺴﺖ ، ﺳﻘﻒ ﺁﻥ ﺧﺎﻧﻪ ﻗﺸﻨﮓ ﺍﺳﺖ...
...ادامه
25964
1394/01/16
ابر ۞ عشق باشیم ...
● میتوان زیبا زیست // نه چنان سخت که از عاطفه دلگیر شویم // نه چنان بی مفهوم که بمانیم میان بد و خوب // // لحظه ها میگذرند گرم باشیم پر از فکر و امید // عشق باشیم و سراسر خورشید...
...ادامه
25963
1394/01/16
ابر ۞ زندگی...
● زندگی را ورق بزن // هر فصلش را خوب بخوان // با بهار برقص // با تابستان بچرخ // در پاییزش عاشقانه قدم بزن // با زمستانش بنشین و چایت را به سلامتی نفس کشیدنت بنوش // زندگی را باید زندگی کرد، // آن طور که دلت می گوید // مبادا زندگی را دست نخورده برای مرگ بگذاری .
...ادامه
25957
1394/01/16
اقاقيا ۞ منتخبي از شعرهاي زيباي آقاي برخورداري
● خلوتم بي تو چه معنايي داشت/ در وديوار/ معما وسكوت / وزباني حتي / قد نمي داد كه يك جمله پراز بغض شكايت بشود / ياددارم آنروز / اولين بار تو ر ا مي ديدم / وزباني حتي /قد نمي داد كه يك جمله حكايت بشود......
...ادامه
25940
1394/01/15
اقاقيا ۞ دلنوشته
● هميشه رفيق پا برهنه ها باش ...چون هيچ ريگي به كفششان نيست.
...ادامه
25939
1394/01/15
اقاقيا ۞ دلنوشته
● فردا پركارترين روز سال است براي من.... بايد گره ازتمام سبزه هاي اين شهر باز كنم....مبادا كسي تورا آرزو كرده بتشد....
...ادامه
25924
1394/01/11
یلدا ۞ برای تو
● عاقبت با یک غزل او را هوایی میکنم ،بعد عاشق کردنش ،خود را فدایی میکنم ...گفته اند او عاشق شعر است وشاعر پیشگی ... با همین ترفند ،از او دلربایی میکنم ...
...ادامه
25923
1394/01/11
اقاقيا ۞ بهار..
● به تقويم ها اعتمادي نيست...اگرتحولي در دلت روي داد مبارك است.راز نو شدن را بايد دانست وگرنه بهار يك فصل تكراري است.
...ادامه
25907
1394/01/09
ابر ۞ كه نيست...
● در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست // می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست // می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی // چای می ریزم برایت توی فنجانی که نیست // باز میخندی و میپرسی که حالت بهتر است؟ // باز میخندم که خیلی...!گرچه میدانی که نیست // شعر میخوانم برایت ، واژه ها گل می کنند // یاس و مریم می گذارم توی گلدانی که نیست // چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی // دست هایم را بگیری بین دستانی که نیست؟ // وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو // پشت پایت اشک می ریزم توی ایوانی که نیست // میروی و خانه لبریز از نبودت میشود // باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست // رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است // باور اینکه نباشی کار آسانی که نیست .
...ادامه
25906
1394/01/09
يك نفر ۞ برايم بهار بفرستيد...
● دلم گرفته، برایم بهار بفرستید / ز شهر کودکیم یادگار بفرستید / دلم گرفته پدر! روزگار با من نیست / دعای خیر و صدای دوتار بفرستید / اگر چه زحمتتان می‌شود ولی این بار / برای دخترک خود «قرار» بفرستید / غم از ستاره تهی کرد آسمانم را / کمی ستاره‌ی دنباله دار بفرستید / به اعتبار گذشته دو خوشه‌ی لبخند / در این زمانه‌ی بی‌اعتبار بفرستید / تمام روز و شب من پُر از زمستان است / دلم گرفته برایم بهار بفرستید .
...ادامه
25888
1394/01/08
اقاقيا ۞ سال نو مبارك
● پيام نوروز اين است....دوست داشته باشيد وزندگي كنيد....زمان هميشه ازآن شما نيست....سال نو مبارك
...ادامه
25885
1394/01/06
مهتاب ۞ تبریک
● هفت سینی ازجنس نور،به طراوات باران،به زلالی چشمه ساران،سرشاراز سلامتی، سعادت،سرور،سرسبزی،سخاوت،سربلندی و سرشت نیکو برایتان آرزومندم
...ادامه
25867
1393/12/26
امید ۞ تبريك...
● باسلام به همه دوستان عزيزم.سال جديدرو به تك تك دوستان تبريك عرض مي كنم.اميدوارم سال جديد براي شما سرشار از مو فقيت وسلامتي وشادكامي باشه.
...ادامه
25859
1393/12/26
اقاقيا ۞ دلنوشته
● دست بردار پطروس! بگذار دنيا را آب ببرد! در دنيايي كه اقيانوس آرامش به دنبال آرامش مي گردد صد، سد هم بسازي فقط....مشق شب بچه ها را زياد ميكني.....
...ادامه
25858
1393/12/26
اقاقيا ۞ دلنوشته
● چندروز ديگر،امروز پارسال ميشود،كمي ساده اندكي خنده دار وقدري عادي !امروز سالهاست ميرود وما هميشه چشممان در پي فرداست افسوس !به فكر پاييز تابستان را وبه فكر بهار زمستان را فدا مي كنيم .جشن مي گيريم ،عيدمي گيريم ودوباره هماني مي شويم كه بوديم البته با اختلاف چند تار موي سپيد.
...ادامه
25844
1393/12/25
درسا ۞ سلام به همه دوستان عزیزم ...
● به آنها که دوستشان دارید ، بی بهانه بگویید : دوستت دارم ... بگویید در این دنیای شلوغ سنجاقشان کرده اید به دلتان !!! بگویید گاهی فرصت با هم بودنمان کوتاهتر از عمر شکوفه هاست !!!
...ادامه
25827
1393/12/24
زاپاتا ۞ اندوه خلق
● تبسم چه غریب واژه* یاد دور نزدیک در رژه/ یاد صدای پر نوازش مادر* آورد به یاد دست گرم پدر/ به ستوه گر آمده ز کثیر فکر* یا که دعوت به بیع ، با آن ذکر!/ گوئی نیاید به چشم طفل خرد* در تکاپوی چه هستی ، غیرت مرد/ جسم کوچکش چو پر کاه* ندارد قدر نیم نگاه/ صبرم به سر آمد ز فریاد سکوت او* بر تنم سیخ گرداند جمله مو/ طالع گر فروشد ، ترسم نداند* بخت خویش ز این دفتر نخواند!/ دست سردش دیر گاهی بی نوازش* دست من در دستش خریدار سوزش/ باران نسیم صحبت من* نشوید ز او غبار غم تن/ حال گویم تمام حرف خویش* فلانی چه داند ز درد دل ریش/ گرم گفتگو با پسر* فکر سفر ز خاطر بدر!/ چنین روزی بهر عبرت* شکوه غم سنگینی بهر فکرت/ دلا غریب مباش با اندوه خلق* گرت غم عالم به سینه ، بغض در حلق/ 24/2/1387
...ادامه
25826
1393/12/24
محمد رضا محمودي ۞ تبريك وخداحافظي
● به نام خداوندبخشايشگرومهربان همکاران ارجمند و همه عزيزان بزرگوار سلام علیکم خدمت تك تك شما عزيزان حلول سال 94 را پيشاش تبريك عرض مينمايم خداوند بزرگ را سپاسگزارم كه قريب به سه دهه افتخار همكاري با شما بزرگواران مومن و تلاشگر خانواده محترم مخابرات شهرستان اسلامشرو استان تهران روزهاي كاري خوبي را باتمامي فرازوفرودهاسپري نمودم، لذا بر خود فرض مي‌دانم كه از همه مساعدت‌ها و محبت‌هاي كريمانه شما خاضعانه تشكر و قدرداني نمايم. اينك كه با خواست ايزد منان مرحله جديدي از زندگي خود را آغاز مي‌نمايم ،چون امكان تشكر حضوري از خانواده بزرگ مخابرات ميسر نبوده ليكن بواسطه اين دل نوشته از قصور و كاستي‌ها در ايام همكاري از شما عزيزان طلب حلاليت نموده و انتظار دارم مرا در دعاي خير خود همواره بهره‌مند گردانيد.در ادامه آرزوي خويش را باعهدووصيت پيامبرمهرباني ورحمت براي شما عزيزان وخانواده محترمتان بپايان ميرسانم . از خدا مي‌طلبم كه به رحمت واسعه خود و قدرت عظيمش در برآوردن هر مطلوبي، مرا و شما را توفيق دهد به چيزي كه خشنودي‌اش در آن است، از داشتن عذري آشكار در برابر او و آفريدگانش و آوازه نيك در ميان بندگانش و نشانه‌هاي نيك در بلادش و كمال نعمت او و فراواني كرمش و اينكه كار من و شما را به سعادت و شهادت به وحدانيتش پايان رساند. به آنچه در نزد اوست مشتاقيم. ولاحول ولا قوه الا بالله‌العلي‌العظيم. با آرزوی توفیق الهي ارادتمند شما محمدرضامحمودي اسلامشهر
...ادامه
25807
1393/12/23
اقاقيا ۞ دلنوشته
● رفتن! رفتن كه بهانه نمي خواهد،يك چمدان ميخواهد از دلخوريهاي تلنبارشده وگاهي دلخوشيهاي انكارشده ...رفتن كه بهانه نميخواهد وقتي نخواهي بماني ، با چمدان كه هيچ بي چمدان هم ميروي.ماندن! ماندن اما بهانه ميخواهددستي گرم ، نگاهي مهربان،دروغهاي دوست داشتني ....وقتي بخواهي بماني،حتي اگر چمدانت پراز دلخوري باشد خالي اش ميكني وبازهم ميماني...ميماني و وقتي بخواهي بماني ،نم باران را رگبار مي بيني وبهانه اش ميكني براي نرفتنت! آري آمدن دليل مي خواهد...ماندن بهانه ...و رفتن هيچكدام...
...ادامه
25806
1393/12/23
اقاقيا ۞ آرزوهاي تبدار
● آغاز طلوعي ديگر ،برخاك گرفتگي دقيقه هاي بي خبر/ چشمان خيس پدر / كه آرزوهاي مرا تبدار مي كرد/ ونگاه مادر كه دلواپس ماهي شب عيد بود / صداي شكستن بغض قلكي كه شبيه پدرم / پربهانه مي گريست / تا سيبهاي سرخ همسايه راازخواب بيدار كند/ و صداي فال فروشاني كه تقدير هاي كاغذي / را به جرم سياه بودنشان حراج مي كردند / آري ،زندگي اين است.
...ادامه
25797
1393/12/21
تنها ۞ زندگی
● سرخوش ان لحظه که ازدوست سلامی برسد بی خبرباشی وازدور پیامی برسد.بهارثانیه به ثانیه نزدیک میشود یادتون نرود اینجا کسی هست که به اندازه تمام شکوفه های خندان بهاری دوستتان داره .اما....بی پرده بگم دوستان بهار شده ودوباره دل تنهای من تنگ یار شده کسی که دوسال وشش ماهه که ازش دورم اینیکه میگم دورم واقعا دورم به این خاطر که هنوز نتونستم بهش بفهمونم که خیلی دوستش دارم برای من وبرای فهم یار التماس دعا ... یاحق
...ادامه
25769
1393/12/19
لاله ۞ پندی از دکتر شریعتی
● اگر شکستن قلب و غرور صدا داشت عاشقان سکوت شب را ویران می کردند ... اگر به راستی خواستن توانستن بود محال نبود وصال! و عاشقان که همیشه خواهانند همیشه می توانستند تنها نباشند ...... اگر گناه وزن داشت هیچکس را تون آن نبود که قدمی بردارد و از کوله بار سنگین خویش همواره ناله می کرد و شاید من کمر شکسته ترین بودم ......
...ادامه
25763
1393/12/18
تــــرلان ۞ کمی خنده
● خانمی با همسرش گفت این چنین //کای وجودت مایه فخر زمین !//ای که هستی همسری بس ایده آل// خواهشی دارم .... مکن هی قیل و قال// هفت سین تازه ای خواهم ز تو// کم توقع گشته ام در سال نو// سین یک سیاره ای نامش سمند// تا که در دل هی کنم من آب ، قند//سین دوم سینه ریزی پر نگین//تا پرد هوش از سر اهل زمین//سین سوم یک سفر سوی فرنگ//دیدن نادیده های رنگ رنگ//سین چهارم ساعتی شیک و قشنگ//تا که گویم هست سوغات فرنگ//سین پنجم سمع دستورات من!//تا ببالم من به خود در انجمن//چون دو سین دیگرش آمد کم او//رفت اندر فکر و اندیشه فرو//گفت با ناز و کرشمه ای عیال!// من کم آوردم دو سین ای خوش خصال//گفت شویش: من کنون یاری کنم//با شما البته همکاری کنم//سین شش، سنگی برای قبر من//تا زمن عبرت بگیرد مرد و زن//سین هفتم ، سوره ی الحمد خوان//تا مگر از آن شود شاد این روان!
...ادامه
25762
1393/12/18
تــــرلان ۞ **
● تا بحال به آپارتمان دقت کردی سقف زندگیه یکی ، کف زندگی دیگریست !!!! دنیا به طور ناجوان مردانه ای آپارتمان است ، سقف آرزوهای یکی ، کف آرزوهای دیگریست.....
...ادامه
25760
1393/12/18
اقاقيا ۞ دلنوشته
● ابرها به آسمان تكيه مي كنند ،درختان به زمين و انسانها به مهرباني يكديگر.......گاهي دلگرمي يك دوست چنان معجزه ميكند كه انگار خدا در زمين كنار توست.....
...ادامه
25759
1393/12/18
اقاقيا ۞ چراغ قرمز
● شب نفس مي كشد / من كه شبيه ناله هاي شب تمام جاده هاي خاكي را در چشمان روشن تو باخته ام / حالا مي خواهم از همين جا به جنگ ثانيه ها بروم/آخر نمي شود كه / هميشه من از تو بگويم / دلتنگ تو شوم / ولي تو تنها/ پشت چراغ قر مز / عبور بي حوصله پاهاي خسته مرا خط خطي كني.
...ادامه
25758
1393/12/18
اقاقيا ۞ بي تو مهتاب....
● بي تو مهتاب شبي باز از آن كوچه....نه هرگز!بي حتي شب من ماه ندارد / پاي سست و تن فرسوده ام آخر كه به آن كوچه دگر راه ندارد / بي تو يك شب من تنها هوس كوي تو كردم / هوس موي تو وبوي تو وروي تو كردم / سر سجاده خود تا به سحرگاه نشستم / بند از پاي گسستم چشم ها بستم ودر خويش شكستم / گله كردم ز نگاهت وان دو چشم سياهت بوسه گاه به گاهت /گله كردم گله كردم به خدايت / نيمه شب بود وهوا رام.قطره اشك خدا پنجره را شست/ لرزه افتاد به جانم تو كجائي/نگرانم نكند باد بيايد حالت موي تو برهم بزند/ نگرانم نگرانم... من پر ازدغدغه وشب پر ازآرامش ومحجوب./ من قسم ميخورم اين بار به آرامش اين شب به سياهي سماوات/حذر ازعشق ندانم سفر از پيش تو هرگز نتوانم نتوانم....
...ادامه
25752
1393/12/17
همكار ۞ شعر زاپاتايي
● همه ما گاهي هنگام رانندگي -تنهايي-قدم زدن وحالتهاي ديگر باخود زمزمه هايي ميكنيم اين زمزمه ها را زاپاتا به عنوان اشعار خودش ميداند كه هيچ معني و مفهومي ندارد .مانند نمونه زير: تــب مــــــجنون تن تـــــشنه یادت/ عمــــق تنهائی چاه ، بیــــژن شکار* خـــــسرو عالم را کــــجـایش قرارآبــــادیست/ دوش سخن عشق ازل بــــر بامش* پند پیرت پسر ،ساغــــر و جامش / کــــار این دنیا نه آخـــــر کام ازل* درد رنــــدان ، جرعــــه جام ازل/ پرده پندار به خلــــوت گاه دوست* رد ایـــن درد بــــه رگ و پوست/ اگه همكارا فهميدن چي گفته ارسال كنند
...ادامه
25742
1393/12/16
زاپاتا ۞ زن
● از ازل نقش آفرينش به ساز محنت اندر است* از قضا تشنه عدل و آزادي و رخ مـادر است/ تن تنهاي عالم به محنت دوران سرنـگون شد* دل سودازده خلق خفته عالم دشت جنون شد/ باز بــر اين عالم ذكر مـولود تب درد و مردي* باز ذكـر خنده و رخ مـهتاب زن تابان زردي/ زن آن زاده درد و رنـــج و محـنـت روزگــار* زن رخ خنـدان مــادر و دشــنه صـبـر شب تار/ زن خنــده زيبــاي آزادي و عـدل و مهر و وفا* زن بنـده عـشـق و رخ ايــمان و عـهــد و سـخا/ زن و سـجده ملائـك بـــر پـاي آن دامـان پـاك* زن و سـروش ايـثار و نغمه عشق پاكان خاك/ زن اسطوره صبر و شهامت و راستي دوران* زن نگين انگشتر خاتم انسانيت و فضل جهان/ زن آن درد مجسم پيكر و روح آن مردان مرد* زن رســـول رنـج بـشريت به پاي پولاد سرد/ زن خـنجر فـريـاد ناي انسان ز پس اين قرون* زن حـديث بـردگـي جـسم عـاريت شهر دون/ زن آواز دور دهل اين شهـر و آبادي خراب* زن هنگامـه سـرمستي و عـيش و جام شراب/ زن نفس مادر به پاي گهـواره خالي شهر شام* زن نـقـش دخـتر بچه و بـازيچه بر بالاي بام/ 16/12/93
...ادامه
25736
1393/12/16
تــــرلان ۞ کمی خنده
● یکی از فامیلامون رفته با ماشین ته دره . رفتیم بیمارستان ملاقاتیش . دیدم یکی بغل تختش خوابیده سرتا پاش تو گچه ، تا به هوش میاد به فامیل ما فحش میده باز دوباره از هوش میره .. بعدش از فامیلمون پرسیدم این چشه چرا داره فحش میده گفت والله ما شب تو جاده میرفتیم این هم موتورش چراغ نداشته پشت سر ما میومده ما که رفتیم ته دره اینم فکر میکنه ما داریم تو مسیر میریم اومده دنبال ما ته دره !!
...ادامه
25735
1393/12/16
تــــرلان ۞ *
● از کاسبی پرسیدند : چگونه در این کوچه پرت و بی عابر کسب روزی میکنی ؟ گفت : آن خدائی که فرشته مرگش ، مرا در هر سوراخی که باشم پیدا می کند ، چگونه فرشتگان روزیش مرا گم میکنند ....
...ادامه
25734
1393/12/16
تــــرلان ۞ *
● برای کسی که می فهمد هیچ توضیحی لازم نیست و برای کسی که نمی فهمد هر توضیحی اضافه است آنانکه میفهمند عذاب میکشند و آنانکه نمی فهمند عذاب می دهند مهم نیست که چه مدرکی دارید مهم اینه که چه درکی دارید مغز کوچک و دهان بزرگ میل ترکیبی بالائی دارند کلماتی که از دهان شما بیرو می آید ویترین فروشگاه شعور شماست پس وای بر جمعی که لب را بی تامل وا کنند چرا که کم داشتن و زیاد گفتن مثل نداشتن و زیاد خرج کردن است ! پس نگذارید زبان شما از افکارتان جلو بزند !!!
...ادامه
25733
1393/12/16
تــــرلان ۞ *
● حال دنیا را بپرسیدم من از فرزانه ای // گفت یا آب است یا خاک است یا پروانه ای // گفتمش احوال عمرم را بگو این عمر چیست ؟// گفت یا برق است یا باد است یا افسانه ای // گفتمش اینها که میبینی چرا دل بسته اند ؟// گفت یا خوابند یا مستند یا دیوانه ای // گفتمش احوال عمرم را پس از مردن بگو //گفت یا باغ است یا نار است یا ویرانه ای .
...ادامه
25732
1393/12/16
تــــرلان ۞ *
● هیچ گاه وقار و عزت نفستان را برای اینکه آدم ها بر خلاف میلشان دوستتان بدارند و قدرتان را بدانند زیر پا نگذارید .
...ادامه
25731
1393/12/16
تــــرلان ۞ *
● دل های پاک خطا نمی کنند ، سادگی میکنند . سادگی پاکترین خطای دنیاست !
...ادامه
25729
1393/12/16
تــــرلان ۞ *
● افسانه را رها کن ، دوری و دوستی کدام است ، تو اگر نباشی دلم دق میکند .
...ادامه
25726
1393/12/16
تــــرلان ۞ *
● اگر نمیتوانی قلمی برای نوشتن خوشبختی کسی باشی دست کم بکوش پاک کن خوبی برای دلتنگی هایش باشی .
...ادامه
25704
1393/12/13
تــــرلان ۞ ***
● آدمی را دیدم که با سایه خود درد دل می کرد چه رنجی می کشد او وقتی هوا ابریست..!
...ادامه
25702
1393/12/13
تــــرلان ۞ //
● می رسد روزی که بی هم می شویم / یک به یک از جمع هم کم می شویم / می رسد روزی که ما در خاطرات / موجب خندیدن و غم می شویم / گاه گاهی یاد ما کن ای رفیق / می رسد روزی که بی هم می شویم.
...ادامه
25700
1393/12/13
زاپاتا ۞ نگاهت
● نــــگاهت را کــــس نـــــمی خواند* تــب تــــــنهایت کــــس نمی داند/ تیـــشه فــــــرهاد عمــــق فریادت* تــب مــــــجنون تن تـــــشنه یادت/ عمــــق تنهائی چاه ، بیــــژن شکار* خـــــسرو عالم را کــــجـایش قرار/ جـان آن شیرین تشنـه آزادیــــست* تـــن لیلی تمنای بـام و آبــــادیست/ منــیژه به قعر چاه بــیژن نـــگون* حــال این دل شده دشــت جـــنون/ کـــــار مــا از آه حـســـرت لبالب* جـــان ما تــشنه ، ریشـــه در تب/ دوش سخن عشق ازل بــــر بامش* پند پیرت پسر ،ساغــــر و جامش / کــــار این دنیا نه آخـــــر کام ازل* درد رنــــدان ، جرعــــه جام ازل/ پرده پندار به خلــــوت گاه دوست* رد ایـــن درد بــــه رگ و پوست/ نـــقد عمر نه ســزای این دلدادگی* کاراین عالم خــود حدیث آوارگی/
...ادامه
25684
1393/12/11
درسا ۞ دوستان گلم ... خیلی دوستتون دارم
● کسی که خیلی دوستت داره همیشه نگرانته ، بخاطر همین بیشتر از این که بگه دوستت دارم میگه مواظب خودت باش ...
...ادامه
25683
1393/12/11
درسا ۞ تقدیم به دوستان عزیزی که امروز تولدشونه ...
● و چه زیباست رسیدن دوباره به روز زیبای آفرینش ، و چه اندازه عجیب است روز ابتدای بودن و چه اندازه شیرین است امروز ، روز میلادت ، روزی که تو آغاز شدی ... * میلادت مبارک *
...ادامه
25664
1393/12/11
حسین ریگی ۞ به این شماره کارت کمک کنید
● این فردنیاز فراروان به کمک شما داره حتی 1000 تومان قرض و وام داره انگار حج رفتید6280231439981928
...ادامه
25661
1393/12/11
زاپاتا ۞ صنم
● دیری که در این شهر میکده و خماری نیست/ جایگه مغ و شاهد شیرین زناری نیست/ که گفت هاتف غیب به بالین بیماری نیست/ دیده ای نگران چو من مفلس بازاری نیست/ پای کوبان سرو سیمین و گلعذاری نیست/ در عجبم زین بندیان که در و دیواری نیست/ گدای این برزن ، منعم و حال خواری نیست/ کار این انجمن به سحر و فسون کاری نیست/ جز آن یوسف کنعان به حرم پرده داری نیست/ کوس رسوای این رنـدان و عیاری نیست/ گویم دلا به خراب آبـادش دیداری نیست/ خطابش خواجه جز صــنمش یاری نیست/
...ادامه
25659
1393/12/11
اقاقيا ۞ پدر
● پدر در كتاب جائي ندارد وهيچ چيز زيرپايش نيست......بي منت از اين غريبگي هايش مي گذرد تا پدر باشد.....و پشت خنده هايش فقط سكوت مي كند......خدايا بالاتر از بهشت چه داري براي زير پاي پدرم مي خواهم......
...ادامه
25658
1393/12/11
اقاقيا ۞ دلنوشته
● زندگي به من ياد داد اگر قضاوت نادرستي در مورد كسي بكنم ،دنيا تمام تلاشش را مي كند تا مرا در شرايط او قرار دهد تابه من ثابت كند در تاريكي همه ما شبيه همديگريم.
...ادامه
25657
1393/12/11
اقاقيا ۞ دلنوشته
● مرا ازيادبرد آخر ولي من / بجز او عالمي را بردم از ياد......
...ادامه
25648
1393/12/10
امید ۞ برای تو...
● برای تو که نیستی ولی رد پایت هست.برای تو که نیستی ولی صدای نفسهایت هست.برای تو که نیستی ولی همیشه هستی...
...ادامه
25647
1393/12/10
یک نفر ۞ دخترکم ...
● دخترکم - برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ - چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی - کسی که باعث گریه ات میشود را پاک کن - دخترکم - به سوی کسی که ناز میکند دست نیاز دراز نکن - بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی - دخترکم - تو زیباترینی -همیشه با این باور زندگی کن - خودت را فراموش نکن - شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد - اما به یاد داشته باش ، کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند. - دخترک من! - هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست - اشتباه که کردی برخیز - اشکالی ندارد ، بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند - خوب باش - ولی - سعی نکن این را به دیگران بفهمانی که اگر کسی ذره ای شعور داشته باشد ، خاص بودنت را در مییابد. - زمستان است - زیاد میشنوی هوا دو نفره است! - به درک که دو نفره است تنها قدم زدن دنیای دیگری دارد - دخترکم - شاید شاهزاده را همه بشناسند اما - باور داشته باش که برای پدرت تو ملکه هستی. - گریه کرده ای؟ - رنج کشیده ای؟ - سرت کلاه رفت؟ - اذیتت کرده اند؟ - عیبی ندارد - نگذار تکرار شود.تکرار دردناکتراست
...ادامه
25646
1393/12/10
مرجان ۞ عشق
● عشق یعنی مرا جغرافیا در کار نباشد یعنی ترا تاریخ در کار نباشد یعنی تو با صدای من سخن گویی با چشمان من ببینی و جهان را با انگشتان من کشف کنی...
...ادامه
25643
1393/12/10
** ۞ **
● نیش نامرد از نیش عقرب بدتر است // پس بزن عقرب که دردش کمتر است
...ادامه
25642
1393/12/10
** ۞ **
● بعضی وقتها اینقدر دلت از یک حرف میشکنه که حتی نای اعتراض هم نداری فقط نگاه میکنی و بیصدا میشکنی ....!
...ادامه
25637
1393/12/10
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● دانه كشد مور به دندان و نيش. رزق خود آرد به كف از كار خويش./ بهر خود انبان بنمايد طعام. توشه ي گرد كرده بداند سهام./ نان خود آرد همي اندر بغل. در عملش ذره نيابي دغل./ رزق و طعام از عمل خود خورد. محنت آن را همه بر تن خرد./ زحمت بارش ننهد بر دگر. باركش خود بوده هر روز دهر./ جمله ي عمرش بنموده تلاش. تا به كف آرد ز حلال او معاش./ گر كه بشر كار چو او مي نمود. گوي سعادت سر اين مي ربود./ آدمي فعلش چو گهي با جفاست. هر دمي چون برده كش ست در خطاست./ زحمت خود را بنهد دوش غير. راحت و بي قيد كُند اين گونه سير./ از بر اين مور ز آدم سر است. بهر حسابش ز بشر برتر است./
...ادامه
25627
1393/12/09
مرجان ۞ عضویت
● سلام،چطوری میشه در قسمت سروده ها و دلنوشته ها عضو شد و مطلب گذاشت؟با تشکر
...ادامه
25616
1393/12/09
بابک ۞ این روزها
● این روزها در حال ساختنم ، با یادت می سازم در خانه ای که با یادت می سازم ...
...ادامه
25605
1393/12/06
مهتاب ۞ بخشنده بودن
● (گدای)عشق نباشید،(بخشنده)عشق باشید.انسانهای(زیبا)همیشه خوب نیستند،اما انسانهای(خوب)همیشه زیبایند
...ادامه
25604
1393/12/06
مهتاب ۞ دلخسته
● گاهي نفس به تيزي شمشيرمي شود*از هرچه زندگيست دلت سيرمي شود*گوئي به خواب بود*جوانيمان گذشت*اغلب چه زودفرصتمان ديرمي شود*
...ادامه
25596
1393/12/06
زاپاتا ۞ خورشيد
● باز نـیزه خـــورشــید ســوگوار دیــاران* باز ســراب خـــیالی لـب تــشــنه بهاران/ باز ســـرخی گـــونه ها ز شــرم و مستی* باز نـــگارگر دیارم نقاش رنــج و پستی/ باز از افـــق بــرآمـد شیدائــی این تـبارم* باز از نــهـاد بــرآمـد آه صـبر و قــرارم/ باز حــریــف دیـــرین بـر بازوان تــنگم* باز ســرود رفــتن بـر جان و پای سنگم/ باز راه گـلو ببــسته حــرمان پای در گل* باز ســوگ مـاندن حـرف گزاف این دل/ باز کـــوهسـاران تـن تـشنه این سواران* باز نــسیم دلکش ز طرف چشمه ساران/ باز از عطش نمانده توش سفر به توسن* باز از خاک یاران ، بوی بهار به گلشن/ باز جـای صد دفینه پروای شعر تر بود* باز حـرف جاهل، سوگ راه و گذر بود/ باز از ازل نــیامـــد پــیمان پاکان کیانی* باز ســروش عشقش بر خوان و مهمانی/ باز نـنــگ تــاریخ بــه سـینه هر سیاهی* باز جــدال حــق و سـلسـله ایــن تـباهی/ 21/9/92
...ادامه
25573
1393/12/05
اقاقيا ۞ مادر
● قلمم راست بايست ! واژه ها گوش به فرمان قلم ! همگي نظم بگيريد مودب باشيد! صاحب شعر عزيزي است به نام مادر...امشب از شعر پرم ، كو قلم ودفتر من؟ آنقدروسوسه دارم بنويسم كه نگو.....تك وتنها وغريبم! تو كجائي مادر؟ انقدر حسرت ديدار تو دارم كه نگو.....بس كه دلتنگ توام ، ازسرشب تا حالا.....آنقدربوسه به تصوير تو دادم كه نگو.....جان من حرف بزن! امر بفرما مادر....انقدرگوش به فرمان توهستم كه نگو.......كوچه پس كوچه هاي اين شهر پرازتنهائي است....آنقدر بي تو دراين شهر غريبم كه نگو.......
...ادامه
25572
1393/12/05
زاپاتا ۞ طلسم
● طلـسم دیـار ، ایـن دیـو بـدسـرشت* حــال مـا سـرخـوش تـمنای بهشت / تـنیده تــار غـــم بـر جـان عــاشـق* کــشیده بــاورش بـر خـوان شقایق/ ســردی ایــن دوزخ ســبز سـترگ* پــریـدن مــرغ دل و عــزم بـزرگ/ تــشـنه بـر ایـن کویر آرزوی دور* تــیشه تــردید و ایــن بــخت شـور/ ســـر زده ز خـــاور خــیالم یـادی* ســایــه آن هــمای رحـمـت نهادی/ کـــه ای دل سوخته خاکستر نشین* حــال ایــن طائـرحریم یارت ببین/ از خــاکــستر قـــدسی این دیار یار* قـقـنوس دل هـوای آن چـشمه سار/ چشمه عشق و محبت وعهد و وفا* آبــشـار ساری این دل سالک خدا/ هــندسه این عشق نگنجد به خاک* پــای دل برون ز مرز خاک پاک/ ای عـجـب از ســردی بـخـت تار* ای عـجب ، کـویـر ره پـر ز خار/ پــس چه حاصل یاران به باورش* پــس چه حسرت بر نور خاورش/ یـک دو چــند طلـسـمی سر گران* حــال دل سـودای آن سـرو روان/ 6/10/92
...ادامه
25567
1393/12/04
یک نفر ۞ دلم تنگ و ...
● دلم تنگ و، نمی آیی ! ، چرایش را نمی دانم / و این شعر غم افزا را، شبی صد بار می خوانم / شروع عاشقی هایم، سرآغاز غمی جانکاه / از آن غم تا به امروزم، پر از تشویش و گریانم / بهار زندگی ، هر شب برایت شعر باریدم / و می دانی نگفتم ای خداوندم ، پشیمانم / به سوی درگهت جانا ٬ هزاران بار رو کردم / الهی تا به کی غمگین در این غمخانه می مانم / خدایا با تو می گویم حدیث کهنه ی غم را / بگو با من که تا کی من، در این غمخانه مهمانم / دلم تنگ است و میدانی توهم چون و چرایش را / ولیکن با خیالِ تو غمم ، آهسته می رانم
...ادامه
25566
1393/12/04
یک نفر ۞ دلم گرفته ...
● دلم گرفته، برایم بهار بفرستید / ز شهر کودکیم یادگار بفرستید / دلم گرفته پدر! روزگار با من نیست / دعای خیر و صدای دوتار بفرستید / اگر چه زحمتتان می‌شود ولی این بار / برای دخترک خود «قرار» بفرستید / غم از ستاره تهی کرد آسمانم را / کمی ستاره‌ی دنباله دار بفرستید / به اعتبار گذشته ، دو خوشه‌ی لبخند / در این زمانه‌ی بی‌اعتبار بفرستید / تمام روز و شب من پُر از زمستان است / دلم گرفته برایم بهار بفرستید...
...ادامه
25562
1393/12/04
فاطیما ۞ برای مادر
● بی محبت مادر یک قنات بی آبم مثل راه بی مقصد مثل عکس بی قابم بی محبت مادر از شکوفه ها دورم یک کبوتر بی بال یک چراغ بی نورم بی محبت مادر چون لبان بی لبخند ساکتم و غمگینم مثل بلبلی در بند بی محبت مادر در دلم صفایی نیست از بهار در قلبم هیچ ردپایی نیست
...ادامه
25561
1393/12/04
فاطیما ۞ نگرانی
● حالم را نپرس نگذار دروغ بگویم... خوبم! خیالت راحت می شود و من تنهاتر می شوم کمی نگران من باش نگرانی تو حال مرا خوب می کند...
...ادامه
25560
1393/12/04
فاطیما ۞ آرزو
● چقدر دلم می خواهد در به دنیای دیگری به رویم باز شود...
...ادامه
25554
1393/12/04
اقاقيا ۞ دلنوشته
● خودت باش ! به اعتبار هيچ شانه اي اشك نريز. به اعتبار هر اشكي شانه نباش.آدمي به خودي خود نمي افتد اگر بيافتد ازهمان سمتي مي افتد كه تكيه كرده است.
...ادامه
25553
1393/12/03
مهدی ۞ داستان واقعی
● پزشک وجراح مشهور (د. ایشان) روزی برای شرکت دریک کنفرانس علمی که جهت بزرگداشت وتکریم او بخاطر دستاوردهای پزشکی اش برگزار میشد، باعجله به فرودگاه رفت.. بعدازپرواز بخاطر اوضاع نامساعدهوا ورعدوبرق وصاعقه، که باعث ازکارافتادن یکی ازموتورها شد ،هواپیما مجبوربه فروداضطراری درنزدیکترین فرودگاه شد دکتربلافاصله به دفتراستعلامات فرودگاه رفت وخطاب به آنهاگفت: من یک پزشک متخصص جهانی هستم وهردقیقه برای من برابر باجان خیلی انسانها هاست وشمامیخواهیدمن 16ساعت تواین فرودگاه منتظرهواپیمابمانم؟ یکی ازکارکنان گفت جناب دکتر، اگرخیلی عجله داریدمیتونیدیک ماشین دربست بگیریدتامقصدشماسه ساعت بیشترنمانده است.. دکتر ایشان باکمی درنگ پذیرفت وماشینی راکرایه کردوبراه افتادکه ناگهان در وسط راه اوضاع هوا نامساعد شدوبارندگی شدیدی شروع شد بطوریکه ادامه دادن برایش مقدورنبود ساعتی رفت تااینکه احساس کرد دیگه راه راگم کرده خسته وکوفته ودرمانده وباناامیدی براهش ادامه داد که ناگهان کلبه ای کوچک توجه اورابه خود جلب کرد.. کنار اون کلبه توقف کرد ودر را زد، صدای پیرزنی راشنید . -بفرما داخل هرکه هستی..دربازاست... دکتر داخل شد وازپیرزن که زمین گیر بود خواست که اجازه دهدازتلفنش استفاده کند،.. پیرزن خنده ای کرد وگفت:.کدام تلفن فرزندم؟ اینجا نه برقی هست ونه تلفنی...ولی بفرما واستراحت کن وبرای خودت استکانی چای بریزتاخستگی بدرکنی وکمی غذاهم هست بخور تاجون بگیری.. دکترازپیرزن تشکرکرد ومشغول خوردن شد، درحالیکه پیرزن مشغول خواندن نماز ودعابود..که ناگهان متوجه طفل کوچکی شدکه بی حرکت بر روی تختی نزدیک پیرزن خوابیده بود، که هرازگاهی بین نمازهایش اورا تکان میداد. پیرزن مدتی طولانی به نمازودعامشغول بود، که دکتر روبه اوگفت: ... بخدا من شرمنده این لطف وکرم واخلاق نیکوی توشدم ، امیدوارم که دعاهایت مستجاب شود. پیرزن گفت: واما شما،..رهگذری هستیدکه خداوند به ماسفارش شمارا کرده است.. ولی دعاهایم همه قبول شده است بجز یک دعا... دکترایشان گفت: چه دعایی؟. گفت: این طفل معصومی که جلوچشم شماست نوه من هست که نه پدر داره ونه مادر، به یک بیماری مزمنی دچارشده که همه پزشکان اینجا ازعلاج آن عاجزهستند.. به من گفته اندکه یک پزشک جراح بزرگی بنام دکتر ایشان هست که اوقادر به علاجش هست ،..ولی اوخیلی ازمادورهست ودسترسی به او مشکل هست ومن هم نمیتوانم این بچه را پیش اوببرم.. میترسم این طفل بیچاره ومسکین خوار وگرفتارشود..پس ازالله خواسته ام که کارم راآسان کند..! دکترایشان درحالیکه گریه میکردگفت: به والله که دعای تو، هواپیماها راازکارانداخت وباعث زدن صاعقه ها شدوآسمان را به باریدن واداشت..تااینکه من دکتررابسوی تو بکشاندومن بخدا هرگز باورنداشتم که الله عزوجل بایک دعایی این چنین اسباب رابرای بندگان مومنش مهیا میکند..وبسوی آنها روانه میکند. وقتی که دستها ازهمه اسباب کوتاه میشود، فقط پناه بردن به آفریدگار زمین وآسمان بجامی ماند
...ادامه
25540
1393/12/03
***هالی ۞ تشکر از اقاقیا
● اقاقیای عزیزم سلام وخسته نباشید. ممنون بابت تلاش وحضور گرمت ، امیدوارم این حضور پررنگ مداومت داشته باشد.
...ادامه
25537
1393/12/03
اقاقيا ۞ دلنوشته
● شورش را درنياور دنيا، من ارام جاني دارم كه شيريني خنده هايش شوري ات را كه هيچ ! تلخي ات را هم ازبين مي برد.
...ادامه
25534
1393/12/03
اقاقيا ۞ دلنوشته
● منتظر هيچ دستي در هيچ جاي اين دنيا نباش...اشكهايت را با د ستهاي خودت پاك كن همه رهگذرند.
...ادامه
25521
1393/12/02
همکار ۞ دلنوشته
● خدایامن تلاشمو کردم اوکیم دادم باقیش پاخودت هر چی قسمته
...ادامه
25517
1393/12/02
يك نفر ۞ نيست...
● در خیالات خودم در زیر بارانی که نیست / می رسم با تو به خانه،از خیابانی که نیست / می نشینی روبه رویم خستگی در میکنی / چای می ریزم برایت توی فنجانی ،که نیست / باز میخندی و میپرسی ، که حالت بهتر است؟ / باز میخندم که خیلی ، گرچه میدانی که نیست / شعر میخوانم برایت واژه ها گل می کنند / یاس و مریم می گذارم ، توی گلدانی که نیست / چشم می دوزم به چشمت،می شود آیا کمی / دست هایم را بگیری ، بین دستانی که نیست؟ / وقت رفتن می شود با بغض می گویم نرو / پشت پایت اشک می ریزم ، در ایوانی که نیست / میروی و خانه لبریز از نا بودن است / باز تنها میشوم با یاد مهمانی که نیست / رفته ای و بعد تو این کار هر روز من است / باور اینکه نباشی ، کار آسانی که نیست .
...ادامه
25510
1393/12/02
زائر کربلا ۞ ملتمس دعا
● سلام صبح زیبا و دل انگیز همگیتان بخیر امروز برای من هفته خوبی انشالله چون قبل از اینکه بیام اداره اون سمت خیابان یک روحانی سید با شال سبز دیدم و وقتی هم که اومدم اداره یک سوغاتی گرفتم که روش نوشته شده بود یا زینب وارث کربلا اینها برایم بهترین نشانه از داشتن صبحی خوب و هفته ای خوبتر التماس دعا روزها و هفته هاتون خوب و خوش
...ادامه
25490
1393/11/29
اقاقيا ۞ دلنوشته
● چشمانم را بستم...تا پنهان شدنت را نبينم! يك دو سه.....سالها مي گذرد! هزاران ده شمرده ام.......وتو هنوز نگفته اي بيا! ومن....هنوز چشمانم را باز نكرده ام!تا نبودنت را نبينم.
...ادامه
25488
1393/11/29
اقاقيا ۞ دلنوشته
● عشق ودوست داشتن بار سنگيني است ،كسي بردوش مي گيرد كه يك دنيا وفادار باشد.
...ادامه
25469
1393/11/28
اقاقيا ۞ دلنوشته
● انسان موفق كسي است كه در تاريكي به دنبال يك شمع باشد نه اينكه بنشيند تا صبح شود.امروز بايدگامي شجاعانه برداري تا فردا به اوج توانايي ات برسي.
...ادامه
25462
1393/11/28
اقاقيا ۞ دلنوشته
● شاد باش! خورشيد هر روز بخاطر زنده بودن من وتو طلوع مي كند ! هرگز منتظر فرداي خيالي نباش .سهمت را از شادي زندگي همين امروز بگير.
...ادامه
25461
1393/11/28
اقاقيا ۞ دلنوشته
● شادمانه ترين مردم، بهترين چيزها را در زندگي ندارند، بلكه آنها بهترين برداشت را از زندگي دار ند....
...ادامه
25449
1393/11/27
اقاقيا ۞ دلنوشته
● فراموش نكن مقصد هميشه جائي درانتهاي مسير نيست! مقصدلذت بردن از قدمهائيست كه برمي داريم!چايت را بنوش! نگران فردا مباش ،ازگندم زار من وتو مشتي كاه مي ماند براي بادها.......
...ادامه
25448
1393/11/27
اقاقيا ۞ دلنوشته
● آرام باش،حوصله كن،آبهاي زودگذر ،هيچ فصلي را نخواهند ديد.از ريگ هاي ته جويبار شنيده ام مهم نيست كه مرا ازملاقات ماه وگفت وگوي باران بازداشته اند.من براي رسيدن به آرامش تنها به تكرار اسم تو بسنده خواهم كرد.....حالا آرام باش ،همه چيز درست خواهد شد....
...ادامه
25436
1393/11/26
لاله ۞ ###
● شنيده ام سخني خوش كه پير كنعان گفت - فراق يار نه آن مي كند كه بتوان گفت # حديث هول قيامت كه گفت واعظ شهر - كنايتي ست كه از روزگار هجران گفت .....
...ادامه
25431
1393/11/26
اقاقيا ۞ دلنوشته
● هرگز براي عاشق شدن دنبال باران وبابونه نباش ، گاهي در انتهاي خارهاي يك كاكتوس به غنچه اي مي رسي كه زندگيت را روشن مي كند....
...ادامه
25429
1393/11/26
اقاقيا ۞ دلنوشته
● خوب گوش كردن را ياد بگيريم....گاه فرصتها بسيار آهسته در ميزنند....
...ادامه
25427
1393/11/26
زاپاتا ۞ قاصد
● گــاه رفتــن ، تــن تــمنای رویت کند* گــاه مــاندن ، دل سـودای کویت کند/ تــشنه بــر آســتان ایـن سـاقی مـست* پــرســه دل در حــسرت ایوان پست/ نـوگلــی خـــرم دل و سـرمست بهار* نـــغمه مــــرغ دل زاده لیـل و نــهار / جــــای نـقش اندیشه بر خاک غریب* نــاله شبـگیر آواره و نیرنگ نصیب/ خـــود حــدیث آشنا ز یـــار آشنا شنو* حـدیت تازه بهاری بر تمنای نو به نو/ دشـــنه هر عابری پـیرهن چاک برم* تــشنه کاریز رنج رسوای خاک درم/ پـــس چــرا ســاخـتند تــا ناگه وانهند* پـــس چرا بسته بازوئـی به تار کمند/ حــیف از ایــن هنــگامـه و آوار غم* هــر نفس قافیه شعر غـــم ، دم به دم/ دیده ات تـاب نــور این روزش نبود* سینه ات تاب ننگ این پـوزش نـبود/ پس بر پـای رفتن صد غزل ساختند* قصه قاصـد نـوبهار از ازل ساختند/ کــاش نسیمی ز کویش بر دل وزان* کاش نقش مردگان خلق بر هر خزان/ پــس ای یــار آواره خاکــستر نشین* پــس آیـه اما و حسرت شعرت ببین/ دیــده بـر بـند بـر شورش جان شیدا* پیـک آزادی جانم بر مصحف هویدا/ 24/11/92
...ادامه
25424
1393/11/26
یک نفر ۞ سادگی...
● هیچ کس // ما را برای خودمان نمی خواهد // سادگی‌ می‌‌کند // کسی‌ که تنها ییش را // ارزان می‌‌فروشد // من تازه فهمیدم // هیچ چیز // به اندازهٔ دوست داشتن خودم // خوشحالم نمی کند //
...ادامه
25422
1393/11/26
ابر ۞ کودکم ...
● کودکم کودک بمان، دنیا بزرگت میکند - بره باشی یا نباشی گرگ گرگت میکند - کودکم کودک بمان، دنیا قلم رنگی است - بهترین نقاش باشی، باز رنگت میکند - کودکم کودک بمان، دنیا دلت را میزند - سخت بی رحم است، میدانم که سنگت میکند .
...ادامه
25410
1393/11/25
مهمان ناخوانده ۞ خداوند
● با سلام خدمت دوستان عزيز خيلي كم پيش مي ايد كه از فرصت لذت بردن از دل نوشته هاي شما عزيزان بهره كافي را ببرم ولي هروقت كه اين فرصت برايم پيش امده از بهترين لحظه هاي عمر من بوده است و همين كه ميبينم صحبت از عشق است دوباره زندگي و ادامه اين سفر برايم راحت تر ميشود چون ميبينم همسفران مهرباني دارم هنوز ميبينم خيليها دروغ اين دنيا را باور نكرده اند و باز ميبينم راه عشق رهرو دارد باز مبينم خداوندم معشوق است و عاشق پرور و باز ميبينم هنوز بندگانش در لفاف كلام با او عشق بازي پنهان ميكنند و ٠٠٠ و ٠٠٠٠ و ٠٠٠٠ با همه اين حرفها چند بيت شعر نه از خودم بلكه از اشعاري كه از خواندن انها لذت برده ام به يادگاري و به عنوان هديه به دوستان عزيز ارئه ميدهم بازم نشسته تا مژه در دل نگاه كيست روزم سياه كرده چشم سياه كيست دل دادن و سخن نشنيدن گناه من دل بردن و نگاه نكردن گناه كيست ********************** همسفران در مسير اين تكامل و رسيدن به مقصود من خودم با چشم بسته وارد شدم و يار مقصد را به من نشان داد و ادرس داد و قل تعالي گفت و پيامبر فرستاد و كتاب و نامه فرستاد و راه نشان داد ولي بيراهه را چه زيبا زينت كرده اند و من غافل چقدر زود زرق و برق اين دنيا چشمانم را خيره كرد كه راه را از چاه تشخيص ندادم و گم شدم و با ان همه نشاني و اگر ان يار مهربان نبود من به بي راهه رفته سر از كدام دوزخ بر مي اوردم خدا ميداند تا اينكه عشق خدا به بنده اش شامل حالم شد و من را اسير لطف و احسان و بخشش خود كرد و باز هم من رابه عنوان بنده خود قبول كرد اگر بخواهم بگويم آنجا كه ميفرمايد خداوند ولي كساني است كه ايمان آورده اند و آنها را از ظلمت به روشنائي ميبرد چقدر زيبا و دلنشين فرموده شايد باور نكنيد ولي همينقدر بگويم همين آيه ارزش جان دادن را دارد٠٠٠ براي همين باز هم هرچه از يار بگوئيد ارزش اين را دارد كه طپش قلب را تا سرحد مرگ بالا ببرد و دلنشين نيز باشد و در آخر نه به عنوان خداحافظي بلكه به عنوان ارزو و دعاي خير ميگويم دوستان گرامي سفر خوشي را براي شما ارزو ميكنم و اميدوارم كه كسي معني ظاهري اين جمله را نگيرد و در باطن بدانيد كه از بدو تولد ما مسافريم و مسافرت ما به فنا نيست بلكه به بقا است و انچه فاني است اين دنياي اغوا گر و فريبنده است و به قول سهراب سپهري مرگ پايان كبوتر نيست و يا طبق فرموده خداوندگار بزرگ و مهربان همه از خدائيم و به سوي او باز ميگرديم پس ايا لقبي بهتر از مسافر برازنده ما هست ؟؟؟؟؟
...ادامه
25408
1393/11/25
اقاقيا ۞ دلنوشته
● هنگام برخورد با مشكلات ، افسرده ورنجيده خاطر نشويد، خداوند هرگز بيش از حد توان شما را درمعرض سختي قرار نمي دهد.....
...ادامه
25407
1393/11/25
اقاقيا ۞ دلنوشته
● براي فرار ازدوست داشتن كسي ،به تا ديروقت كار وكار وكار....پناه مي برند آْدمها گاهي....تكليف من چيست؟ كه فرار ازمن فرار مي كند وقتي تو را دوست داشتن شغل من است!
...ادامه
25393
1393/11/25
بابک ۞ سال سوم
● 1*** برگ اول : می زایند تو را/ برگ دوم : می نامند تو را/ برگ سوم پر می شود از تو/ حداکثرهای سادگی/ گریه ها و خنده های بی دلیل/ ترس سایه ها و وحشت تنهایی/ محو خاطرات خوب/ افسون سومین سال است با تو/ 2*** فرصت بعد از پایان/ شروع سنگواره شدن است/ خون در رگ چشمانت یخ می زند/ از سردی نگاه/ و مرگ را می نوازی/ پیش از آنکه مرده باشی/ سال سوم است/ نقش برگ فرو افتاده به خاک/ نشانی از نوازشهای دست باد/ بر سر شاخساران ندارد/ خاک مرگ پاشیده اند در آب حیات/ 3*** اکنون تو بگو !/ که نبوده ای در سومین سالها/ مثل ریز و درشت حادثه ها در گذار/ اکنون که نه یادگاریست ، نه یادبودی/ در گیر و دار عصیان و عزلت/ فاصله ای است بین نگاه و کلام/ تو بگو ! این است زندگی ؟...
...ادامه
25392
1393/11/25
اقاقيا ۞ دلنوشته
● دل به هر كس مسپار! گرچه عاشق باشد حكم دلداري ،فقط عشق كه نيست....او به جز عشق بايد لايق عمق نگاهت باشد و كمي هم بيمار، تا نگاه تو تسكين بدهد روحش را...دل به هركس مسپار....
...ادامه
25336
1393/11/19
كارون ۞ نيشگون
● خجالت نبرد آنكه ننمود و بود به اندازه ي بود بايد نمود اگر كوتهي پاي چوبين مبند كه در چشم طفلان نمايي بلند
...ادامه
25309
1393/11/18
لاله ۞ حافظ
● گلعذاری ز گلستان جهان ما را بس - زین چمن سایه آن سرو روان ما را بس . من و همصحبتی اهل ریا دورم باد - از گرانان جهان رطل گران ما را بس ....... حتی با خیالت .......
...ادامه
25308
1393/11/18
اقاقيا ۞ دلنوشته
● قايقت مي شوم بادبانم باش، بگذار هرچه حرف پشتمان می زنند مردم ، بادهوا شود دورترمان کند........
...ادامه
25302
1393/11/18
زاپاتا ۞ بهار خفته
● ای که بـر شــور شـعرم شروعی دیگر یافـتی* ای که بـر عزم پای خسته قصه شیرین بافـتی/ ای که بـهار خــفته خـلقت در دل یــک تـرانـه* ای که قـرار کـوی آشنا در پی آواز صد بهانه/ ای که ســایه ســار آوار ســرود و شـعر دیـوار* ای که بـرنشستی بـر کهنه حدیث صبر و قرار/ ای که آیــت جـانت روایــت جــاری کــوهسار * ای که از ازل قــافــیه سـاز شــعر چـشمه سار/ ای که از خـــزان دو پلکـت نـفیر فـریاد خیزد* ای که بــر رد پـایت شــمیم کــوی بـهار ریزد/ ای که بــر تـسلیم شـب تار مهر پایان سکوتی* ای که بــر نــماز عـاشق رب ، سجده و قنوتی/ ای که بــر بـــرف ریزان فـصل دی صد تمنا* ای که بـــر زخــم بـاز زمین مرهم کهنه آشنا/ ای که بـــاز از دامــن کـــوه غـم می گریزی* ای که بــر نــسیم کوهـسار حدیث تازه ریزی/ ای که خود گواه بر آیـه جاوید شروع شیرین* ای که خود یاد چشمه و سنگ و نـقش دیرین/ ای که بر پـایـان قصه عمر درد آغاز خوانی* ای که بـر بــرگ ریز خزان عمر تنها نمانی/ ای که بر نسیم روح بخش یـادت پروای بهار* ای که بر شبنم مژگانت چـرخش لیـل و نـهار/ ای که باز گوئی صد حـدیث عشق و مـستی* ای که ننگ دیده ات نــفرین عــالم و هـستی / ای که برجان خسته آیـت روح آن کردگاری* ای که توئی عشق جـاوید ، بر کویرم بباری/ 17/11/92
...ادامه
25295
1393/11/17
بابک ۞ قصاص
● دشنه و کتاب ، کنار هم / با دستهای بسته به خونخواهی خود می آیم / به طاقت شکستن ثانیه ها تاب نمی آورم / و قصاص می کنم ... /قتلِ نفس بود ، تمامِ بودنم !/ تا که / به وقت ارادت ، به ساعت فراموشی ها / در زمین بلند ، جایی بالاتر از خورشید / کناره ای از خیالت گسترده / و باور نمی کنم فصلهای بی باوریم را / چهار پایه را می کِشند از زیرِ پا / و معلّق به طنابی که بسته نیست /چه مشتاقانه باید بود / در گذشتن از جاده ای که به خانه ات نمی رسد ...
...ادامه
25256
1393/11/14
همکار ۞ چراشادنباشیم؟
● باسلام حضورتمامی عزیزانی که درسایت حضوردارندتمامی مطالبتان رامی خوانم ولذت می برم بیائیددست دردست هم درجهت ایجاد شادی وشوروشوق بکوشیم وازشریک یابی برای غم وغصه هایمان بپرهیزیم عزیزان همه مابرای خودوبه اندازه ی خودغصه هایی داریم باید سعی کنیم غصه هاراازیادببریم تاشادزندگی کنیم همه ی ما درسن وسالی هستیم که پدریامادرویا عزیزدیگری راازدست داده ایم پس لطفا بادرج مطالبی که اشک درمی آوردپرهیزکنیم.
...ادامه
25250
1393/11/14
اقاقيا ۞ دلنوشته
● كوچك باش وعاشق....كه عشق مي داند آئين بزرگ كردنت را.بگذار عشق خاصيت تو باشد نه رابطه خاص تو با كسي.
...ادامه
25249
1393/11/14
اقاقيا ۞ دلنوشته
● فرقي نمي كند گودال آب كوچكي باشي يا درياي بيكران....زلال كه باشي آسمان در توست.
...ادامه
25239
1393/11/13
متنفرازهرچه دروغ وریا ۞ سئوال ندارم این درددل است
● چقدرنفرت انگیزاست که بدانی انکسی که مدتها خودش رابه تونزدیک کرده بودوتواورا نزدیکترین دوست خودمیداشتی تانیازش رفع شدبه توپشت کردوبه دشمنانت پیوست.
...ادامه
25228
1393/11/13
اقاقيا ۞ دلنوشته
● اگريقين داري روزي پروانه مي شوي ،بگذار روزگار هرچه مي خواهد پيله كند.
...ادامه
25212
1393/11/12
دلنوشته ۞ دلنوشته
● اندوه جلادانه ای که تو به روح و جسم من میدهی را هرگز فراموش نخواهم کرد.چه کسی جز ء خدا می داند که چندین بار از دست تو فرو ریخته و آوار شده ام .چقدر شکسته ام . تنهایی من از زمانی شروع شد که تو به اول دبستان رفتی آب و بابا را یاد گرفتی و فکر کردی دیگر خیلی می فهمی و فراموش کردی کلمه محبت و مادر را یاد بگبری. **مادری که فرزندش مادر را بلد نبود**
...ادامه
25204
1393/11/12
اقاقيا ۞ دلنوشته
● تو آنجا ومن اينجا مشكل ازما نيست نيمكت هاي دنيا را بد چيده اند......صبح ماجراي ساده اي است گنجشك ها بيخودي شلوغش مي كنند....باد مي وزد مي تواني در مقابلش هم ديوار بسازي هم آسياب تصميم با توست......تازه فهميدم چرا پشت سر مرده ها آب نمي ريزند چون اين دنيا ارزش برگشتن ندارد...
...ادامه
25203
1393/11/12
اقاقيا ۞ دلنوشته
● زندگي قافيه باران است / من اگر پائيزم ودرختان اميدم همه بي برگ شدند / تو بهاري وبه اندازه باران خدا زيبائي.
...ادامه
25202
1393/11/12
اقاقيا ۞ دلنوشته
● من هستم وتو وخيالي كه مرا مي كشاند سمت تو وتويي كه خيالت مرا راحت نمي گذارد....رسم دنياي خيالي همين است......
...ادامه
25198
1393/11/12
ساعت شنی عشق ۞ ساعت شنی عشق
● در فراقش ديده ام شد غرق خون. عاشقي افكنده در جانم جنون./ مويه و ناله همي اعمال من. ضجه و گريه شده افعال من./ بس تمنا آرمش با نغمه اي. در تب و تابم بر او در لقوه اي./ طالبم جان را كنم بهرش فدا. شد هويدا رعشه هايم در نوا./ مي گشايم عقده ي دل بهر يار. زين عمل فارغ شوم ناگه ز دار./ تا که طاهر ره بیابم در عدن. مي زنم بهرش لگامي بر بدن./ در ثنا يابم همي با او تماس. از ربم آرم دمادم التماس./ تا كشم پر سوي او زين كوي دير. خواهم از او تا كند دورم ز غير./ تا رسم در محضرش بهر دوا. تا شوم آخر ز اهريمن جدا./
...ادامه
25197
1393/11/12
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● اين جهان را بين چو دريايي بسيط. آب دريا كرده هر جا را محيط./ در حياتي تا نياري رو به خواب. مي شوي اين سان شناور روي آب./ زندگي اين گونه باشد مستدام. تا نگردي غرق آن يابي دوام./ دست و پا وافر زني در آب بحر. زنده اي تا كه نياري رب به قهر./ كشتي نوح اندرين اثنا به سير. تا نجات آرد ز مومن مانده غير./ اندر اين دريا شدي بهر شنا. طاعت خالق نجات آرد بنا./ گر كني بر شكر ايزد اهتمام. رزق و روزي آيد از دريا به كام./ ديگران را اهرمن آرد به دام. مومنان را حق دهد قوت و طعام./ آن كه آرد طاعت از اين اهرمن. دور گردد از خدا خلد و وطن./ او شود غرقه در اين آب عظيم. مانده از كشتي و او گردد رجيم./ عاقبت از كف دهد دار بهشت. زآن او باشد لهيب بر فعل زشت./ مومنان در كشتي و اندر حيات. حي خلدند آن جهان بعد از ممات./ كشتي نوح هم بوود آل كسا. چهارده معصوم و قرآن رسا./
...ادامه
25196
1393/11/12
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● علی(ع) ای شه ولایت. ز ودودی غرق آیت./ همه منظر خدایی. به تن ات ز رب قبایی./ ز نگار سایه ساری. چو صفات هو ز یاری./ ولی از شه شهانی. خلف اش در این جهانی./ به صفت چو آن نگاری. ز حکیم شاهکاری./ چو جمال رب جلیلی. همه حسن زو خلیلی./ به خدا خدا نمایی. گوهر و گران بهایی./ بری از همه ریایی. چو رخی ز کبریایی./ ز نکو صفات مشهود. همه جلوه ای ز معبود./
...ادامه
25193
1393/11/12
محسن نرگس زاده ۞ ساعت شنی عشق
● آورم وصفش چگونه در بيان. از نگاهش فقر او باشد عيان./ قوت او آب و كمي هم نان جو. ژنده پوش وعاري ست از رخت نو./ گوژپشت ست و خميده زار و پير. او نخورده تا كنون يك نان سير./ در خرابه شد سماء سقف اتاق. خانه اش عاري ز هر بام است و طاق./ شد اثاثش بقچه اي بر روي كول. بي رفيق و ياور ست و بس ملول./ چون به قبله خوابد او يابد قرار. پا به گورست و همي در حال زار./ گر رسد آتی چه دارد بهر ديد. او ندارد بهر فردايش اميد./ هر تمنايش شده مرگ عنقريب تا رها گردد ز اين دار لهيب./
...ادامه
25186
1393/11/11
زاپاتا ۞ ديوار
● ديوار كجاست، سربه سر آوار است*آواره دشتهاي بم بسيار است/با اين كه تمام سقفها ريختند*عكس مولا هنوز بر ديوار است
...ادامه
25179
1393/11/10
ماسوله اي ۞ سوال
● سلام یه سوال چرا ادمها وقتی به جا بالا تر در زندگی رسند خودشون راگم می کنند. حتی زن و شوهر .به نظر شما ایراد کار کجاست .چاره کار چیست
...ادامه
25171
1393/11/08
اقاقيا ۞ دلنوشته
● آمدي آمدنت حال مرا ريخت بهم/يك نگاهت همه فلسفه را ريخت بهم/امدي ودل من سخت در اين انديشه/آن همه منطق وقانون چرا ريخت بهم/ قاضي عادل قصه به نگاهت دل باخت/ يك نگاه كردي ويك دادسرا ريخت بهم/شاعران طالب سوژه همه دنبال تو اند /سوژه پيدا شدو شعرشعرا ريخت بهم/جاذبه مال زمين است تو شايد دزدي/ كه فقط امدنت جاذبه را ريخت بهم/من همان آدم پرمنطق بي احساسم/ پس چرا آمدنت حال مرا ريخت بهم؟
...ادامه
25170
1393/11/08
اقاقيا ۞ دلنوشته
● هروقت به كسي اعتماد كردي....يا دوستي ميشه براي زندگيت....يا درسي ميشه براي زندگيت....
...ادامه
25169
1393/11/08
اقاقيا ۞ كمي لبخند
● واقعيتهاي زندگي :وكيل ها اميدوارن تو دردسر بيفتي، دكترها اميدوارن مريض بشي،دندانپزشكا اميدوارن دندونات خراب بشن،مكانيكا اميدوارن ماشينت خراب بشه ،صاحبخونه ها اميدوارن تو هيچ وقت خونه نخري،فقط دزدا برات يه زندگي خوب وپربار وموفق وبا بركت آرزو ميكنن.
...ادامه
25141
1393/11/08
**** ۞ براي اقاقيا وبهانه آسمان
● اقاقيا وبهانه آسمان عزيز، از اينكه هستيد ممنونم . مطالبتان راخواندم وبه دلم نشست برخي از گفته ها انگارحرف دل خواننده است كه از زبان يا قلم ديگري جاري مي شود.برايتان آرزوي روزهاي خوشي رادارم
...ادامه
25125
1393/11/07
مهتاب ۞ دلتنگی ابدی
● به يادمادر: شب بياشام مرامهتاب كن/بانگاهت ديده ام در خواب كن نرم وآهسته به خواب من بيا/بازبگريز و دلم راآب كن/بوسه هادرخواب برچشمم زدي/ گريه كردم بوسه هايت آب شد//
...ادامه
25119
1393/11/07
بهانه آسمان ۞ ...
● گاهي دلت به راه نيست! ولي سر به راهي...خودت را مي زني به آن راه و مي روي...وهمه ،چه خوش باورانه فكر مي كنند كه تو...رو به راهي...
...ادامه
25115
1393/11/07
بهانه آسمان ۞ جدال عشق وعقل
● آسمان آبي بود وزمين سبز،ديرزماني بلبلك عاشق بودولي از آن شب افسرده خاموش،دل پروانه شكست ،كاغذ شاعركي پاره شدو ياد اشعار سپهري گم گشت،سبزه ي ياد خدا خشكيد.آن شبي را گويم كه در جدال عشق وعقل ،احساس، اسير منطق شد وانسان بي احساس ارمغان آن شب بود.آيا هنوز آسمان آبي است ؟زمين سبز است؟ باوجود قرن بيست ويك كه كشتارگاه احساس انسان است..
...ادامه
25114
1393/11/07
بهانه آسمان ۞ ...
● سخت است ببازي تمام احساس پاكت را وهنوز نفهميده باشي كه اصلا دوستت داشت؟ روزگار باما خوب تا نكرد ،مارا خوب تا كرد... مي بيني خدايا ؛ عاقبت من شد، سرنوشت جناغ، همه سر شكستنم شرط بسته اند...
...ادامه
25113
1393/11/07
بهانه آسمان ۞ ...
● مسافر بي بدرقه من ... آنقدر بي صدا رفتي كه از وداع جا ماندم، بازهم به غيرت چشمانم كه آبي پشت سرت ريختند...
...ادامه
25112
1393/11/07
بهانه آسمان ۞ ....
● از وقتي تو رفتي آينده هيچوقت نيامد كه هيچ، گذشته هم ،هيچوقت نگذشت...
...ادامه
25100
1393/11/07
اقاقيا ۞ دلنوشته
● ميان آن همه الف و ب دبستان آنچه در زندگي واقعيت داشت خط فاصله بود.
...ادامه
25099
1393/11/07
اقاقيا ۞ دلنوشته
● تنهائي من از آن جائي آغاز شد كه ميان اين همه ،بود، به دنبال كسي بودم كه ،نبود.
...ادامه
25098
1393/11/07
اقاقيا ۞ دلنوشته
● زمان آدمها را عوض نمي كند زمان حقيقت آدمها را نشان مي دهد.
...ادامه
25097
1393/11/07
اقاقيا ۞ دلنوشته
● تنهائي كه از يك حد گذشت ديگر تمام آدمهاي دنيا هم تركت كنند مهم نيست.
...ادامه
25060
1393/11/05
شیرین ۞ حرفی از نور
● ترلان عزیز سلام امروز ساعتی با دل نوشته های شما سپری کردم وبرای بغض مقدس ودل تنها شما اشک ریختم چرا که هر انسانی در نهانخانه خود غمی از جنس نور دارد دل نوشته های شما امروز مرا ارام کرد بی شک دل شکسته شما منزل گاه ذات اقدس الهی است. شیرینی حضور محبوب الهی در قلب و جانتان گوارای وجودتان باد.
...ادامه